۹ پاسخ

ولی جون ۳ نفرو نجات دادی
مهم نی چی تنت بوده

قطره آد چربه باید کم کم بدن

بیخیال دختر لباس مهم نبس همین کار قشنگت همه چی میشوره میبره بنظرم اون لحظه ام هیچکس تو شرایطی نبود به لباس ها توجه کنه

خدا خیرت بده. عیب نداره

اون بنده خدا تو ی حالی بوده که مطمئن باش یادش نمیاد تو چی تنت بوده و اصلا متوجه تو نشده

خدا بهت سلامتی بده که یه خونواده رو نجات دادی
من خودم آدم معتقد و چادری هستم ولی بنظرم مهم نی چی تنت بود اون لحظه،کارت و شجاعتت مهم بود

یه جا زندگی میکنید

بنظرمن تواونموقع فقط بفکربچه بودی واشکالی نداره عزیزم

🩷🩷🩷ممنون از همه تون

سوال های مرتبط

مامان سید محمد احسان مامان سید محمد احسان ۲ سالگی
امان از امروز
ما صبح رفتیم خونه جاریم بچش چهار دست و پا میره ،خونشون طبقه بالای خونمونه بعد داشتیم میومدیم سر ظهر خونه بچه خوشحال بود فک میکرد با ما میاد خونمون ب جاریم گفتم ببرمش ؟! گفت نه الان باباش میاد و اینا ما اومدیم خونه من غذای محمد احسان رو دادم خوابوندمش خودمم خوابیدن تازه چشام گرم شده بود که دیدم صدای جاریم میاد داره پسرش رو صدا میزنه یهو صدای جیغغغغغ و بووووم افتادن چیزی من بدو بدو سر لخت رفتم بیرون دیدم نگو اینا هم خوابیدن گرم بوده کولر زدن در رو باز گذاشتن بچه هم از خونه اومده بیرون داشت میومد خونه ما ،دوازده تا پله داره بچه افتاد
حالا خداروشکر چیزیش نشد ،همون لحظه با جاریم با هم رسیدیم بالا سرش اون که بیچاره مثل بییددد می‌لرزید فقط بچه رو گرفت بغلش منو صدا میزد ولی بچه رو گرفتم اول آرومش کردم سرشو چک کردم دیدم نه قرمزه نه هیچی بالای لبش و بینیش قرمز بود و یکم زخم داشت که اونم زیاد نبود به بینیش دست میزدم سرشو عقب میکشید گفتم خداروشکر چیزیش نیست ولی برن لباس بپوشن بچه رو زود ببرن دکتر ،الان اومدن گفتن دکتر گفته خوبه همه چی بینیش هم حتی چیزی نشد و زخم سطحی بوده
بعد رفتنشون نشستم ی دل سیر گریه کردم بعدش خودم جون نداشتم کاری بکنم اصلأ واقعاً خیلی سخت بود ،خدا همه بچه ها رو برا مامان باباهاشون سالم و سلامت نگه داره
مامان جانان مامان جانان ۲ سالگی
مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم