۷ پاسخ

شوهرت هنوز ب درجه ای نرسیده ک بتونه حس اون لحظه پدرتو درک کنه عزیزم و متاسفانه همچین برخوردی داشته...
ولی الان حرص نخور اگه بچت شیر خودتو میخوره براش خوب نیس حرص و جوش

ببخشیدا ولی چ شوهری
خونوادش نیومدن با باباتم بحث کرده😐

منكه به هيچ عنوان جز شوهر خودم اجازه نميدم كسي بياد والا ميخواد بابام باشه ميخواد هر كي باشه ،شوهرمم همين نظر روي خانواده خودش داره ،جز اعصاب من و همسرم هيچ چيزي مهم نيست ،حالا باباس كه باباس فرقي نداره

واااییی😂😂😂
عیب نداره، همه استرس داشتن و عصبی بودن، نتونستن هیجاناتشونو کنترل کنن...عادیه تو این شرایط

عجب شوهری!!!!!

خب کار بابات اشتباه بوده عزیزم
پرستار که نمیتونسته بزور بچه رو دربیاره بیرون😕😕😕

عزیزم اشکال نداره تو الان فقط ب خودت و بچت برس این چیزا میگذره و باز همه دور هم جمع میشین غصه نخور

سوال های مرتبط

مامان کیانا مامان کیانا ۱۱ ماهگی
اینقدر حالم بده که نگو...تمام بدنم درد میکنه سردرد شدید دارم حالت تهوع بهم دست داده از شدت درد .استخون مغزم درد میکنه جان نیست تو تنم انگار .۱۶روز میشه سزارین کردم ۱۶بار استراحت نکردم ۴آبان زایمانم بود فردای زایمانم یعنی پنجم دکتر اطفال بچه رو دید گفت زردی داره آز گرفتن سریع تو بخش نوزادان بستری کردنش خلاصه دست تنها بدون همراه با همون بخیه و پانسمان که خودم سختم بود راه برم کنار دستگاه بچه تو بخش نوزادان نشستم هی باید شیر میدادم عوضش میکردم خلاصه حواسم بهش میبود فرداش ۶ام ساعت ۴بعدازظهر ترخیص شدیم اومدم خونه بعد ۴۸ساعت دوش گرفتم پانسمانم بیوفته .هنو خودم یه نفس نکشیدم پنجشنبه زد مادرشوهر خاهر شوهر اومدن خونم یعنی روز چهارم زایمانم شوهرمم یه نگو برنداشته بگه وضعیت اینطوره بذارین بعدا بیاین حالا یه ۲۴ساعت بودن رفتن اما خستگیش برای من موند بعد اونم شوهرم رفت سرکار من خودم تنها بچه نوزادمو برسم از طرفی بچه ک۹ساله ی مدرسه ای یعنی الان از شدت خستگی و عصبانیت میخوام دیوار گاز بزنم .له شدم یعنی