من همیشه عاشق روزهای بارانی و برفی‌ام؛ انگار آسمان در این روزها حرف‌هایی برای گفتن دارد که فقط دل من می‌فهمد... شاید هم از همان روزی که تو به دنیا آمدی و باران آرام‌آرام می‌بارید، این‌همه به باران دل بستم. 🤍🌧️

پارسال، سالِ خوش‌قدمی‌های تو بود، پرنسس کوچولوی من؛ سالی که با آمدنت، قشنگ‌ترین فصل زندگی‌مان آغاز شد.

امروز صبح، دوباره باران می‌بارید و باد می‌وزید؛ درست مثل پارسال... و من بی‌اختیار پرت شدم به روزهایی که هنوز تو را در آغوش نگرفته بودم و نمی‌دانستم قرار است با آمدنت، تمام دنیایم رنگ دیگری بگیرد.

باورم نمی‌شود فقط یک ماه دیگر مانده تا اولین سالگرد آمدنت؛ یک سال از روزی که زمان برای ما معنای تازه‌ای پیدا کرد.

امروز که این چند خط را می‌نویسم، پناهِ قشنگم ده ماه و هفده روزه است. از اوایل هشت‌ماهگی، با تکیه به در و دیوار، قدم‌های کوچکش را تمرین می‌کرد؛ اوایل نه‌ماهگی دو سه قدم لرزان و شیرین برمی‌داشت و حالا، درست در همین دو سه روز اخیر، بالاخره راه افتاده است... انگار دیگر نمی‌خواهد دنیا را از آغوش ما تماشا کند؛ می‌خواهد خودش به استقبالش برود. 🥹

و من مانده‌ام میان شوق دیدن بزرگ شدنت و دلتنگی برای همین روزهای کوچکی‌ات؛ روزهایی که دلم می‌خواهد آرام‌تر بگذرند، تا بیشتر تماشایت کنم، بیشتر ببویمت و بیشتر در آغوشت بگیرمت.

پناه جانِ مادر، تو فقط یک سال بزرگ‌تر نمی‌شوی؛ تو هر روز، گوشه‌ای از قلب ما را بزرگ‌تر می‌کنی. کاش همیشه به خوش‌قدمیِ باران باشی و زندگی‌ات پر از آسمان‌های روشن، باران‌های عاشقانه و قدم‌هایی باشد که تو را به زیباترین رؤیاهایت می‌رسانند.

