۱۵ پاسخ

به نظرم اول روی فوبیا خودت کار کن تا بتونی تاثیر بیشتری روی پسرت بزاری
کم کم با هم شروع کنید

سلام خوبی

منم دقیقا مثل شمام انگار منو توصیف کردین، منم از همچی میترسم تو خیابون این سگ کوچولو ها رو میبینم بقیه نازش میکنن یهو من خوف میکنم و فرار میکنم و...

منم از چیزایی که میپرن خوشم‌نمیاد اگه تنها باشم حتما جیغ میزنم

منم همبنم اصلا نمیتونم باحیوانات ارتباط برقرار کنم تابستان که پارکن ملت به خاطر فوبیا گربه و سگ هروقت میرم پارک همش ترس اینو دارم نیاند نزدیکم وترسمو بچم هم اثرگذاشته کمی

عزیزم ی سری ترس ها دست خود آدم نیست، منم دقیییقا مثل شما به شدّت از هر پرنده و هر موجودی که بتونه پرواز کنه میترسم، ی بار توی پارک ی پسر بچه مرغ مینا آورده بود اینقدر ترسیده بودم همش پیش خودم میگفتم ی وقت نیاد سمتِ من، که یکدفعه پرواز کرد اومد کنار گوشم بال بال زد و نشست روی شونم منم ی جوری جیییغ میزدم توی پارک و به اون پسر بچه با جیغ میگفتم برش دار که ی عالمه آدم جمع شدن🤦🏻‍♀️😂🥲. و الآن و همیییشه هم میترسم و دست خودمم نیست. بیماری نیست که بشه درمانش کرد. پسرمم متاسفانه خیلی ترسوئه از خیلی چیزا می‌ترسه😖

منم همینجوریم دقیقا درکت میکنم

منم عین خودتم
با کلی کار کردن رو خودم یه سگ دست میزنم و نازش میکنم
ولی پرنده سکتهههه میکنم بیاد سمتم یا رو سرم بشینه
ایلیا کوچولو بود با طوطی پرستارش بازی میکرد الان ک میبینه من میترسم اونم میگه میترسم

من ازاول ازهیچی دخترمونترسوندم الانم بریم خونه مادر شوهرم همش پیش مرغ جوجه واردک وگربه وسگ

ببین کیان اصلا از سگ نمی‌رسه می‌ره بهش دست می‌زنه حتی نازش می‌کنه اما وقتی با منه چون من میترسم اونم می‌ترسه واکنش نشون میده 😂😂😂

تو دقیقا خود منی‌. من حتی همسرم میگه من دیدم تو نسبت به مگس و مورچه هم واکنش نشون میدی

میدونم منم دقیقا همینم.ی کوتوله همسرم خریده برای پسرم اینکه بیاد بیروت کف خونه راه بره ترس ندارم ولی وقتی پر میزنه صدای بالش رو می‌شنوم قلبم انگار وایمیسته هفته پیش شوهرم اومد بگیردش از دستش پر زد سمت من چنااااان جیغی زدم ک خودم از خجالت آب شدم

منم نسبت به زنبور این ترس رو دارم بخصوص زنبور قرمز که اصلا از دور دست ها هم ببینم فرار میکنم
و متاسفانه هرچی خاسم خودمو کنترل کنم نتونسم و بچه م هم ترسوندن و خیلی خیلی شوهرم دعوام کرد اما واقعا من خودمم نمیخاسم دست خودم نبود

مبفهمم چی میگی خیلی سخته
من ازگربه فوبیا دارم ببینم کنارم بیهوش میشم
دخترمم این ترس ازم گرفته
قبلن میفتاد دنبالشون دوسه دفه دید من وحشت میکنم اونم ترسیده

