۳ پاسخ

انشالله قدمش براتون خیر باشه

مبارکه ب سلامتی زیر سایه ی پدرو مادر بزرگ شه امیدوارم آنقدر موفق بشه ک این سختی ها ازیادت بره عزیزم

قدمش مبارک باشه مااادررر😍
مرسی که تجربتو گزاشتی❤
برا منم دعا کن بچم سرموقع دنیا بیاد😢

سوال های مرتبط

مامان دلآنا مامان دلآنا ۱۲ ماهگی
مامان دختر کوچولوم مامان دختر کوچولوم ۴ ماهگی
پارت دوم اتاق عمل
منو بردن اتاق عمل دکتر بیهوشی یه خانوم مهربون بود اصل اون آمپول سری دردی نداره برام زد کفت سریع دراز بکش جلو یه پارچه سبز گذاشتن منو دیگه هیچی متوجه نشدم‌ولی در کل فضا اتاق عملش خیلیییییی فان باحال بود همشون حرفا بامزه وفان میزدن من کلا استرسم صفر بود دختر به دنیا اومد بهم نشونش دادن خودم بعد ۴۰دقیقه بردن ریکاوری لرز کردم یه بیست دقیقه ریکاوری بودم بعد منو بردن بخش زنان کم کم سریم رفت دردام شروع شد دردش از پریودی بیشتر ولی قابل تحمل من بیمارستان دولتی سزارین شدم خودشون بدون اینکه درخواستی بدم برام پمپ درد گذاشتن …
یه خانوم ماما اومد فشارم داد حسابییی دوباره گریم دراومددد چهار صبح بهم اجازه دادن آبمیوه یا چای شیرین بخورم آبمیوه طبیعی خوردم
صبح گفتن باید راه بری وایییییی از راه رفتنش نگم واقعا درد داشتتتت یکسره جیغ کشیدممم ولی تلاشمو‌کردم راه برم شکممم خوب کار کرد بهم شربت دادم خوردم تا روز ترخیص ۶بار شکمم کار کرد 🤣🤣۵شنبه شب سز شدم شنبه مرخص شدمم
البته شنبه ظهر مرخص شدم دیگه دردامو با شیاف کنترل کردم الانم که خیلی اکیم شنبه باید برم واسه کشیدن بخیه
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۵
دیگه ماما لباساشو آماده کرد وسیله هارو گذاشت دم دست تختمو آماده کردن و هر دفعه که من زور میزدم کمک میکرد که زور درست بزنم و الکی انرژیمو هدر ندم خسته شدم بودم دیگه واقعا تشنم بود چون بالا آورده بودم هیچی نداشتم تو معدم بهم خرما و آب داد و خودشم آماده بود دیگه دکترم بالا سرم بود گفتم خانوم دکتر خیلی خسته شدم دیگه نمیتونم معاینم کرد گفت دیگه واقعا آخرشه و آماده شدن دکتر اومد روی شکمم و به شکمم فشار وارد میکرد که بچه سریع تر بره پایین و منم زور میزدم و ماما بهم یه بیحسی واژن زد و یه برش زد دیگه لحضه های آخر دکتر جاشو با ماما عوض کرد و ماما به شکمم فشار وارد میکرد و دکتر هم بچه رو گرفت لحضه ای که بدنیا اومد دردام همه تموم شد صفر شد دردام و لحضه ای دخترمو دادن بغلم انگار دنیا برای من بود ساعت پنج صبح به دنیا اومد ۳۰ تیر بهش سلام دادم و بوسش کردم و بردن تمیزش کردن و وزنشو گرفتن که ۳۴۵۰ بود قدشم ۵۳ بود دیگه ماما یه بیحسی دیگه برام زد و شروع کرد بخیه زدن و باهم حرف زدیم و غیبت کردیم🤣😂گفت اگه بچه خوبی باشی و همکاری کنی بخیه زیبایی هم میزنم برات که صدام درنیومد و بخیه هامم زد و بعد همراهمو صدا زدن که مامانم پشت دربود اومد داخل منم گریم گرفته بود دیگه اومد اول منو بوسید و بغل کرد بعد رفت سراغ دخترمو بغلش کرد و لباساشو تنش کرد و بعد اومد بهم آبمیوه داد و یخورده خوراکی داد خوردم و ماما اومد کمکم کردن به بچه شیر دادم و مامانم رفت و ساعت هشت منو بردن بخش شوهرم دم در منتظر بود همچنان نیومد داخل😂🤣تازه گلم یادش رفت بخره 🤣😂
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد