پارت4 زایمان طبیعی
خلاصه ساعت 6 من4 سانت شدم ماماهمرام اومد سریع ماساژ کمر شروع کرد بعد برد منو زیر دوش چون دردام داشت بیهوشم میکرد ولی زیر دوش تحملش بهتر بود ولی از شانس گندم ضربان قلب بچه افت کرد دیگه نه میتونستم ورزش کنم نه زیر دوش بمونم باید رو تخت میبودم و ان اس تی بهم وصل میبود چون باید مدام ضربان قلب بچه چک میشد
انقد سرمو کوبیده بودم به تخت سردرد گرفته بودم دیگه نمیتونستم حتی نفس عمیقم بکشم به شدت ضعف کرده بودم ضربان قلب بچمم افت کرده بود که ماماهمراهم گفت حالت سجده بشم و باسنمو چپو راست بدم دو سه دفعه این حرکتو رفتم رسیدم به مرحله زور دیگه درد و انقباض تموم شد این دفعه فقط زورم میومد دو بار زور اومد ماماهمرام گفت سرش پیداست سریع درازم کشیدن پاهامو انداختن رو اون دوتا میله دو طرف نمیدونم اسمش چیچی هست
گفتن اگ 5 دیقه دیگه سعی نکنم بچه بیاد بیرون دور از جونش خفه میشه یا باید فوری ببرنم سزی چیزی نمیدونم حالا برا ترسوندن من بود یا چی

۴ پاسخ

من همه این مراحل رفتم دردا رو تحمل کردم آخرشم سز شدم

منم دردم با ورزش اروم میشد ولی بخاطر ان اس تی همش منو نگه میداشتن روی تخت..
چقد بددد تمام صحنه های زایمانم همه اومد جلو چشمم خیلی بد بودددددددددد
مخصوصا اون معاینه هااا ، هربار یکی میومد تو و دستکش دستش میکرد میگف شل بمون نفس عمیق بکش😐

مبارکه

الان بسلامتی نتیجه چیشد عزیزم؟خوبی

سوال های مرتبط

مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۹ ماهگی
شرح زایمان ۷
ماما گفت اشکال نداره زور بده ینی داره بچه میاد
دستشو گذاشت رو‌واژنم و گفت به اینجا زور بده
با تمام وجودم زور میزدم
ماما تشویقم میکرد میگفت خیلی خوبه زورم تموم‌میشد سریع تنفس میگرفتم دم و بازدم
بهم اکسیژن وصل کردن برای اینکه ضربان قلب بچه پایین نیاد
هر دفعه که زور زدنم شروع میشد خسته تر بودم
اینبار سعی میکردم وسط زور زدن تنفس بگیرم
ماما گفت این زور بدرد نمیخوره بچه حرکتی به پایین نداشت
پس فهمیدم نباید وسط زور تنفس بگیرم
بار بعدی حدود یه دیقه نفس مو حبس کردم با تمام وجودم زور زدم دیدم ماما دوباره تشویقم‌کرد :افرین مامان عالیه این زور خوبه
باز بعدی و بار بعدی
موقعی که حین زور زدن نفس مو حبس میکردم ضربان قبل بچه میومد پایین به دستگاه نگاه کردم دیدم ضربان قلب دخترم با رنگ قرمز زده ۸۵ نگران شدم
ماما گفت اکسیژن بزار اکسیژن کذاشتم و با هر دم‌و‌باز دم من ضربان قلب بچه بهتر میشد کم کم اوند به ۱۰۰ و خورده و سبز شد
با نکرانی از ماما پرسیدم ضربان قلب بچم خوبه
گفت اره الان خوب شد
باز دوباره زور بعدی اومد
برای اینکه ضربان قلب بچه چک بشه ماما دستگاه ان اس تی روی شکمم و فشار میداد منم دردم میومد میگفتم توروخدا فشار ندین ماما میگفت نمیشه باید درست ضربان قلب بچه نشون بده
دوباره زور بعدی
اینقدی که دیگه بریده بودم فقط دلم‌میخاست تموم بشه کل این مسیر و اومده بودم چیزی به تهش نمونده فقط همت خودم بود که میتونست منو به دخترم برسونه ...
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۵ ماهگی
پارت چهارم تجربه زایمان طبیعی

