۱۰ پاسخ

۲
اما نقطه‌ی مقابل آمیگدال، کورتکس پیش‌پیشانیه. 🧠
اینجا همون بخش منطقی و مدیر مغزه. وظایفش:
✔️ کنترل هیجان‌ها (مثل ترمز عمل می‌کنه)
✔️ تصمیم‌گیری منطقی
✔️ تمرکز و توجه
✔️ خودکنترلی و مدیریت خشم لحظه‌ای
✔️ حل مسئله
✔️ همدلی و درک بهتر آدم‌ها

به زبان ساده: آمیگدال سریع آلارم میده 🚨، ولی کورتکس میاد میگه «صبر کن، تهدیدی در کار نیست، آروم باش و فکر کن.» 🌿

✨ حالا راه فعال کردن کورتکس و آروم کردن آمیگدال چیه؟

1. نفس عمیق و آگاهانه


2. دیدن بدون قضاوت


3. بازنویسی باورهای غلطی مثل «باید همیشه بهترین باشی»


4. خواب و تغذیه و ورزش ساده


5. تمرین شکرگزاری و توجه به لحظه حال

۳
حالا برای اینکه بتونیم آمیگدال رو آروم و کورتکس رو فعال‌تر کنیم، این تمرینارو از همین امروز شروع کنیم:

1️⃣ بنویسید چه چیزایی عصبانیتون می‌کنه.
مثلاً من از اینکه یهو صدام میره بالا یا سریع واکنش نشون میدم ناراحت میشم. شما هم لیست کنین.

2️⃣ حس پشت رفتاراتونو پیدا کنین.
مثلاً وقتی داد می‌زنم، پشتش حس درماندگی یا خستگیه. شما ببینین پشت خشم‌هاتون چه احساسی خوابیده؟ ترس؟ بی‌حوصلگی؟ غم؟

3️⃣ بدون قضاوت نگاه کنین.
امروز سعی کنین فقط رفتار کودک رو ببینین، بدون اینکه سریع قضاوت یا برچسب بزنین. همین تمرین باعث میشه آرام‌تر واکنش نشون بدیم.

🌿 اینا تمرینای ساده ولی عمیقیه. قدم‌به‌قدم که جلو بریم، هم ما آروم‌تر میشیم، هم فضای خونه‌مون پر از آرامش میشه.

بیاین باهم این مسیر قشنگو طی کنیم و آرامشو به خودمون و بچه‌هامون هدیه بدیم 💚

خیلی قشنگ بود متنت
منم پرخاشگری میکنم🥺

ممنونم عزیزم چقدر خوب بود ما مادرا ههمون بعضی وقتا پر از خشم میشیم ، منکه از خستگی زیاد شب که میشه دیگه تحملم میاد پایین دیگه نمی‌کشم 😭😭😭

آمیگدال پدرسگ

مرسی عزیزم واقعا دوبار متن رو خوندم و استفاده میکنم حتما

خیلی مفید بود عزیزم،سیوش کردم
ممنونم

بازم برامون بگو هر چی یاد گرفتی مرسی از اشتراک اگاهی

وای چقدر به این متن نیاز داشتم😭
کلا از بدو تولد پسرم همش با چالش های مختلف سختی روبه رو بودم
تا الان که داره دندون درمیاره ودر بهونه گیرترین حالته ممکنه
یادم نمیاد آخرین بار کی شب رو کامل خوابیدم
از کمبود خواب
خسته ترینم
پر از بغضم از بی صبر شدن خودم
تا جایی یادم میاد همیشه پرانرژی ترین بودم
اما الان خیلی بد شده
دوست ندارم با پسرم خدای نکرده بد رفتار کنم اما رو سه باری اخیرا عصبی میشم 😭😭😭😭😭

ممنون عزیزم.
منم اکثر مواقع همین حالت بهم دست میده متاسفانه

سوال های مرتبط

مامان آنیسا خانوم🍩👶 مامان آنیسا خانوم🍩👶 ۲ سالگی
🎥 ویدیو یی به تازگی وایرال شده که توی اون، یه کودک در باز کردن یه صندوق اشتباه می‌کنه،
و اسمارتیزها روی زمین می‌ریزن.
اما چیزی که از همه بیشتر دیده شد، چهره‌ی مضطرب کودک بود.

اون لحظه فقط یه ریختن ساده نبود؛
یه تجربه‌ی شدید اضطراب، شرم و ترس بود.

