۱۰ پاسخ

خوب برو ی پارک دیگه برات مهم نباشه در مورد تو چی میخواد فکر کنه خودت آرامش میگیری

راستی منم مثل تو غریبم. امثال منو تو هم از خودی میخورن هم از غیر خودی.
هنوز اول راهی. اون آدما هیچوقت درست نمیشن ولی تو یاد میگیری که چطور باشی و چطوری رفتار کنی.
انسان با اجتماع و روابطش اجتماعی زنده اس.پس مطمئنا همه جور آدنی ممکنه به تور آدم بخوره.تو برای خودت حد و نرز مشخص کن که آسیب نبینی وگرنه اونا رحم نمیکنن به منو تو.

اینکه خوبه. لااقل غریبه اس. خواهر من همیشه با من اینجوریه و منی که جز خیر و محبت چیزی براش نخواستم. هنیشه فکر میکردم شاید من بدم یا کا ی کردم که اون ناراحت میشه. ولی بعد سالها فهمیدم که همیشه حسادت من و بعد از ازدواج حسادت زندگی من رو میکرده. حتی وقتی حامله شدم بمن تبریک هم نگفت و اونجا بود که دلم شکست.
خواستم بگم ذات آدمهای حسود همینه، به تمام معنا دیونه و روانی هستن.
گاهی آدم بخاطر شرایطش سریع به دیگران اعتماد میکنه و متاسفانه آدمهای خوب همیشه بیشتر آسیب میبینن.
این اتفاق برات تجربه بشه که هیچوقت صد در صد به هیچکس اعتماد نکن.
میدونم گاهی آدما با دل آدم کاری میکنن که آدم از خودش حالش بهم بخوره ولی مطمئن باش هر کی نون ول خودش رو میخوره. ولی همیشه حساب سده با دیگران رفتار کن که لااقل آسیب کمتری ببینی.

ولش بابا شاید روانیه

الکی بزرگش کردی واسه خودت
با خودت فکر کن ۵ سال آینده این آدم چه نقشی تو زندگی شما داره .؟
بعد میبینی رفتارش چقددد بی اهمیت میشه واسه ت

جاری من یه حرفی ک دوسال پیش تو خونشون ب خودم زده بودو زد و دهن من نمیدونم والا چی بگم ولی واقعا انگار خدا م دوسشون داره

مگه میشه بی دلیل بهت فوش بده

برو اصلا بهش اهمیت نده انگار که ندیدیش نمیشناسیش

برو یه مدت پارک دیگه ای عزیزم
خودتو اذیت نکن برات مهم نباشه اصن

بعد خدا هم طرف همین آدماس دیدم نمونش رو داریم

سوال های مرتبط

مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
پارت اول
خلاصه ای از استرس و اضطراب کودکان

در رابطه با اضطراب اجتماعی:👇🏻👇🏻👇🏻
وقتی بچه سختشه در جمع قرار بگیره
مهمترین چیز الگوگیری هست
حتما خودتون در جمع ها شرکت کنید، بگو بخند کنید، و اون رفتاری ک دوست دارید فرزندتون داشته باشه رو انجام بدین

مجبورش نکنید سلام کنه، مثلا موقع ورود قبلش بگید اگه دوست داشتی میتونی سلام کنی، چون سلام کردن یک رفتار خوب هست

رو اخلاقیات بد اجتماعیش تمرکز نکنید، برعکس روی اخلاقیات مثبتش تمرکز کنید و مثلا اگه سلام کرد یا تو جمع حرف زد بعذا بهش بگی دیدم سلام کردی، خیلی خوشم اومد، رفتار خوبی بود، دوست داشتم و ...

