مامان سامیار ♥️ مامان سامیار ♥️ قصد بارداری
سلام ،







😭😭😭😭😭😭😭


من پنج ساله ازدواج کردم و سه چهار سالم نامزد بودم شوهرم پسر خالمه اون موقع ۱۳ سالم بود نامزد کردم باهاش دعوام شد گفت من دوست ندارم یکی دیگه رو دوست دارم و یه اسمی و گفتم که الان یادم نیس الکی اینا رو گفتم و الان امروز رفتم بازار با خالم زنگ زد گفت برو پیش مامانم بخواب من شب میرم پیش بابام مامانش هم خاله هم مادر شوهرم 😭 گفتم لباس باهام نیس میرم از خونه ی خودمون لباس بر میدارم میرم
گفت تنها نرو گفتم باش
خونمون با مادر شوهرم یه کوچه فاصله سه

وقتی اومدیم پس تنها رفتم خونه یادم رفت حرفشو 🥺
دیدم خونست و اعصبی شد گفت شاید هی پسری باهام باشه چرا میای در نمی‌زنی زنگ میزنی هی فحش داد بعد پسر دایی بابام یه هفته پیش مرد اسمش صابر بود ، شوهرم گفت بیا رفتم با گریه گفتم چیه گفت اون موقع گفتی با یکی هستی و دوستش داری اسمش صابر بود خیلی حالم بد شد براش دست گذاشتم رو قرآن قبول نکرد من اصلا تو عمرم اینکارو نکردم انگار برق گرفتم


بهش گفتم من و ببرم خونه ی بابام نبری قرص خریدم میخورم
و گفت بخور و دیگه رفت بیرون 😐🥺😭😭😭😭😭😭😭 حالا من با این آدم چیکار کنم 🤔 هی یسره گوشیمو چک می‌کنه 🥺😭





میدونم خری از خودم بوده ولی من بچه بودم نمی‌فهمیدم چه گروهی میخورم 😭🤔 الان چه کنم ؟!
مامان زینب مامان زینب روزهای ابتدایی تولد