🧠 پشت این اضطراب چی هست؟
این ترس معمولاً از چند تجربه‌ی عمیق توی کودکی میاد:

1️⃣ ترس از تنبیه یا قضاوت
کودکی که بارها به‌خاطر اشتباه کوچیک توبیخ شده،
حتی تو موقعیت‌های جدید، ذهنش سریع پیام می‌ده:

«اگه خراب کنم، یعنی بد هستم.»

2️⃣ شرم، نه فقط پشیمانی
بچه فرق بین «کار اشتباهی کردم» با «من بد هستم» رو نمی‌دونه.
اون نگاه توی ویدیو، نگاه کسیه که حس می‌کنه دیگه خوب نیست، نه فقط ناراحته.

3️⃣ ترس از طرد شدن
وقتی اشتباه مساوی با از دست دادن محبت باشه،
بچه‌ها یاد می‌گیرن که به‌جای حل اشتباه، از اشتباه بترسن.

✨ کودک فقط اسمارتیز نریخت…
اعتماد به نفس، امنیت و عزت‌نفسش هم ریختن زمین.

وظیفه‌ی ما اینه که بهش نشون بدیم:

“اشتباه کردی؟ باشه. اما هنوزم دوست‌داشتنی و پذیرفته‌ای.”
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مادر بودن برای من همیشه یه ترسِ کوچیکِ ته‌دل داشته: نکنه برای اینکه حق یکی رو ادا کنم، ناخودآگاه حق یکی دیگه رو نادیده بگیرم؟

بعد از به دنیا اومدن هیراد، ما خیلی سعی کردیم برای مهراد تایم‌های دونفره داشته باشیم. مثلاً من و مهراد با هم سینما می‌رفتیم، یا مهراد با باباش دوتایی استخر می‌رفت. می‌خواستیم با اومدن بچه‌ی دوم، مهراد حس نکنه دیگه مثل قبل وقت و توجه مخصوص خودش رو نداره.

اما امروز یهو به خودم گفتم: «پس هیراد چی؟» 🥺

هیراد از وقتی به دنیا اومده، همیشه کنار مهراد بوده. نه اینکه این بد باشه، اتفاقاً با هم بودن‌شون خیلی هم قشنگه؛ ولی شاید هیراد هم گاهی به یه تایم مخصوص خودش نیاز داشته باشه. یه وقت دوتایی با مامان یا بابا، فقط برای خودش.

امروز فرصت خوبی پیش اومد. بابای بچه‌ها خونه بود، عمه هم اومده بود و مهراد دوست داشت پیش عمه‌اش بمونه. پس من و باباش تصمیم گرفتیم وقتی رفتیم دکتر، هیراد رو تنها ببریم پارک.

غریزه‌ی مادری‌ام هی می‌گفت: «کاش مهراد هم اینجا بود… کاش اونم بود و با هم خوش می‌گذروندیم.»
اما واقعیت این بود که مهراد هم با عمه‌اش بیرون رفته بود و بهش خوش می‌گذشت و ما هم داشتیم یه تایم مخصوص هیراد می‌ساختیم. 🤍

و این برای من خیلی ارزشمند بود و یه تلنگر خوب بهم زد.

فکر می‌کنم گاهی آن‌قدر حواسمون هست که بین بچه‌ی اول و دوم فرق نذاریم، که ممکنه ناخواسته بچه‌ی دوم بره توی حاشیه.

برای مهراد، بعد از به دنیا اومدن هیراد، آگاهانه تایم‌های دونفره ساختیم. فکر می‌کنم حالا وقتشه برای هیراد هم همین کار رو بکنیم.

از این به بعد می‌خوام تایم‌های دونفره‌ی مخصوص هیراد هم داشته باشیم؛ وقت‌هایی که فقط برای خودش باشه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس تب واکسن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
گاهی زیر پست‌هام پیام می‌گیرم که «کاش منم مثل تو بودم» یا «تو چقدر صبوری»
و هر بار ته دلم می‌گم: کاش به خودتون حس ناکافی بودن ندین و فکر نکنین کم و بد هستین

همه اشتباه می‌کنیم.منم بعضی وقتا اشتباه‌های بزرگی می‌کنم.

مثلاً یه مدت مهراد تو باشگاه خیلی گریه می‌کرد. هر چی تلاش می‌کردم باهاش حرف بزنم و آرومش کنم، نمی‌شد. منم خسته و کلافه بودم. آخرش عصبانی شدم، آوردمش خونه و گفتم: «برو تو اتاقت، من الان از دستت عصبانیم و نمی‌خوام باهات حرف بزنم»و چندین ساعت باهاش حرف نزدم

اون روز فکر می‌کردم فقط دارم یه کم فاصله می‌گیرم تا آروم بشم.