بهش یاد بدید چجوری دوست پیدا کنه، کتابهایی در این رابطه براش بخونید، مثلا کودک باید بدونه که برای اینکه با کسی ارتباط. بگیره باید بهش لبخند بزنه، سلام کنه یا اسمش رو بپرسه، یا مثلا بگه چه لباس قشنگی داری و ... اینارو باید به کودک آموزش بدید با هم دیگه در موردش حرف بزنید، و با عروسک هاش بازی کنید که مثلا تو پارک یا تو مهمونی ان و قراره دوست شن

بهش یاد بدید چه رفتارهایی باعث ناراحت شدن دیگران میشه( مثلا استفاده از لوازمشون بدون اجازه و ...)

اصلا کودک رو برای رفتارهای اجتماعی اشتباهش سرزنش نکنید ؛, مثلا نگید دیدی فلانی چه بچه خوبی بود سلام داد یا سلام نکردی کار بدی کردی و ...،. فقط رو ویژگی های مثبتش تمرکز کنید این معجزه می‌کنه مثلا بگید دیدم بهش لبخند زدی برای شروع عالی بود و ...
مامان جوجه👶 مامان جوجه👶 ۵ سالگی
خیلی اعصابم خرابه یه بچهه پنج سالشه تو پارک پسرم باهاش دوست شد بعدش متوجه شدم بچه مشکل حسی و ارتباط گیری داره، با پسرم جور شد طوریکه هر بار پسرم میرفت تو پارک میفتاد دنبال پسرم با هم دنبال بازی کنن پسرمم دوستش داشت.
حالا پریروز بچم داشت بستنی میخورد از دستش یهو گرفت کلی گریه کرد بعد دوباره واسش گرفتم افتاد دنبالش بستنی دومو بگیره بچمو هول پسرمم باهاش قهر کرد بعد بچهه هی میومد پسرمو هول میداد من نمیزاشتم پسرم هولش بده چون میدونستم متوجه نمیشه تا دیشب باز اومد چند بار حین بازی هولش داد ب این منظور ک بیا بازی کنیم پسرمم دو بار بدجور هولش داد و عصبی شده بود خیلی بد خورد زمین بار دومم افتاد تو شمشادا ک تیغ داشت ولی چون مشکل حسی داره دردو متوجه نشد، خیلی اعصابم داغونه یاد دو تا صحنه میفتم هر دو بارم دعواش کردم ولی خیلی عصبی شده بود طوریکه اومد خونه گفت مامان من از دوستم متنفرم همض منو میزنه بستنیمو میگیره، اگر از رو درک اذیت میکرد به مامانش تذکر میدادم
خیلی حالم بد میشه یاد صحنه ای ک انداختش تو شمشادا میفتم😭 اونم ده بار هول داد ولی یه هول اروم میداد میخندید ک بیا بازی کنیم
مامان آرشا و آیهان مامان آرشا و آیهان ۵ سالگی
خانما دوروز پیش بچه هامو بردم پارک ی بچه ای اومده بود مریض بود از قبل هم دیده بودمش و با بچه هام آشنایی داشت و هی نزدیکشون میشد برا بازی سرفه هاش وحشتناک بود مامانای دیگه هم به مامانش تذکر دادن و گفتن نباید میاوردیش
چون خونمون نزدیک بود بچه هامو اوردم خونه و نیم ساعت بعد به حساب اینکه رفتن و بخاطر بهونه گیریا ارشا دوباره رفتیم بدون ایهان
حالا امروز ازصبح ایهان همش بهونه میگیره و هیچی نمیخوره حس میکنم بدنش داره گرم میشه ولی تب نداره فعلا
بخدا دو هفته س خوب شده بودن بعد از کلی دکتر و دارو دادن با دردسر و بیخوابی😔
اخه این چرا بچه ها مریض باید برن پارک من هربار ک بچم مریض میشه تا ده روز مهد نمیفرستمش بخدا از کارو زندگی افتادم دوماه پیش قراربود واکسن انفولانزا بزنیم اینقد بچه ها مریض شدن تا موند برا شنبه الانم ک اینجوری
الان چیکار کنم نزدیک یک ساعته داره گریه میکنه و چشاشو میمالونه خواب نداره شیربهش میدم یکم مک میزنه باز گریه میکنه