یک ماه دیگر، تولد یک‌سالگیِ قشنگ‌ترین اتفاق زندگی ماست... 🤍🌧️

#سزارین#غذا#وزن#دختر#سزارین

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان آرتادُخت🌸💕🦢 مامان آرتادُخت🌸💕🦢 ۱۲ ماهگی
دخترکم…👧🏻🧿💕
10 ماه است که تو آمده‌ای
و من هر روز بیشتر از قبل می‌فهمم
که عشق، می‌تواند یک جفت چشم کوچک،
یک لبخند شیرین
و دو دست کوچولو باشد که تمام دنیایت را در آغوش می‌گیرند. 🤍
10 ماه است که خانه با صدای خنده‌هایت قشنگ‌تر شده،
صبح‌ها با دیدن صورت معصومت شیرین‌تر شده
و شب‌ها، وقتی آرام در آغوشم می‌خوابی،
دلم می‌خواهد زمان همان‌جا متوقف شود
تا همیشه همین دختر کوچولوی من بمانی… 🎀
تو در این 10 ماه
قدم‌های کوچکت را برداشتی
خندیدن‌هایت بیشتر شد،
شیطنت‌هایت شیرین‌تر شد
و من هر روز شاهد بزرگ شدن دختری بودم
که تمام قلبم را با خودش بزرگ‌تر کرد.
گاهی به تو نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم
چقدر خوشبختم که در این دنیا
مادرِ تو بودن سهم من شده…
چه کسی می‌توانست فکر کند
یک موجود کوچک بتواند
این‌همه عشق را در دل یک آدم جا کند؟
دختر نازنینم،
امروز دهمین ماه از قشنگ‌ترین قصه‌ی زندگی‌مان را ورق می‌زنیم.🥰
قصه‌ای که دوست دارم تا همیشه ادامه داشته باشد؛
با خنده‌های تو،
با بوسه‌های من،
با آغوش‌های طولانی🤱🏻🫀
و با هزاران خاطره‌ی شیرینی که هنوز نساخته‌ایم. 🥹🌸
۱۰ ماهگی‌ات مبارک،
قلب کوچک و دوست‌داشتنیِ مامان…❤
آرزو می‌کنم تمام مسیر زندگی‌ات
پر از نور، آرامش، سلامتی و عشق باشد.
و یادت باشد هرچقدر هم بزرگ شوی،
برای من همیشه همان دختر کوچولویی هستی
که با آمدنش
تمام دنیای مامان را زیباتر کرد. 🤍🎀🧚🏻‍♀️
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
نفسِ عزیزم…
یازده ماه از آمدنت گذشته، یازده ماهی که هر کدامش برای من یک عمر عشق و آرامش بود.
امروز قلبم پر از احساس‌های شیرین و عجیب است…
چون این آخرین ماهگرد توست، آخرین باری که برای عددهای یک‌رقمی و دو‌رقمیِ ماه‌های رشدت ذوق می‌کنم و بعد از این، دخترم یک‌ساله می‌شود و صفحه‌ی تازه‌ای از زندگی‌ات ورق می‌خورد.
نفسِ قشنگ من…
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار در آغوشم آمدی و من زیر گوش خودم زمزمه کردم: «از امروز زندگی‌ام کامل شد.»
اما حالا می‌بینم که در یک چشم‌به‌هم‌زدن بزرگ شدی، خندیدی، یاد گرفتی، قدم برداشتی، صدا زدی و هر روز چیزی به من اضافه کردی…
یازده ماه است که تو، معنای همه‌ی خستگی‌ها را عوض کرده‌ای.
یازده ماه است که خانه‌مان با وجود تو گرم‌تر و روشن‌تر شده…
یازده ماه است که نفس کشیدن تو، بهترین موسیقی دنیا شده.
امروز، که آخرین ماهگردت را جشن می‌گیرم، قلبم میان دو احساس گیر کرده؛
از یک طرف خوشحالم که بزرگ می‌شوی، شکوفه می‌زنی، دنیا را می‌شناسی…
و از طرف دیگر دلم می‌گیرد که این روزهای ناب، این لحظه‌های کوچک و پرارزش، این ماهگردها… یک‌یکی تمام می‌شوند.
اما می‌دانم این پایان نیست…
این فقط پایان جشن‌های ماهگرد است، نه پایان عشق، نه پایان رشد تو.
از این به بعد، جشن‌هایم بزرگ‌تر می‌شود… جشن یک‌سالگی‌ات، دو‌سالگی‌ات، اولین قدمت، اولین کلمه‌ات، اولین آرزوست نفس جانِ مادر…
تو آخرین ماهگردت را تمام کردی، اما برای من، تو همیشه دختر کوچکم می‌مانی.
هر ماه، هر سال، هر لحظه‌ات برایم ویژه است.
چه یازده‌ماهه باشی و چه یازده‌ساله…
تو همیشه دلیل آرامش منی.
خدا نگهدار تمام ثانیه‌هایی باشد که پیش رو داری، و من همیشه، همیشه، کنار تو می‌مانم…
با عشقی که هیچ پایانی ندارد 🤍✨
مامان نور من👶🏻🎀 مامان نور من👶🏻🎀 ۱۶ ماهگی
امشب دخترم برای اولین بار، مستقل از جاش بلند شد و چند دقیقه ایستاد...😍
راستش هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که برای همین نیم‌وجب قدی که حالا پاهای کوچکش را محکم روی زمین گذاشته🥰 و با احتیاط دست‌هایش را رها می‌کند، این‌قدر قند توی دلم آب شود.🎀💕

فکرش را هم نمی‌کردم تماشای چنین صحنه ساده‌ای، بتواند این‌طور دلم را ببرد و اشک شوق را گوشه چشم‌هایم بنشاند👶🏻💗. انگار تمام دنیا برای چند لحظه در همان قاب کوچک خلاصه شده بود؛ دختری که آرام و محتاط ایستاده بود و مادری که از دیدنش غرقِ ذوق و عشق شده بود.❤️

نمی‌دانم بعد از این ایستادن مستقل، چه زمانی قدم‌های کوچکش را برمی‌دارد و راه افتادنش را تماشا می‌کنم؛ اما یک چیز را خوب می‌دانم...

دوست دارم جهان درست همین‌جا، در همین ثانیه‌ها، کمی صبر کند. صبر کند تا بتوانم با تمام وجودم این لحظه را زندگی کنم.
صبر کند تا تک‌تک جزئیاتش را به خاطر بسپارم؛
برق چشم‌هایش، لبخند شیرینش،
لرزش کوچکی که در پاهایش بود و
موجی از شوق که در قلب من می‌دوید.

بعضی لحظه‌ها آن‌قدر ناب‌اند که آدم دلش می‌خواهد زمان را متوقف کند؛ فقط برای اینکه مبادا چیزی از زیبایی‌شان از یاد برود.

و امشب، یکی از همان لحظه‌ها بود...
🎀بماند به یادگار🎀
فرزندپروری شیرخشک پوشک بارداری