۱۱ پاسخ

منم همینطور مامان محمد صدرا منم همینطور
انقد خستم که حال ندارم بگم چمه😄🤦🏻‍♀️

من دو روزه درگیر بودم غذاهای حاضری واسه دخترم درست کردم دو شبه اعصابم خورده ک چرا نتونستم وقت بزارم واسش سوپ و حلیم درست کنم!
امروز عصر خیلی خسته بودم کلی ب شوهرم غر زدم ببرتش خونه پدرشوهرم بااینکه میدونم اونجا مراقبش هستن و بهش میرسن تا میخاست بیاد دنبالش گریه م گرفت گفتم دلم نمیاد تنهایی بره اونجا ! تا جای ماشین هم کلی بوسش کردم معذرت خواستم ک خسته م و نمیکشم دگ واسه بچه داری!
مادر بودن اینطوریه ک اینقدر راجب همه چیز بچه فکر میکنی کلی تلاش میکنی ولی اخرشم حس و حال خودت رو درک نمیکنی و فقط ادامه میدی...

تنها چاره ش اینه زیاد فک نکنی خودتو بزنی به خنگی تا بگذره
راه برگشتی که نداریم
مجبوریم ادامه بدیم 😁💔

هر روز ک چشمام و باز میکنم میگم وای بازم همون کارای تکراری ؟؟؟ بعد از افکارم عذاب وجدان میگیرم و خدارو بابت سلامتی بچم شکر میکنم .. خیلی اذیت شدم بلافاصله بعد زایمان بچم بستری شد و ان ای سیو ۷ روز با بخیه هام بودم اومدیم خونه کولیکش شروع شد و رفلاکس و اگزما و حساسیت پروتعین گاوی .. کم اوردم همین الان داشتم تو اتاق گریه میکردم‌:) ولی چه میشه کرد .. شکر 🙂

منم واقعا کم آوردم
خونه ام همش بهم ریخته اس هرچقدر جمع میکنم بازم یه کاری هست که باید انجام بدم درست کردن ناهار و شام تمومی نداره
دخترم یه ساعتایی الکی گریه میکنه فقط بغل میخواد دلم برای همسرم میسوزه اصلا براش وقتی نمیزارم
بعضی وقتا که دیگه خسته میشم دلم میخواد بشینم وسط خونه فقط گریه کنم
بعضی روزا از دست دخترم کلافه ام تو بغلمه دارم گریه میکنم ولی به روش میخندم و آرومش میکنم
آخر شبام با عذاب وجدان میخوابم که نه مادر خوبی ام نه همسر خوبی
راستشو بخوای جواب سوالاتو منم نمیدونم ولی فکر میکنم هر مادری برای بچه خودش بهترینه چون همه وجودشو داره صرفش میکنه بخاطر همینه که با یه اخم که به نوزادش میکنه کل شب تا صب میتونه گریه کنه چون فکر میکنه امروز کافی نبوده

عزیزم ازسختی کم نمیاری که اون موقع آدم کم میاره می‌فهمه که چیزی بلد نیست اون بچه که زبون ندارن بگه چم هست تو باید تشخیص بدی مثلا اگه گرمه لباس سبک کن لباسش تنگه عوض کن لباس راحت تر بپوشه یا دل درد داره کولیک یا رفلاکس داره مراقبت کنی گشنه هست خوابش میاد به سروصدا عادت نداره خیلی کارا

برای من هم خیلی سخته ولی وقتی دخترمو میبینم و بغلش میکنم همه‌ی سختی ها و غمای دنیا از دلم میره
وقتی میخنده انگار همه‌ی سختی هاش با خنده‌هاش از بین میره😍
گاهی وقتا انقدر اذیت میشم فقط خدا خدا میکنم بخوابه. وقتیم خوابید دلتنگش میشم
نمیدونم واقعا مادر بودن یه تناقض بزرگ بین سختی و عشقه که بنظرم قطعا عشقش بیشتره چون اگه نبود هیچ مادری نمیتونست بچه‌شو بزرگ کنه

کلا این فکر و خیالای متناقض بعد از زایمان ادمو خسته میکنه و به آدم عذاب وجدان میده و همه اش مربوط ب عوارض بعد اززایمانه و دست خود ادم نیس بخاطر هورموناس

