۲ پاسخ

خب بقیه اش

در خواست دادم بقیه تجربه ات برام بیاد من واقعا از طبیعی میترسم🥲

سوال های مرتبط

مامان پسرعسلی مامان پسرعسلی ۹ ماهگی
مامان عدنان مامان عدنان ۱۱ ماهگی
مامان پسرعسلی مامان پسرعسلی ۹ ماهگی
مامان کایلین 💝 مامان کایلین 💝 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو‌دو بخش میزارم چون طولانیه و پرچالش
دقیق ۳۹ هفته و ۵ روز بودم و هیچ درد و علایمی نداشتم. رفتم دکترم گفت فشارت بالاست و باید زودتر بستری بشی چون از ۱۳ هفته متیل دوپا میخوردم. روز چهارشنبه ۱۱ تیرماه رفتم بیمارستان و بستری شدم. معاینه کردن و دوسانت باز بودم بدون هیچ علایمی چون پیاده روی زیاد داشتم. ساعت ۸ شب بهم امپول فشار زدن و ساعت ۱۱ شب کم کم درد پریودی اومد سراغم . همش ایت الکرسی و صلوات میفرستادم که خدایا کمکم کن. اولش قابل تحمل بود و با مامانمم گرم صحبت بودم تا ساعت ۱ دردام بیشتر و ببشتر میشد و فاصله دردا خیلی کم وکم میشد. این وسط هم هی معاینه پشت معاینه که متنفرم ازش. ساعت ۲ بود که تحملم تموم شد و هی میخواستم با تنفس کنترل کنم ولی نمیشد چون دردا وحشتناک بود. دکترم گفت ۴ سانتی برو تو وان اب گرم و کمرو شکمت رو ماساژ بده و اینکارو کردم دردام کنترل میشد .باز رفتم معاینه و ورزش با توپ و اب داغ که دردا بیشتر و بیشتر میشد طوری که صدام کل سالن رو پرمیکرد و با مشت میکوبیدم به تخت و میز حتی تو سرمم میزدم نخندین چون سخته. ساعت ۴ بود و من ۸ سانت بودم و زور پشت زور . ادامه کامنت ها
مامان دخترمون🇮🇷 مامان دخترمون🇮🇷 ۶ ماهگی
پارت اول تجربه زایمان 💢
من هفته های اخیر دیگه حسابی از بارداری خسته شده بودم و واقعا سنگین شده بودم و دیگه طاقتم تموم شده بود
تصمیم گرفتم ورزش هامو محکم تر و بیشتر انجام بدم
دو روز رفتم پیاده رویی ۱ ساعته ، روز سوم رفتم بالای پشت بوم و راه رفتم ، پیاده رویی تند
وقتی اومدم خونه یه ترشح موکوسیه بیرنگ دفع کردم
صبحش هم یه ترشح بزرگ تر قهوه ای دفع کردم ، و چون میخواستم برم خونه مامانم وسایل خودم که واسه بیمارستان جمع کردم ..
خلاصه رفتم خونه مامانم انقباض داشتم ولی منظم نبود ، از ساعت ۲ رفتم پیاده روی از ۲۰ دقیقه رسید به ۷۸ دقیقه ، و دردا بیشتر میشد و طولانی تر
ساعت ۵بود که دیگه قشنگ دردا ۵ دقیقه ای شد و با خواهرم رفتم بیمارستان
معاینه کرد و گفت دهانه رحمت بستست
ان اس تی گرفت و گفت انقباضات خوبه بیا دوباره معاینت کنم
منم از معاینه بدم میومد و میترسیدم ولی رفتم
یه معاینه کرد وجشتناک خیلی خیلی درد داشت ، جوری که بعدش به گریه افتادم و محکم میزدم رو تخت و التماس میکردم که دستشو در بیاره
ولی محل نمی داد
گفت شدی ۲ سانت ، برو نامه بستری بیار
مامان زینب 🩷 مامان زینب 🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان➡️➡️➡️
پارت یک
صبح روز ۱۳ شهریور که سن بارداری من بود ۳۶ هفته و دو روز، من بعد از نماز صبح دیدم استخون های واژن و کشاله ی رانم دردش خیلی شدید شده جوری که حرکت رد برای من مشکل کرده بود... مامانم می گفت طبیعیه چون هفته های آخری فشار روی لگنته، ولی من نتونستم قبول کنم که این درد طبیعیه... چون پنجشنبه بود نه مامایی که پیشش می رفتم مطب بود و نه دکترم... بنابراین به ماما پیام دادم و ازش کسب تکلیف کردم که بهم گفت یه معاینه بشو، این همه درد طبیعی نیست، با همسرم رفتیم یه بیمارستان نزدیک، اونجا ازم دوبار ان اس تی گرفتن و خب نرمال بود، ماما اومد معاینه کرد و بهم گفت یکم باز شدی انگار! گفتم دو سانت؟ گفت نه ۳ سانتی! اینجا بستریت کنم؟
گفتم نه من بیمه ام با اینجا نمیخونه میخوام برم پیش دکترم. خلاصه ازمون رضایت گرفتن ولی تاکید کردن مستقیم برم بیمارستان چون می گفتن زود خودتو برسون که تو راه نزایی!🤣
منم اصلا اماده نبودم نه خودم نه ساک دخترم. خلاصه دوباره به مامام زنگ زد و بهم اجازه داد برم خونه اماده شم.
من در عرض یک ساعت، هم ارایشگاه رفتم هم دوش گرفتم و هم ساک خودمو دخترمو جمع کردم😁😁
۱۰ و نیم شب من رسیدم بیمارستان چمران....
مامان 🎀 آرام 🎀 مامان 🎀 آرام 🎀 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی،قسمت دوم:
من قرار بود شنبه ۵ اردیبهشت صبح برم سونوگرافی برای بررسی وضعیت جنین و ظهر برم بیمارستان بستری بشم که با قرص فشار زایمان کنم چون دیگه به ۴۰ هفته و ۳ روز رسیده بودم و با وجود معاینه تحریکی و فعالیتهایی که داشتم دردام شروع نمیشد و دهانه‌ی رحمم به ۲ سانت رسیده بود و ماما همراهم نگران بود که بچه مدفوع نکنه.
از صبح جمعه یه دردهای ریزی داشتم ولی شدت نمیگرفت و منظم نبود  شب رفتم پیاده روی و برگشتم و شام و میوه خوردم وقتی خواستم برم بخوابم احساس کردم یه سیخی تو واژنم فرو میکنن ولی ول کرد و منم دیگه رفتم خوابیدم، ساعت ۳ و نیم نصفه شب بود تو خواب و بیداری دوباره همون فرو رفتن سیخ رو حس کردم و یه دفعه یه آب گرمی از بدنم ریخت و متوجه شدم که کیسه آبم پاره شده.
اینم بگم که قبلش دکتر تو معاینه آخر بهم گفته بود که کیسه آبت مثل یه بادکنک پره و هر آن ممکنه بترکه و منم آمادگیش رو داشتم.
خلاصه من سریع خانواده‌ارو بیدار کردم و به ماماهمراهم اطلاع دادم و حاضر شدیم رفتیم بیمارستان تو همین فاصله کم کم دردهام هم داشت شروع میشد.