خلاصه دیگه دردام هعی بیشتر میشد جوری که سرمو میزدم اینور اونور با مشت میکوبیدم تو سرم موهامو میکشیدم از اون ماسک ها استفادم میکردم ولی بدتر درد منو بیشتر میکرد
هعی بهم فشار میومد زور میدادم چون کیسه ابمم پاره کرده بودن میترسیدم بچم چیزیش بشه اونا که عین خیالشون نبود هیچ نمیگفتن چیکار کنم دیگه انقد بهم فشار میومد حس دسشویی داشتم گفتم منو ببرید دسشویی نبردن بعدش انقد دیگه زور داده بودم مدفوع🥲 کردم بعد یدونه سگ اومد انقد بد بودا بهم گفت چرا مدفوع کردی میرفتی دسشویی دیگه انقد خجالت کشیدم با اون حالم خودم زیر اندازمو جمع کردم😭
دیگه همش زور میدادم چند تا فیلم دیده بودم مثل اونا با دستام رون پامو گرفته بودم سرمو میاوردم تا سینمو. زور میدادم دیگه معاینه اینا باز کردن ۸ سانت بودم فک کنم
اون وسطا سوند هم بهم وصل کرده بودن خیلی بد بود انقد سوزش داشت پاهامو سفت کردم در اومد
دیگه فک کنم سرش معلوم بود که گفتن برو رو تخت زایمان بزور اومدم پایین رفتم تو اونیکی تخت رو اون تخت که رفتم باز همون زور زدنو داشتم جوری که ماما ها میگفتم امپول فشار زدین میگفتن نه به خودش اینطور فشار میاد
دیگه اونجا بهم امپول بیحسی زدن و برش دادن دیگه انقد زور دادم پاهامو بعضی وقتا میچسبوندم بعد اون زن سگه میزد از پاهام دعوام میکرد دیگه زور زدم سرش اومد کشیدن بیرون
ادامه پارت بعدی
مامان 🍒گیلاس🍒 مامان 🍒گیلاس🍒 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 5

تا 8 سانت رو راحت و سریع طی کردم
ماما و دکتر راضی بودن
و گفتن با این وضعیت زایمان راحتی داری

اما دیگه از اینجا به بعدش هر لحظه خدا رو صدا زدم
از 8 سانت بیشتر نمی‌شدم و درد هام شدید تر میشد

همزمان با من یه خانوم دیگه هم داشت زایمان میکرد
دکتر شیفت تنها دوبار رفت اتاقش و همش اتاق من بود
ماما همراهم بود
و سه تا ماما دیگه
هر چقدر ورزش میکردم
ماساژم میداد
تحریک میکردن
انگار نه انگار
بیشتر نمیشد که نمیشد
ضربان قلب بچم مدام داشت چک میشد

دکتر یکبار می‌گفت فول شده
باز ده دقیقه بعدش می‌گفت عجیبه انگار همون 8 سانت
خلاصه بعد اینکه همه یکی یکی چک کردن گفتن فول و زور زدن شروع شد

این مرحله رو اصلا دوست نداشتم😢
خیلی دردناک بود
دیگه از اینجا به بعد مهربونی در کار نبود
همه انگار دعوا داشتن
خانوم زور بزن
بچت خفه میشه
اینکارو کن اون کارو کن 😩😩


ساعت
7:20
صبح بود که دیدم دکتر میگه ضربان قلب بچه افت کرده و باید با کمکی به دنیا بیاد
مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۲ ماهگی
مامان پسرعسلی مامان پسرعسلی ۱۱ ماهگی
مامان آدرین مامان آدرین ۳ ماهگی
مامان امیرعلی🧸🩵 مامان امیرعلی🧸🩵 ۹ ماهگی
*تجربه زایمان*

