تجربه زایمان طبیعی قسمت ۵💙
من دردم‌میگرفت زور میزدم با جیغ و گریه.بچه میومد‌پایین دوباره خودشو میکشید بالا.درد بعدی میگرفت زوز میزدم بچه میومد پایین سرش مشخص میشد دوباره درد تموم میشد خودشو میکشید بالا.ی ربع اینجور شد دیدن‌ نمیشه اینجور.گفنن باید خودمون بیاریمش بیرون.میخاستن بدون بخیه بیارنش ولی نشد.با قیچی بدون بی حسی پارم کرد مردم از دردش.بعدش یکی دیگشون رفت رو چهارپایه از بالای شکمم فشار داد منم دردم گرفت زور زدم بچه اومد پایین سرشو گرفتن گفتن زور بزن زور بزن ی چندتا زور دیگ زدم یهو کل دردام نموند بچه رو گذاشتن رو شکمم.پشت سرش بهم بود صورتشو ندیدم.اینقد گریه کردم.ماما بهم گفت تو چرا اینقد کریه میکنی اصلا چرا اینقد میغ میزدی چرا بی تابی اینقد.گفنم اخه شوهرم نیس.هیشکی بیرون منتظر بچم نیس.گفتن عه شوهرت کجاست ماجرارو براشون تعریف کردم اونام حین حرف زدن من داشتن بخیه میزدن برام.۲۴ تا بخیه خوردم.بعدش وسایل رو جمع کردم زیر انداز تمیز برام گذاشتن تخت رو خوابودن برام.حین اینکه برام بخیه میزد یکی دیگم پیش بچه بود.ی تخت کوچیک اون طرف اتاق بود بچه رو بردن اونجا.گفتم بچه رو بیارین ببینم صورتشو میگفتن نمیشه لباس تنش نیس سرما میخوره.بخاری بالای سرش روشنه.اخرش دیدن دلم داره درمیاد ازش عکس گرفتن نشونم دادن و گفتن خیلی سفیده مثل سفید برفیه.گفتم سیاه نیس اخه خانواده شوهرم خیلی پوستشون تیره.گفتن نه بابا مثل برفه.یکم دلداریم دادن گفتن ناراحت نباش و خدا بزرگه بعدش‌مادرمو صدا کردن و گفتن بیا لباس تن بچه بکن.

تصویر
۴ پاسخ

منم موقع زایمان خونریزی و فشار بالا داشتم تو ی اتاق مجزا با ماما همراه وقتی ب دردش فک میکنم حالم بد میشه ولی با اون همه درد من ی جیغ هم نزدم همه میگفتن ماشالله ب صبر تو ک این همه درد کشیدی و جیغ نزدی برا منم سرم فشار چندتا زدن

عزیزم چقد دردبدیه خداروشکر سلامت بچتو بدنیا اوردی درد واقعی اونجاس که همسرت کنارت نبود حالا نگفتی چرا نبودش؟

