۷ پاسخ

آخی عزیزم چه بد

چقدر گرفت بیمارستان ویکتور اتاق عملت کی بود

منم سر دختر اولم مث شما شدم خیلی بده

دو درده شدن خیلی بده.

میخواستن ببرنت اتاق عمل میگفتن نخور

از اول سزارین بودی یا نه درد طبیعی رو کشیدی بعد سزارین شدی؟؟

فقط واسه سزارین یکی باید رضایت بده یا واسع طبیعی هم باید رضایت داد؟؟

سوال های مرتبط

مامان امیررضا👶 مامان امیررضا👶 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
بعد هربار معاینه سر تکون میدادن و میرفتن منم استرس گرفته بودم که چی شده گفتم دکتر کجاست؟
گفتن رفته، شما حالا حالاها زایمان نمیکنی زمان میبره وقتش که بشه زنگ میزنیم میاد
من چشمم به مانیتور بود دردام منظم بود و زیاد ولی هنوز ۱۰۰ واحد نشده بود
چشمم به ضربان قلب بچم بود
دلم شور میزد...
شد ساعت ۷، ماماها همش میومدن و میرفتن، تند تند سرم عوض میکردن و آمپول میزدن و درد من بیشتر می‌شد
بازم چشمم به مانیتور بود ضربان قلب بچم یکم بهم ریخت منظم نبود منم از درد و نگرانی داشتم میمردم
تا اینکه ساعت ۷و ربع دردم به اوجش رسید، ۱۵۰ واحد و هنوز ضربان قلب بچم نامنظم و من نگران
تا اینکه شیفت عوض شد و ماماهایی که اومدن یه مقدار خوش اخلاق تر و باحوصله تر بودن
اومدن معاینه کردن گفتن وای وضعیتت که افتضاحه گفتم ضربان قلب بچم مثل قبل نیست توروخدا کمکم کنید
گفت نگران نباش چیزی نمیشه و سریع به یه مامای دیگه گفت سریع زنگ بزن دکتر بیاد وضعیت این خانم اورژانسیه بچه هم ضربان قلبش خوب نیست بگید سریع خودش رو برسونه بگید هیچ پیشرفتی نداشته
مامان عزیزگولو🧚🏻‍♀️ مامان عزیزگولو🧚🏻‍♀️ ۳ ماهگی
پارت هشتم

خلاصه کلیییی اتفاق افتاد که شاید الان یادم نباشه و دقیق نگفته باشم ولی خیلی درد بدی بود و من یبار موقع معاینه ی دکتر چنان داد و فریادی زدم که مامانم اینا پشت در بیرونی شنیدن صدامو‌ و جز من کسی امروز زایمان نداشت مطمئن بودن صدای منه. ساعت ۱۰ و ۱۱ دوبار ان اس تی میدادم و ضربان قلب افت داشت ولی ماما مینداخت گردن تکون خوردنای من. یبار آمپولو قطع کرد دردام‌خیلی کمتر میومدن همونارم کنترل کردم و دید بازم افت ضربان قلب هست، به دکتر گفت این افت ضربان قلب واقعیه تا ۱۰۳ و ۹۰ و خورده ای میاد پایین واقعا ضربان قلب جنین بده. ساعت ۱۲ هم معاینه شدم و دکتر گفت این خیلی بالاست و خیلی کار داره، بچش همکاری نمیکنه، انقباض واقعی نداره و تا ۶ ساعت دیگهم فک نکنم بزاد، ماما گفت حتی تئوری هم بیشتر از ۶-۷ ساعت کار داره، دکتر گفت این یه دور بند دور گردنش بود و بدنشم آماده زایمان نیست، از دهنشون اینجور که شنیدم علت سزارین یکی دوتا نبوده و خیلی علت زدن, گفتن میبریمت اتاق عمل حالا کمتر درد میکشی چون آمپولتو قطع کردیم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱ سالگی
دیگه هی میخواستن معاینه کنن که من خیلی اونجا ادیت میشدم و گفتم اگه زایمانم یک ساعت دیگه باشه تقریبا الکی نزنم و اینا که گفتن سر بچه تو لگن نیس و باید حتما پاشی ورزش کنی تا بیاد پایین و من نمیتونستم حتی راه برم و میگفتن شاید ۳ ۴ ساعت دیگه طول بکشه که دیگه دیدم دارم یمیرم و گفتم بیاین بزنین دیگه دردام شدید تر شد و فقط میگفتم چرا نمیاد دکتر که برام بزنه اونا هم میخندیدن میگفتن اول که میگفتی نه و حالا هی میگی کی میاد خلاصه آماده شدم و دکتر مرد اومد و شروع کرد اپیدورال بزنه که من اذیتم شدم یکم درد داشت نمیدونستم هم چجوریه و ادیت شدم هی خودمو سفت میکردم و میگفتم کی تموم میشه بسه یک‌پرستار هم منو از جلو گرفته بود و مواظب بود خلاصه تموم شد و من کم کم دردام هم کم شد و واقعا راحت شدم و می‌ارزید تا اینکه دیدم یک دفعه پرستارا ریختن رو سرم و اکسیژن و فشار و این و اونو چک میکردن که فهمیدم ضربان قلب بچه افت داشته و نگران شدم تا یک ساعتی ماما مواظبم بود ک بعد یک‌ساعت همه چی اوکی و شد منم چون پاهام بی‌حس شده بود گفتن بگیر یکم بخواب تا ساعت ۴ اینا من درگیر بودم و خواب که ساعت ۴ دیگه ماما گفت بلند شو کم کم و شروع کن منم بلند شدم و رو توپ شروع کردم اونجا ۶ سانت بودم اومدن گفتن ماما همراه اگه میخوای بگیری بیاد باهات ورزش کنه و من‌که دیگه درد نداشتم و گفتم خودم‌ورزش میکنم
مامان Mersana🩷 مامان Mersana🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت ششم❌