وای منم مثل خودتم
بیاد بیرون فقط جیییییییغ می زدم

سوال های مرتبط

مامان شهریار مامان شهریار ۴ سالگی
سلام تا حالا شده کسی به خودتون و بچه‌تون حس منفی بده؟ به طوری که شب تا صبح خوابتون نبره؟!
من مادرشوهرم و جاریم اینجورین. مادر شوهرم مدام بچه منو با بچه جاریم مقایسه می‌کنه در صورتی که بچه من چهارسالشه بچه اون می‌ره کلاس پنجم همه‌اش میگی بچه جاریم اندازه بچه تو که بود فلان کارو می‌کرد فلان بازی رو می‌کرد کاردستی درست می‌کرد. بچه تو هیچی بلد نیست در حالی که بچه جاری من فوق‌العاده بی‌ادبه هنوز بلد نیست سلام کنه سر بزرگتر داد می‌زنه به شدت حسوده ولی هیشکی جرات نداره چیزی بهش بگه جاریم هم هر وقت بچه منو می‌بینه بهش خیره میشه میگه این چشه؟ چرا اینجوریه؟ در صورتی که بچه من عادیه و هیچ مشکلی ندارم
به شوهرم میگم اینا اینجوری به من می‌گن تازه یه چیزی هم بدهکار میشم اینقدر باهام دعوا می‌کنه که تو خودت مریضی و مشکل داری و تا یه مدت منتظر می‌مونه من یه اشتباهی کنم مثلا غذام بسوزه بهم میگه به جای اینکه بگی فلانی اینو بهم گفت آشپزی یاد بگیر.
خسته شدم خیلی تنهام هیشکی نیست باهاش دردودل کنم😔
مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد
مامان آیهان مامان آیهان ۴ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...
مامان آدرین مامان آدرین ۴ سالگی
مامانای گل کمک ازتون می‌خوام ببینم بچه‌های شما هم اینجورین پسر من خیلی حرف می‌زنه خیلی سوال میپرسه و خیلی بازی گوشی می‌کنه خیلی فضولی می‌کنه کلافم می‌کنه مثلاً یه کاری بهش میگم نکنه از قصد می‌کنه اذیت می‌کنه من حتی دکترم بردمش یک سال پیش اینا بود گفتش که بیش فعال حتی نیستش نمی‌دونم چیکار کنم از دستش کلافه‌ام شدم وعصبی شرایطم که فعلاً نمیشه مهد کودک نوشتش از یه طرف چند روزم مسافرت بودیم یه خونه خیلی بزرگ و حیاط دار بود حالا الان توی آپارتمان اومدیم خب می‌دونم یه علت بدقلق بودنش الان اینه،از لحاظ خورد و خوراکم خودم رعایت می‌کنم ولی خب پدربزرگ مادربزرگا یاحتی باباش کار خودشونو می‌کنن گوشی نمیدم بهش ولی باباش گوشی خیلی میده من واقعا نمی‌دونم چیکار کنم خیلی منو اذیت و عصبی می‌کنه لجبازیای علکس داره خصوصاً منو یه جاهایی عاجز میشم دو روز واقعاً از دستش کلافه بودم به نظرتون من چیکار کنم به جز اینکه بیرون ببرمش هرروز وبازی و اینا کنم باهاش دیگه نمی‌دونم چیکار کنم و اینکه مکمل بهش میدم موثره یا نه الان ماه سومش بود مکمل خودشو گیر نیاوردم مجبور شدم براش سانستول ایمونو بگیرم ولی حس می‌کنم سانستول بهش نمی‌سازه و خیلی شیطونش کرده و نمیتونه بشینه از امروز بهش ندادم شما یه راه حل دارین به من بگین من چیکار کنم؟
مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 هفته چهلم بارداری
قبلنا همش با علاقه جزئیات رشد جنین رو تو هر هفته می خوندم و عکساشو نگاه می کردم و حتی تو عروسکام دنبال اونی ک دقیقا همون اندازه باشه می گشتم تا بیشتر بتونم برای خودم تصویرسازیش کنم و در واقع باهاش زندگی می کردم!

حالا اما اصلا طاقتشو ندارم حتی بخونم که مثلا این هفته چه قسمت هایی از بدنش رشد میکنه و به چه شکلی درمیاد ... 👼

حدود یک ماه دیگه موعد CVS و من هر روووز بارها بهش فکر میکنم ...
خیلی دعام کنید لطفا ... واقعا دلم داره می ترکه و هربار به شوهرم نگاه می کنم که چیزی بگم، که بگم اگه این دفعه هم ... حرفام تو دهانم خشک میشن و به چهره اش عمیق تر که نگاه میکنم می بینم اون درونش آشوب تر از منه و در نتیجه فقط سکوووت می کنم و قورت میدم همه نگرانیامو ... 😣😣😣
این روزا همش نقش بازی می کنم که آره بیا در لحظه زندگی کنیم و هنوز که چیزی نشده پیش پیش نرو به استقبالش و ماتم نگیر ولی خودم از درون واقعا دارم کم میارم ... 😔😔😔😔
خیلی سخته ...
خیییلیییی ... 💔💔💔💔