مگ خودشون لباس تن بچه نمیکنن

اگه بازم برگردی عقب طبیعی رو انتخاب میکنی؟

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۷ ماهگی
مامان پناهم😍 مامان پناهم😍 ۷ ماهگی
ادامه تجربه زايمان طبیعی
دیگه گفتن از رو تخت بیا پایین ورزش کن مگه میتونستم بیام پایین از دردی ک داشتم حالا با اذیت رفتم پایین انقد درد داشتم نميتونستم همکاری کنم زیاد دیگه دوباره رفتم بالای تخت معاینه کردن هنوز ۸ سانت بودم انقد ک‌انگشت کردن ک شد ۱۰ سانت بهم گفتن زور بزن حالا نگه میتونستم زور بزنم نفس نداشتم همشونم دانشجو بودن بالا سرم یه دانشجو ی احمق اومد رو شکمم با دو تا مشتش شکممو فشار میداد من دیگه اون موقع داشتم حون میدادم زیر دستش از این ورم اون یکی دیگه هی انگشت میکرد واژنم تا بتونه بچه بیاد دیگه دیدن بچه نمیاد پایین و داره میمیره اومدن واژنمو برش زدن بعد یه رب بچم بدنیا اومد ولی گریه نمیکرد🥲 چون بهش فشار اومده بود تو کانال زايمان همم ک دانشجو ی شکممو فشار داده بود بچم اذیت شده بود ینی بچمو خدا دوباره بهم داد ‌‌‌‌... دیگه بدنیا ک اومد اومدن بخیه زدن بعد دوباره اومدن معاینه دیدن بخیه هام باز شده بدون اینکه بی حسی بزنن دوباره بخیه کردن ینی هر بخیه رو با گوشت و استخون حس کردم برشم خورده بودم زیااااد
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
#پارت6
دراز که کشیدم بهم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن وگرنه الکی زور نزنی که فایده نداره توی اتاق زایمان دکتر اون شیفت و ماما و دوتا پرستار بالا سرم بودن من دهنم بسته بود و زور میزدم در همین هین بهم امپول بیحسی زدن و واژنم رو بریدن
خلاصه هر وقت دردم می‌گرفت تا جایی که میتونستم زور میزدم چندتا زور محکم زدم و ساعت 11و 20دقیقه پناه من بدنیا اومد
بچرو روی شکمم گذاشتن بچه گریع میکرد منم گریه میکردم.. بچه رو بردن که وزنشو بگیرن من دیگه جون نداشتم ماما میگفت یه زور بزن جفت بیاد بیرون میگفتم نمیتونم دیگه زور ندارم حالا هر طور که شد زور زدم و جفتم اومد بیرون
شروع کردن به بخیه زدن پاهام میلرزید و سردم شده بود بعد از بخیه منو بردن توی یه اتاق دیگه و برام پتو اوردن بعدش هم بچه رو لخت اوردن گفتن بهش شیر بده و در صورتی که لخت بهت چسبیده باشه و بدنت رو لمس کنه
بعد زایمان چنان راحت شدم دردام تموم شد خسته بودم وخیلی خابم میومد بعد دو ساعت منو بردن بخش
اینم از زایمان من
از من به شماهایی که میخاین زایمان طبیعی انجام بدید حتما ماماهمراه بگیرید
مامان آریا مامان آریا ۲ ماهگی
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۳ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
پارت ۷ زایمان طبیعی ..دکتر امد پرستارا دورم جمع شدن دکتر دستشو کرد توم گفت زور بزن زود باش زور بزن گفتم بخدا میزنم نمیاد چیکار کنم گفت قیچی بدین با قیچی بردید گفت اینکه نمی‌بره یکی دیگعو رو بیارین بردید گفت زود بزن زور زدم چند بار گفت بچه بالای ۴ کیلو ..که زور زدم بچه بدنیا آمد منم بی حال افتادم بچه رو گذاشتن روی سینم اما من انقد درد کشیده بود هیچی نفهمیدم بعدش بردن دیدم اون ماما که به دکتر خبر داد نشست گریه کرد به پرستارا گفت خیلی ترسیدم فک کردم بچه اونجوری توی کانال لگن میمونه ...