مادر شدن بزرگ ترین تناقض زندگی من بود هم براش میمیرم هم بریدم 🥹
بنظرم این سخت ترین امتحان الهی که داریم تجربه میکنیم امیدوارم سربلند ازش بیرون بیایم
من میدونم که بهترینم براش چون با وجود خستگیم و زخمای تنم و روحم بازم اولویت من بود هروقت بهم نیاز داره من حظور دارم هروقت درد داره گریه میکنه باهاش گریه میکنم هروقت خوشحاله حالش خوبه منم آروم میشم پس چیزی کم نمیزارم

من شب که میخوابم با خودم میگمم وایی دیگ نمیکشم کاش صب بیدار نشم باز بیدار میشم و به زندگی ادامه میدم
بچه شیرینه ولی سخته مادر شدن
سخت تر اون اینه که تو غربت باشی و خونوادتم کنارت نباشن و شوهرتم زیاد خونه نباشه و مجبور باشی تنهایی بارشو به دوش بکشی 🥲🥲

منم به شدددددت کم آوردم گاهی پشیمون میشم از اینکه بچه دار شدم

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۹ ماهگی
#معرفی_کتاب

دی ماه با قطعی اینترنت به طاقچه پناه آوردم، روزهای اخر بارداری‌ام بود و دوست داشتم درباره مادر شدن بخوانم. روایت اول جذبم نکرد، کتاب را ول کردم و بعد هم فراموشش کردم. بهمن بود که پسرم به دنیا آمد. روزهای اول نه فرصت و حوصله‌ی کتاب خواندن داشتم نه کولیک جانی برایم گذاشته بود.
کولیکش که کمی بهتر شد کمی فرصت پیدا کردم دوباره سراغ این کتاب بروم.
حالا درک بیشتری از مادر بودن داشتم؛ از زایمان، شب‌بیداری‌ها، از هورمون‌ها، شیردادن‌ها، عشق مادرانه، کولیک لعنتی و هزار چیز دیگر
کتاب را شروع کردم و این‌بار روایت‌ها جور دیگری برایم قابل لمس بودند و احساس می‌کردم نقطه اشتراکی با بقیه مادرها دارم.
البته این کتاب از دید مادران نویسنده است و تا حدودی تجربه‌هایی شبیه به هم دارند، مادرانی که غالباً می‌توانند کارشان را در خانه ادامه دهند و وجه اشتراک‌هایی دارند که با بقیه مادرها متفاوت است.
نکته دیگری که برایم جالب بود اشتراک دیدگاه مذهبی نویسنده‌هاست، این کتاب بیست روایت از مادران نویسنده مذهبی است. انگار که مدیر مجموعه از لحاظ دیدگاه مذهبی هم نویسنده‌ها را گزینش کرده باشد!
در کل در ماه سوم مادر بودن خواند این کتاب تجربه دلچسبی بود.
مامان آرسین مامان آرسین ۷ ماهگی
پشت هر کودکی سالم، مادری ایستاده
که بارها احساس کرده کافی نیست…

مادری که بارها اشتباه کرده اما ترمیم کرده

و انسانی که هر روز با عشق، خستگی،
اضطراب، امید و مسئولیت زندگی
می‌کند.

جامعه، شبکه‌های اجتماعی، فرهنگ، و حتی گاهی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی،
از مادر تصویر انسانی ساخته‌اند که نباید خسته شود،
نباید مرز داشته باشد،
نباید اشتباه کند،
و نباید خودش را در اولویت بگذارد.

و همین باعث شده بسیاری از مادران،
بین عشق ورزیدن به فرزند و فراموش کردن خودشان گیر بیفتند.

در حالی که روانشناسی سال‌هاست یک حقیقت مهم را تکرار می‌کند:
کودکان به «مادر کامل» نیاز ندارند.
آن‌ها به مادری نیاز دارند که امن باشد،
واقعی باشد،
و بتواند بعد از اشتباه، رابطه را ترمیم کند.

مادری که گاهی خسته می‌شود،
گاهی کمک می‌خواهد،
گاهی مرز می‌گذارد،
و گاهی به خودش هم توجه می‌کند،
در حال آموزش یکی از مهم‌ترین درس‌های زندگی به فرزندش است:
اینکه انسان می‌تواند هم مهربان باشد، هم برای خودش ارزش قائل شود.

روز مادر، فقط روز قدردانی نیست.
روز دیدن زن‌هایی‌ست که سال‌ها بی‌صدا تلاش کرده‌اند
نسخه سالم‌تری از عشق به نسل بعد منتقل کند.

روز مادر مبارک🤍