تجربه زایمان سخت اما شیرین❤️
من ۳۷ هفته بودم ک درد پریودی داشتم رفتم بیمارستان گفتن ۱سانتی
۲..۳روز دیگه زایمان میکنی نهایت ی هفته😊😊
ولی من تا ۴۰ هفته هم نزاییدم ینی دردام منظم نبود ک درد زایمانی باشه🥲🥲
۲..۳ روز مونده بود ۴۰ هفته بشم تو شیفت های مختلف ب بیمارستان زنگ زدم گفتن طبق آنتی ۴۰ هفته بیا😇
صبحی ک ۴۰ هفته شدم رفتم بیمارستان ساعت ۱بستریم کردن و ساعت ۳ برام قرص گذاشتن
ساعت ۳ و ربع دردام شروع شد با دهانه رحم همون ۱سانت😬😬
تا ساعت ۶ ک رسیدم ۴سانت خیلییی درد وحشتناکی داشتم
از ۴ سانت ب بعد قلب بچم افت میکرد دیدم داره افت میکنه جیغ و داد و گریه ک بیاین یکاری کنین بچم داره از بین میره ببرین سزارین😣😣
گفتن ن طبیعی میتونی طبیعی بیار😬😬
ولی قلب بچم پشت سرهم افت میکرد تنها کاری ک کردن فقط اکسیژن وصل کردن🥺🥺
تا ساعت ۱۰شب ب همین منوال پیش رفت دیدن فایده نداره بدون رضایت بردنم سزارین🥲🥲
و ساعت ۱۰ و نیم بچم دنیا اومد🥰🥰
ولی من از همون ساعت تا ۴ صبح ندیدمش برده بودن زیر دستگاه اکسیژن🥺🥺
ولی اگه برگردم عقب حتما سزارین و انتخاب میکنم
چون سزارین میشه درداتو کنترل کنی ولی طبیعی هیچ جوره نمیشه😣😣

۱۴ پاسخ

خداروشکر ب سلامتی ایشالا ک قدمش خوب باشه براتون ❤️ من سزارین کردم بازم برگردم عقب قطعا انتخابم باز سزارینه 🥰

عزیزم قدم نورسیده ات مبارک اجی چشم دلت روشن

خداروشکر صحیح و سالم بدنیا اومد عزیزم
ولی همون قرص باعث این اتفاق شد اگه آمپول فشار برات میزدن تو سرم توی شش ساعت تو بدنت تخلیه میشد و راحت طبیعی زایمان میکردی ضربان قلب بچه هم افت نمی‌کرد من بودم شکایت میکردم حتما

به جای آمپول فشار بهت قرص فشار دادن؟
چه خطرناک
قرص دیگه منسوخ شده

الهی عین من دوروز درد طبیعیو کشیدم رحمم باز نشد تخرش بردن سزارین وای از خوبیه سزارین🤣🥹

دقیقا منم درد طبیعی خیلی یه روز کشیدم بعد انقد جیغ و داد کردم دیدن نمیتونم دیگه بردنم سزارین منم میگم سزارین خیلی بهتره از طبیعی هس

شکر خدا که صحیح و سالم بغلته
عکس نینیتو بزار ببینیم🥰

خداروشکر عزیزم دقیقا شرایطت شبیه من شد منم دخترم گیر کرد تو لگنم اصرار به طبیعی که خودم کولی بازی دراوردم رفتم سز منم تجربه هردورو دارم به نظرم سز خیلی خیلی بهتره

خدا خیرشکن نده بزور میخواستن طبعی بیارینش 😠😠
اصلا اهمیت نمیدن که مادر ۹ ماه اذیت شده تا این بچه تشکیل بشه با این سهل انگاریاشون خدایی نکرده بچه هارو اذیت میکنن

خداروشکر که زایمان کردی منم کشیدم دردشو واقعا سخته خیلیییییییی اصن بهش فکر میکنم میترسم

وای واقعا چجوری ریسک میکنن تو اون وضعیت بازم دست نگه میدارن😞😞
خدارشکر که صحیح سالم به دنیا اومد عزیزم خدا حفظش کنه 💜

عزیزم
بدترین چیز طبیعی اینه گیر ی مشت بی رحم ادم میفته و تا جون ندی کاری نمیکنن

مبارکت باشه عزیزم🫀🫀 خیرشو ببینی

ممنون از اینکه حستو به اشتراک گذاشتی که بهتر انتخاب کنم❤️

خداروشكر ك ب سلامتي دنيا اومد عزيزم❤️ يعني اگ همون موقع ميبردنت سزارين تياز نبود بره دستگاه؟