مگه تموم میشد امد گفت دوباره زور بده جفتت بی افته زور زدم گفتم نمیاد بعد سرفه کردم خیلی حس بدی بود با شکم خالی شده سرفه میکنی که یه بار زور زدم افتاد بعد پرستار امد شکممو فشار دارد دستشو گرفتم گفتم چرا تمومش نمی‌کنین با خشونت به من گفت باید فشار بدیم ..اینم بگم انقد اخلاق پرسنل بد بود عین سگ بودن همشون من وقتی درد میکشیدم یه پرستار بالای سرم بود دستشو گرفته بود اون رفت گفتم نره بیاین دستوتو بدین که به یه پرستار دیگعی گفت بره دستشو بگیر گفت چرا من بگیر ...یدونه هم ماما عین درد کشیدن امد گفت چرا جیغ میکشی ورزش کن تو میخایی زایمان کنی نع من عین سگ بودن بخدا ..خلاصه بعداز اونم بخیه زدن که ۴۰ دقیقی طول کشید ..دخترمم ساعت یه ربع مونده به ۷ صب بدنیا آمد درد بخیه رو هم می دونستم ولی انقدر درد کشیده بودم هیچی بود برام
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۲ ماهگی
تجربه زایمان ۵
هی داد میزدم و میله رو بغل گرفته بودم موهامو کشیدم
و وقتی درده کم میشد اشک میریختمو اسم شوهرمو صدا میزدم
هی میگفتم بابامو میخام
خیلی صحنه ی عجیبی بود
کسی پیشم نبود
همش به ساعت نگاه میکردم
میگفتم یعنی تموم میشه ؟ باز شوهرمو میبینم ؟
چهل دقیقه بعد ماما اومد معاینه کرد گف ۸سانتی دیگه پا نشو اینجا ساعت فک کنم ۶ونیم بود رفت و چند تا ماما اومدن بالا سرم
اخلاقشون خوب بود و برخورد بدی نکردن باهام
گفتن رون هاتو با دستات بگیر و زور بزن
من زور میزدم ولی انگار چشام میخاستن از جاشون در بیان
چن تا زور زدم و هم ادرار کردم هم مدفوع ولی زیاد نبود
اما اینجا یکم حس زور زدن کم شد و یکم راحت شدم
گفتن پاشو روی اون یکی تخت بخواب ولی نمی‌تونستم پا شم از درد خودشون کمکم کردن خوابیدم رو تخت و گفتن هر موقع درده شدید اومد سراغت زور بزن
منم هرچی میگفتن انجام میدادم هی زور میزدم همراه با جیغ
تا چند روز بعدش من گلو درد داشتم هی زور میزدم و هی میگفتن دیگه این اخریشه داریم موهاشو میبینیم
بازم زور زدم گفتن یکی دیگه
خلاصه بعد چن تا زور زدن و برش خوردن بچه به دنیا اومد صدای گریش رو شنیدم ولی حتی نگاهشم نکردم
پرستاره اومد بچه رو برد و جفت هنوز داخل مونده بود
یکم شکممو ماساژ دادن و درش آوردن
شروع کرد بخیه زدن (نینی ساعت ۸ و بیست دقیقه به دنیا اومد)
مامان محمدطاها مامان محمدطاها ۲ ماهگی
مادرم اومد لباس تن بچه کرد گفتم توروخدا بیارش ببینمش
اوردش دیدم چقد سفید و کوجولو بود.سرم فشارمم قطع نکردن گفتن باید تا اخرش بره تا کل خون رحمت تخلیه بشه وگرنه خون بمونه میشه عفونت.راستی یادم رفت بگم‌.بعد اینکه بچه دنیا اومد چندتا زور دیگم زدم تا جفت بیاد بیرون.یکی هم هی میومد شکممو فشار میداد تا خون اصافی بیاد بیرون.بچه رو دادن بغلم گفتن شیر بده و تا ۲۰ روزم فقط دراز کشیده باش و زو بخیه هات نشین.این بچه هم سینمو نمیگرفت در تقلای سینه گرفتن بودم که گفتن بیا پایین برو حموم خودتو بشور حتما ادرار کن و لباس‌تمیز تنت کن.رفتم حموم هرکار کردم ادرارم نیومد گفتم ای بابا حالا چیکار کنم.خودمو تمیز شستم لباس‌تنم کردم.اومدن گفتن ادرار کردی به دروغ گفتم‌اره ادرار کردم🤣🤣گفتن باش کل وسایل هارو جمع کن بچه رو بغل کن ویلچر اوردن نشستم رو ویلچر بردنم بخش.تو بخش هم که نگم‌ بچه سینمو نمیگرفت و کل بخش رو گذاشنه بود رو سرش بخاطر‌ گشنگی.
اینم تجربه زایمان من