از بس حال نداشتم و درد زیاد کشیدم حال گریه کردن نداشتم فقط یواش میگفتم دارم میمیرم و اشک میریختیم مادرشوهرمم پا ب پام گریه می‌کرد و خواهش می‌کرد تو رو خدا داره میمیرع ببریدش برا عمل ولی قبول نمیکردن میگفتن شکم اول تا ۴۸ ساعت منتظر میمونیم من داشتم از درد میمردم یکی از پرستارا نیومدن پیشم برا ماساژ اینا مادر شوهرم کمرمو ماساژ میداد.. آخر مادر شوهرم عصبی شد گف شما چقد بی رحمین از ساعت ۳ داره درد میکشه یکیتون نیومدین پیشش همش میگفتن وظیفه ما نیست خودت ماساژ بده کمرشو فقط میومدن معاینه میکردن میرفتن در این حد خلاصه ساعت ۲ شب شد اومدن معاینه کردن هنوزم پنج سانت بودم و من دیگ کلا حال نداشتم تکون بخورم دردام هم از ساعت ۴ عصر یکسره بود ساعت ۲ ونیم شب یهو ضربان قلب بچه افت کرد همشون جمع شدن حتی ی جا شنیدم ب همدیگ میگفتن وسایل اتاق عمل رو آماده کنید ضربان قلب بچه افت کرد دکتری ک اون شب شیفت بود خواب بود اومد پیشم مادر شوهرم میگ ساعت ۲ونیم یهو از حال رفتی چشات بسته شد مادر شوهرم جیغ میزد من میشنیدم ب خودم اومدم چند دقیقه بعد دکتر پرسید چند سانت گفتن ۵ گف دوباره معاینه کنید از حال رف شاید پیشرفت کرد خود دکترم معاینه کرد گف هشت سانت شده یهو از پنج هشت سانت شدم برا همون از حال رفتم

پارت هفتم☝🏻
مامان رادمهر مامان رادمهر روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲
این وسط دخترم که ۸ سالشه خوشحال بود و می‌خندید که آره دیگ الان داداشش به دنیا میاد. آمبولانس اومد ولی چه آمبولانس داغونی تا بیمارستان بهم سرم وصل کرد ولی خیلی داغون بود ایقد که با هر سرعت گیر من می‌پریدم هوا میومدم پایین و استرس که یه وقت تو مسیر بچه ام به دنیا نیاد یا اتفاقی واسش نیفته خلاصه رسیدیم بیمارستان و منو بردن زایشگاه معاینه کرد گفت کیسه آبت سوراخ شده و دهانه رحم هم ۴ سانته ولی هیج دردی نداشتم دیگ بعد از معاینه و گرفتن اطلاعاتم لباس پوشیدم رفتم رو یه تخت دیگه یه ماما اومد فامیلش گفت و اینکه کاری داشتم صداش کنم یکی دیگ اومد گفت بی حسی میخوای یا ن که گفتم بله میخوام و گفت هر موقع دردات زیاد شد و وقتش میام بی حسی میزنم همشون خوب و خوش اخلاق بودن دیگ کم کم دکترم هم اومد البته همون روز دکترم بیمارستان بود وگرنه شاید اصلا بالا سرم نمیومد آها یه چیزی هم همون اول بهم وصل کردن واسه ضربان قلب بچه دکتر که اومد ماما شرایطم واسش توضیح داد منو معاینه کرد که انگار دهانه رحمم خیلی پیشرفت نکرده بود که با ماما صحبت کردن که آمپول فشار بزنن و زدن دیگ کم کم من دردام شروع شد و بی حسی هم واسم تزریق کردن که بی حسی به کمر نبود تزریق وریدی‌ بود من سرگیجه گرفتم کلا گیج شدم و انگار خواب رفتم
آها اینم یادم رفت وقتی دکتر اومد ماما بهش گفت شکمش خیلی بزرگه دکتر هم چیزی نگفت
نمیدونم چقد خواب رفتم شاید در حد چند دقیقه بود وقتی بیدار شدم درد داشتم دکتر و ماما هم هی میومدن معاینه میکردن و میگفتن بچه سرش خیلی بالا و پایین نیومده نمیدونم یه لحظه چی شد فک کنم ضربان قلب بچه افت کرد که همه ریختن بالا سرم میخواستن ببرنم واسه سز که دوباره ضربان قلبش درست شد نبردنم
مامان آرنیک مامان آرنیک ۱۱ ماهگی
مامان علی مامان علی روزهای ابتدایی تولد