مامان بردیا مامان بردیا ۱۰ ماهگی
خانوما یه درد دل دارم باهاتون و البته ب کمکتونم نیاز دارم
من قبل اینکه ازدواج کنم مشهد زندگی میکردیم و تا اینکه ازدواج کردم و دوران عقد تموم شد و عروسی گرفتیم اومدم خونه خودم مامان بابامم رفتن شهرستان واسه زندگی و منو تنها گذاشتن
الان یه ۶سالی میشه ک میگذره
از جایی هم ک داییم با دختر عموم ازدواج کردن الان یه ۱۰سالی میگذره
ولی متاسفانه باردار نمیشه دختر عموم با تلاش های زیاد و چندبارر ای وی اف ولی موفق نشدن و متاسفانه داییم مجدد ازدواج کرد فقط ب خاطر بچه و الان زندگیش ب هم خورده و دارن طلاق میگیرن💔🖤
الان زندگی مامان بابامم خونه ب خاطر این ها هر روز دعوا هر روز جر و بحث
و متاسفانه عمه از این ور دخالت میکنه بابامو پر‌میکنه و خاله هام مامانمو و اینا میان خونه و دعواشون میشه🖤💔
هر چقدر هم داییم با مامان و بابام حرف میزنه میگه بابا زندگی ماب شما ربطی نداره شما چرا تلخین باهم ؟؟؟
ولی متاسفانه دخالت و دخالت بقیه ..........
و حتی مامانم و زنعموم و دختر عمون و عمه هام و مادربزرگم باهم‌قهرن چزا ؟؟؟
چون طرف داداش مامانم بوده در حالی ک مامانم خیلی نصیحتش میکرد ک ازدواج نکن و فلان ......
ولی همخ از چشم مامانم میبینن
و اصلااااا رفت و امد تدارن و قهرن با مامانم
دعوتی گرفتن خونه عموم و زنگ‌زدن ب بابام و داداشم دعوتش کردن
روز بعدش مامانم رفته جایی ب مشکل برخورده و نتونسته تا بعدش بیاد خونه و این ها ب محض اینکه فهمیدن مامانم خونه نیس همشون اومدن خونه بابام‌مهمونی و از اوت روز زندکیشون تلخ تر شده ک بابام ادعا داره ماهم باید طلاق بگیریم
ب تظرتون دعایی چیزی کردن ؟؟؟
ممنون میشم راهنماییم کنین
راهم دوره نمیتونم برم خونه مامانم اعصابمم خورده