سوال های مرتبط

مامان Panah🪽🩷 مامان Panah🪽🩷 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
من تو بارداری هفته ۱۸ سرکلاژ شدم و استراحت نسبی بودم و هفتگی امپول میزدم و از هفته ۳۲ دیگه امپول رو دکترم قطع کرد و سرکلاژم رو هفته ۳۷ باز کردم بعد از اون معاینه شدم و گفتن لگن خوبی برای زایمان طبیعی داری منم فقط پیاده روی کردم یک روز در میون و خاکشیر و رابطه داشتم و ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم سونو دادم فهمیدم اب دور جنین ۶ شده که کم بود و به ماما همراهم گفتم و اونم گفت برو بیمارستان بستریت میکنن منم رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور اونجا معاینم کرد ۳ سانت بودم بدون درد ولی اونجا پذیرش نکردن و گفتن باید بری بیمارستان امام رضا یا بیمارستان قائم منم خیلی ترسیدم ولی در نهایت رفتم بیمارستان امام رضا،از در ورودیش انقدر ترسیدم که نگم براتون خیلی وحشتناک بود رفتم اونجا همه دانشجو و داغون بودن محیط بسیار کثیف و افتضاحی بود دانشجوهاشون ریختن سرم چندبار معاینم کرد میگفتن چرا ۴ سانتی ولی درد نداری خلاصه تو همون یک ساعت خیلی اذیتم کردن
مامان درسا مامان درسا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود
مامان لیانا مامان لیانا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایماااان طبیعی
به روز قبل رفته بودم پیش دکترم ۳۷هفته ۴روز معاینه لگن شدم گفت ۳سانت بازی باید شیاف کپسول گل مغربی استفاده کنی شبی دوتا حالت سجده بزار تو واژن و رابطه داشته باش منم شب که شد استفاده کردم صبح که بیدار شدم دیدم ترشح دارم زیاد حالت خلتی و ژله ای و رنگش قهوه ای کدر زیر دلمم درد خیلی خفیف داشت می‌گرفت ول می‌کرد شد ساعت۱۲شب رفتم بیمارستان نزدیک خونمون که چکاب بشم ببینم طبیعی بعد کپسول گل مغربی اینطوری شدم رفتم معاینه کرد گفت چرا نیومدی بستری بشی تو که ۴سانت باز شدی منم گفتم من برای چکاب اومدم نمی‌دونستم همون شب بستری شدم شد ساعت یک شب برام سرم فشار زدن بعد اون درد هام شروع شد و ساعت ۳شب دخترم به دنیا اومد در کل دو ساعت درد کشیدم درد زایمان طبیعی خیلی برام عجیب بود نمیشه توصیف کرد موقع درد کشیدن تموم خواب دنیا ریخت بود تو چشام ماما خصوصی گرفتم خیلی خیلی کمکم کرد باهام حرف میزد ماساژ می‌داد ورزش میکرد اذیت شدم یه جاهای میگفتم نمیتونم طبیعی بگو سزارینم کنن ولی همون یه لحظس بعد که میاد دنیا دیگه درد نداری ولی در کل زایمان راحتی داشتم زمان درد کشیدم کم بود