ولی بعداً فهمیدم چیزی که تو ذهن مهراد مونده، ناراحتی من نبوده؛ ترس از این بوده که نکنه مامان یه روز باهام حرف نزنه.

با وجود اینکه بعد اون جریان بارهاااا گفتم دوستت دارم هرچقدم عصبانی باشم دوستت دارم و همیشه هست و اشتباه از من بوده و دیگه تکرارش نمیکنم
هنوز هم گاهی ازم می‌پرسه: «مامان الان ناراحتی باهام حرف میزنی؟» با نگرانی نگاه می‌کنه

این رو نمی‌گم که خودم رو سرزنش کنم. می‌گم چون نمی‌خوام کسی با دیدن چند تا عکس از بازی‌ها و فعالیت‌های ما فکر کنه من یه مادر کامل و بی‌نقصم.

پشت هر عکسی که اینجا می‌بینین، یه مادری هست که هنوز داره یاد می‌گیره. که گاهی صبور نیست. گاهی خسته می‌شه. گاهی اشتباه می‌کنه و بعد سعی می‌کنه جبرانش کنه.پس خودتو سرزنش نکن فقط سعی کن همین

فکر می‌کنم مادری کردن بیشتر از اینکه درباره کامل بودن باشه، درباره برگشتن، اصلاح کردن و دوباره تلاش کردنه


شيرخشك پوشك رفلاكس كوليك پستونك باردارى حاملكى شيردهى واكسن
١٨ ماهكىم
مامان حسنا و حسان مامان حسنا و حسان ۲ سالگی
اگه زد، تو هم بزن👊🏻

چجوری به فرزندم یاد بدم از خودش دفاع کنه؟

معمولاً بچه‌ها از حدود دو سالگی موقع بازی همدیگه رو هل می‌دن، گاز می‌گیرن یا می‌زنن. چون هنوز بلد نیستن رابطه برابر داشته باشن، زود از دست همدیگه عصبانی می‌شن. ولی از سه سالگی به بعد دیگه این رفتار طبیعیه نیست و باید بررسی بشه...

❓️ حالا والدین باید دخالت کنن یا نه؟

تو این سن بچه‌ها خودشون بلد نیستن از خودشون مراقبت کنن. حتماً باید یه بزرگ‌تر کنارشون باشه که اگه یکی، یکی دیگه رو زد یا هل داد، سریع و بدون داد و بیداد جلوی اون رفتار رو بگیره.

اما این جمله‌ی «اگه زد، تو هم بزن» واقعاً به بچه آسیب می‌زنه. ❌️
چون همه‌ی چیزایی که بهش یاد دادید رو زیر سؤال می‌بره..بچه با خودش می‌گه پس اگه یکی کار بدی کرد، منم می‌تونم تکرار کنم؟
اون بچه‌ای که می‌زنه خودش پر از احساسات بد و خشم نسبت به خودشه و حتی از بچه‌ای که کتک می‌خوره آسیب بیشتری می‌بینه. تازه با این حرف ممکنه بچه‌تون تو خطر آسیب جسمی هم قرار بگیره و یاد بگیره خشم، دعوا و کینه چیزای عادیه!!
مامان جانان مامان جانان ۱ سالگی
سلام مامانا میگم من اومدم ی مشکلی بگم که شاید کسی مثل من باشه شایدم نباشه اما من کلا از اینکه کسی کنارم بخوابه بدم میاد احساس خواب راحتی ندارم میدونید چرا چون همش توی خواب ذهنم به این مشغول میشه که نکنه دستم یا پام توی خواب بخوره به شخصی که کنارم خوابیده و اذیت بشه این مشکل را با همسرم داشتم اصلا شبا پیشش نمیخوابیدم ن اینکه نخوابم یکم با فاصله می‌خوابیدم وقتی بچه دار شدن دقیقا یکی از دغدغه های که باعث شد افسردگی بعد از زایمان هم بگیرم همین بود که هر موقع کسی پیشم نبود و مجبور بودم بچه را پیش خودم بخوابونم همش توخواب ذهنم مشغول این موضوع بود تا حدی که همش استرس داشتم و مدام ترس داشتم حالا زمانی که نوزاد ملاجش نرمه استخوانش نرمه نکنه من توخواب صدمه ای بهش زدم .واین موضوع باعث شد من تو اتاق پیش بچم می‌خوابم ولی یکم باهاش فاصله می‌گرفتم .ولی الان چند وقت دخترم تو خواب پا میشه میاد میچسبه به من می‌خوابه منم روانم درگیر میشه سراین مشکل .آیا من روانی هستم😂🤣😭