سلام خانما
زایمان من طبیعی بود
۳۹ هفته و ۳ روز زایمان کردم
۱۲ شب دردام شروع شد ولی زود نرفتم بیمارستان( چون دو روز قبل درد داشتم و رفتم ولی گفت منظم نیستن و دهانه رحم یکسانت بازه بستری نشدم ) مدام ورزش میکردم ، یادمه اون شب چندبار رفتم زیر دوش اب گرم اسکات زدم دردام کمتر میکرد
دردام شدید میشد کیسه آب گرم میذاشتم رو کمرم و حالت سجده میرفتم و دم و بازدم عمیق.
ساعت ۴ صبح میشد دردام شدیدتر شد و نمیتونستم تحمل کنم همسرم بیدار کردم بریم بیمارستان
ساک خودم و نی نی رو برداشتیم و از زیر قران رد شدم ؛ همونجا گفتم خدایا من رفتم بیمارستان بستری شم و با بچم صحیح و سالم برگردم خونه🥲
اونجا که رسیدیم معاینه کرد دو سانت بودم و گفت چون خونریزی داری بستری میشی .
بهم گفتن برو ورزش کن
از شانس خوبم و لطف خدا اونشب شیفت ماما همراهمم بود😍
شروع کردم اسکات زدن و ورزش روی توپ
ماما همراهم خیلی کمکم میکرد .
دو دفعه ان اس تی گرفتن تا ضربان قلب پسرم چک بشه
ساعت نزدیک به ۶ صبح بود معاینه کرد گفت ۴-۵ سانتی و پیشرفتت عالی بوده .
تا اینجا دردا اصلا واسم سخت نبود و با تکنیک هایی که بلد بودم کنترل میکردم.
ساعت ۷ صبح دکترم رسید بیمارستان و انگار نور امیدم رسید😍😂
از قبل با دکتر بیشهوشی هماهنگ کرده بودن واسه اپیدورال
با ماما لباس زایمان پوشیدم رفتیم اتاق زایمان😍
دکتر بیهوشی اومد و با خوش رویی گفت سلااام مامان قوی😍😂 بعدم امپول رو زد گفت تا ۱۰ بشمر من شمردم و کامل بی حس شدم دیگه ...😅
و دیگه هیچ دردی نداشتمم
مامان جان من مامان جان من ۱۳ ماهگی
ازم رضایت گرفتن دو سه جا متن دادن نوشتم که عواقبش پای خودمه و اومدم خونه داشتم از بخش خارج میشدم که دکتر گفت بنظرم نخواب تاصبح بچت رو چک کن،خدا میدونه چطوری رسیدم خونه و چطوری صبح شد که رفتم مطب دوباره معاینه و ان اس تی ولی اینبار نامه ختم بارداری گرفتم که نوشته بود آمپول فشار بزنن برام
مستقیم رفتم بیمارستان بستری شدم ماماهمراهم اومد
سریع شروع کردیم به ورزش ها ولی هی معاینه میشدم که دو سانته ۲۰درصد بودم و هی میگفتن قابل قبول نیست آمپول فشار رفتن بیارن که دکتر شیفت اومد گفت شما راضی نیستی از حرکات بچه گفتم بله یه شرح حال گرفت گفت نمیخواد فعلا آمپول بزنن برات بزار ورزش هات رو بکن و ان اس تی هم بگیریم بعد،به ماماعاملم گفتن یکم بهش برخورد ولی دکتر بیمارستان شخصا خودش صحبت کرد و اصطلاحلته پزشکی گفت خلاصه من باجون و دل ورزش میکرد درد و انقباض که میومد نفسم واقعا لحظه ای بالا نمیومد ولی این دردهای من حتی ثبت نمیشدن تو ان اس تی چون در نظر دستگاه خفیف بود🫠ولی واقعا برای من دردناک بود
خلاصه دو سه باری دکتر چکم کرد و همچنان نمیذاشت آمپول فشار بزنن حتی خودش معاینم کرد گفت نیم سانت پیشرفت داشتی ولی دردات خوب نیست ولیستاد نوار گرفتن از بچه،گفت ببین عزیزم ضربان بچت نه خوبه نه بد به زبون ساده بچت انگار خستس باید ضربانش هر از گاهی بره بالا و بیاد پایین نمیشه ثابته اگه افت کنه میبرمت سز
منم گفتم خانوم دکتر هرکار میکنی بکن فقط زحمتای من هدر نره دستمو فشار داد گفت نگران نباش
ماماهمراهم به شوهرم خبر داد که آماده بشه بیاد بریم وان و تو روند زایمان کنارم باشه و دیگه امپول رو بزنن چون دکتر و ماما عاملم زنگ میزدن بیمارستان...
که تاهمسرم رسید ضربان بچه افت کرد و یهو دستگاه شروع کرد به اخطار دادن
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دو

منو بردن اتاق زاییدن و بهم یه توپ دادن برای کمتر شدن دردام گفتن رو توپ بشین و کمرتو قر بده
من این کارو کردم واقعا تأثیر داشت درد و کمتر میکرد
دردهای من بیشتر شد ماما دوباره اومد و گفت باید کیسه آب تو پاره کنم
کیسه اینو پاره کرد خیلی بد بود درد داشت این لحظه
زنگ زدن ماما همراهم اومد و بهم کمک می‌کرد ورزشم میداد می‌گفت بشین پاشو این کارو همه رو انجام دادم تا به شش سانت رسیدم ساعت یک و نیم بود که برام اپیدولار بی حسی زدن
بی حسی خوب بود اما واقعا عوارض داره کمرم خیلی درد می‌کنه الان
خلاصه بی حسی زدن و دردام بهتر شد
دهانه رحمم باز و باز تر میشد انقباض های من بیشتر و صدای جیغ من بیشتر
به ده سانت رسیده بودم هر چی زور میزدم بچه نمیومد
سرش دیده میشد ولی نمیومد
ضربان قلب بچم پایین اومده بود دکتر گفت سریع اتاق عمل آماده کنید مریض آماده سزارین من خوشحال شدم
دیگه خلاصه با ملی درد کشیدن منو بردن برای سزارین


پارت بعدی تجربه سزارین........