سوال های مرتبط

مامان رادمان💙 مامان رادمان💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۱۲/۱۲رفتم‌دکتر اخرین معاینه دکتر گف ۳سانت خیلی خوبی برو بیمارستان بستری شو ۳۸ هفته و ۴روز بودم رفتم
بیمارستان سینا بستری شدم منو معاینه کرد گف اصلا خب نیس سر بچه بالاس...خلا۱صه من ۸و نیم شب بستری شدم خیلی استرس داشتم زنگ زدم ب ماما همراهم گفتم زودتر بیاد ساعت ۹ اومد تا ۳ صبح قرارداد داشت ولی من شده بودم ۵سانت یا ورزش مداوم ولی سر بچه هنوز بالا بود خلاصه بهش گفتم بمون ۳ ساعت دیگ تمدید کردیم تا ۶ صبح موند من شدم ۶سانت پرستارا گفتن ب دکترت میگم ببینم میزاره برات اپیدورال بزنیم من از۴سانت منتظر اپیدورال بودم ب دکترم شرایط رو ک گفتن گفته بود ن نزنین ک بچه میره بالاتر خلاصه تا اخر برام ایپدورال نزدن و من تا ۱۱و ۴۰ دقه ظهر درد کشیدم یه جوری شده بود ک دوساعت اخر نفسم رفت برام ماسک اکسیژن گذاشتن و من خیلی میترسیدم ک درد طبیعی بکشم و بعد سزارین شم...
ولی از بیمارستان و دکتر و ماما همراهم ب شدت رازی بودممم و پسر من ساعت ۱۱:۴۰ سیزدهم اسفند دنیا اومد🥲
برای منو پسرم خیلیییی دعا کنین🥲
ولی اون دوساعت اخر خیلی سخت بود ولی همینکه دنیا اومد من اصلا انگار هیچ دردی نداشتم🥺
انشالله قسمت همه
مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
اینم‌ تجربه زایمان طبیعی من

من ۳۸ هفته معاینه شودم ۲ سانت باز شده بودم خیلی پیاده روی ورزش میکردم دیگه امدم خونه درد های پریودی داشتم از اول ماه ۹
کم کم ترشح های موکوسی هم شروع شد ک میگفت روند زایمان ولی خبری نبود شبا درد داشتم تا صبح باز صبح ها درد هام غیب میشود تا اینکه شودم ۳۹ هفته ۲ شب بود درد های ریزی داشتم و حس فشار ت لگنم ترشح موکوسی هم داشتم دیگه رفتم بیمارستان ۲ نیم سانت شده بودم سر بچه هم خیلی امده پایین رحم قشنگ نرم شده بود بستری کردن مستقیم بردنم اتاق زایمان با دستگاه درد هام چک کردن گفتن احتمالا تا صبح زایمان میکنی منم ترسیده بودم استرس داشتم خیلی حالم بد شده بود هی امدن درد هام چک کردن رفتن تا ساعت ۶ صبح ک امدن دوباره معاینه کردن همون بودم درد هام کمتر شده بود دکتر گفت ترخیص نمیشی میری توی بخش هی میایم چکت میکنیم خیلی گفتم من با رضایت شخصی میرم ولی گفتن ن رفتم توی بخش امدن گفتن باید ورزش کنی تا زودتر بشه روندت گفتم خوب امپول فشار وصل کنید گفتن تا ۴۰ هفته کامل ما وصل نمیکنیم 😐😐

بقیه پارت بعد
مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.
مامان ارس مامان ارس ۱ ماهگی
خانما بیاین تجربه زایمانم بگو براتون🥲
من 35 هفته دقیق بودم ک کیسه ابم نشتی داشت ب دکترم زنگ زدم گفت اشکال نداره صبر کن تا هفته بعدی ک بیام .خرم اباد نبود.من 3 روز صبر کردم روز چهارم ینی 9 تیر خونریزی گرفتم زیاد نبود رفتم بیمارستان تامین اجتماعی چک کنم خودمو ب زور نگهم داشتن ختم بارداری دادن اجازه خروج هم ندادن حتی با رضایت شخصی .گفتن باید طبیعی زایمان کنی من اصلا آمادگی نداشتم چون از اول قصد سزارین داشتم خلاصه از 5 بعد از ظهر روز 9 تیر شروع کردن قرص فشار بهم دادن 3 دوز هیچ تاثیری نداشت🥲10 تیر ساعت 10 صب برام سوند رحمی (بالن رحمی)گزاشتن تا ساعت 3ونیم عصر درد شدیدددد کشیدم دراوردنش بازم تاثیری نداشت حتی رحم یک سانت باز نشد🥲التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتن نه در حالی ک اب دور بچه کامل تخلیه شده بود
ساعت 6 عصر برام سرم فشار وصل کردن تا ساعت 9 شب انگار ن انگار ک توی بدن من بود خونریزی شدید گرفتم بخاطر معاینه های زیادشون حتی رحم یک سانت باز نشده بود ساعت 11 شب با هزاران بدبختی و التماس و گذروندن تمام مراحل مورد نظرشون بردنم اتاق عمل و سزارین اورژانسی شدم هم درد طبیعی کشیدم هم درد سزارین البته تمام درد سزارین ب اندازه 5 دقیقه درد طبیعی نبود 🥲
انشاالله همگی بدون دردسر زایمان کنین
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم