یه سوال از مامای پسردار
مامایی که تو خونه آرایش میکنید لاک میزنید و غیره عکس العمل پسرتون چیه؟
مثلا پسر من اوایل که آرایش کردنم به چشمش اومده بود میگفت بده منم خودمو آرایش کنم بارها گفتم دوستت خراب میشه و غیره. سعی کردم موقع خوابش فقطآرایش کنم
در نهایت به این رضایت داد که منو آرایش کنه
حالا جدیدا گیر داده به لاک زدن
یکی دوبار میگفت برا منم لاک بزن من توضیح تفاوت مرد و زن
بدتر شد گاهی میگفت کاش منم دختر بودم لاک میزدم
اصلا آنقدر کلافه شدم بالاخره دفعه قبل که خودم داشتم لاک میزدم اجازه دادم به ناخن شو بزنه. باباش کلی براش توضیح داد که ببینمت لاک نمی‌زنم و حالا چون دوست داشتی تجربه کنی یکی دوبار عیب نداره و این حرفا
ولی انگار هم اون بچه حساس تر شده هم من. میاد کلیپس و کش منو می‌بنده گفتم تو خونه عیب نداره بیرون نه
تو مهد همکلاسیش دختره میگه کاش منم مثل جانا می‌تونستم موهامو بلند کنم گیره بزنم
با تمااام سرچ وغیره قشنگ آچمز میشم و در این شرایط نمی‌دونم باید چیکار کنم
راه حل علمی و درستی سراغ دارید ؟
*** اینم الان

۱۷ پاسخ

پسرمن آرایش نمیخواد ولی لاک خواسته دوبارزدم یه بارش موندباردوم عموش گفته بوددخترشدی لاک زدی اومدگریه کردباناخناش کندلاکارو

من که هنوز تجربه ندارم،ولی بچه ها کلا اگه ببینن ما به چیزی حساس میشیم،بیشتر کنجکاوی میکنن
بنظرم نباید زیاد منع کرد،ولی بهتره با یه مشاور کودک مشورت کنین تا درست ترین رفتار رو انجام بدیم

پسر من نمیزاره ارایش کنم
رژ لب میزنم گریع ک نزن
یکسره ام میگه چقدر زشت شدی الان بری بیرون همه میگن چقدر زشته🤣🤣🤣🤦🏻‍♀️
میاد فوری از حرصش پاک میکنه🙂

ببین گلم دقیقا پسر منم اینجوریه
ولی حتی یکبارم اجازه ندادم دست ب وسایل و لاک بزنه چ برسه بزنه . گفتم اصلا پسرا مردن اصلا ارایش نمیکنن
بیشتر باهاش بازی های کشتی و پلیسی و ورزشی انجام میدیم منو باباش . الان مدتیه میگه من مردم قوی‌تم زنان ارایش میکنن

نمیشه کلا جلوش ارایش نکرد

پسر منم وقتی ناخنامو میوی لاک داره میگف منم میخام . منم میگفتم فقط به یه انگشتت میزنم . همینجوری فقط به یکی دوتا ناخناش میزنه اونم رنگیکه دوس ا
داره . عب نداره حساس نشو بزار تجربه کنه فک نکن چیز خاصیه . الان یه مدته دیگه براش عادی شد نمیگه بزن . یامثلا بداش منو برمیداره میماله صورتش . البته تمیزه ها . من زیادحساسیت به خرج نمیدم

پسر من میخواد منو ارایش کنه
برا خودش نه

عزیزم دختر من بااینکه دخترم اجازه نداره آرایش کنه مناسب سنش نیست

فعلا تنها بهترین کار اینه نبینه آرایش میکنی در اتاقت رو قفل کن یا تو حموم برو چون خیلی دوست داره دلش میخواد مثل شما عمل کنه
بعد اگه دید بگو برای بزرگاس شما نمیشه وتمام حواسش رو پرت کن کشش نده بچه ها حوصله توضیح ندارند

پسر من گیر میدادلاک بزنم منم چند بار زدم دیگه توضیح دادم ببینم پسرای فامیل فلانی فلانی نمیزنه بابا نمیزنه مسخره ات میکنن دیگه نگفت ولی اسباب بازی آرایشی گرفته مثلا رژ میزنم مثلا لاک میزنم فقط بازی

پسر من میگه مامان برو ی لبی بزن خوشگل شی بابا الان میاد ب رژ لب میگه خخخخ

من دوتا پسر دارم مگه چی میشه یبا لاک بزن بعدش بگو ولی با مرد بدون یچیز دیگه بزار انجام بده اما وسطش از مرد بودنش تعریف کن الکی حساس نکن بچه رو

پسرمنم اینطور بود
لاک که میزدم یا ناخن میکاشتم گریه میکرد که منم میخوام یه چندباری براش لاک زدم و هی گفتم اینا مال دختراس تو پسری

پسر من که رژ رو قایم می‌کرد میگفت برا بیرون بزنم .رفتیم مغازه یه چهل گیس برداشت تا چند وقت میگفت بزن به موهام کم کم بهتر میشن

اره پسرمنم اینجوری بود حتی نخ رو برمیداشت صورتشو اصلاح می‌کرد حساسیت نشون ندادم ولی هر دفعه گفتم پسر قشنگم ماماناو ‌دخترا آرایش می‌کنن تو پسری از سرش. افتاد

پسر من ماست میماله همش به صورتش و بدنش ،تو مهمونیا...همش میگه دارم کرم میزنم...یا بلندر منو میزنه صورتش میگه عروس شدم خوشگل شدم...یا ازش یبار پرسیدم ک با لبامون چیکار میکنیم؟؟؟انتظار داشتم بگه حرف میزنیم..گفت رژ میزنیم..یا مثلا گفتم دماغ برای چی خدا بهمون داده؟؟گفت داده ک عمل کنیم😐من زیاد برام مهم نیس.بنظرم کم کم از سرشون میوفته

سلام
خوبید
ببخشید شرمنده
میتونی لباس یا اسباب بازیا بچت ک لازم نداره میتونی بفرستی؟؟؟؟
آبادانم خودم هزبنه پست میذم
شرمنده

پسر منم یه مدت گیر داده بود که منم بزنم یا منو تقلید میکرد منم چن باری گفتم پسرا ارایش نمیکنن از اینا بزنن بهشون میخندن و از این حرفا الان دیگه نمیزنه ولی دوس داره منو ارایش کنه منم کلا لوازمم رو جم کردم نمیزنم حتی گذاشتم دم دستش ولی دیگه دست نمیزنه فقط خراب شون میکنه

سوال های مرتبط

مامان ناز گل مامان ناز گل ۴ سالگی
مامان جوجه مامان جوجه ۴ سالگی
سلام
امشب خونه مادرشوهرم اینا بودیم پسر من بیشعور و بی شرف و خاک تووسرت و اینا افتاده تو دهنش اولاش میخندیدیم بامزه میگفت بعد توجمع میگفت هی گفتیم زشته و دعواش کردیم از هر دو جهت تقویت کردیم رفتارشو حالا دیگه تصمیم گرفتم هیچی نگم محل نزارم از سرش بیفته ولی اطرافیان هنوزم شدید واکنش نشون میدن بعد امشب داشت ماشین بازی میکرد صداش بلند بود برادرشوهرم ۱۹ سالشه ماشیناشو گرفت که چرا داد میزنی و نمیداد بش گریشو دراورد که تا نگی دیگه داد نمیزنم نمیدم ماشیناتو من تحمل کردم یکم گذشت دوباره پسرم بشون همین حرفارو زد اونم باز باش دهن به دهن گذاشت که ساکت شو این چه حرفایه و اینا منم جوش آوردم گفتم بچس هی باش کلنجار نرو دوسالت که نی با یچه کوچیک هی یکیبدو میکنی گفت باید میزدین تو دهنش اینجوری نشه منم گفتم تو خودت ادب نداری چجوری با بزرگترت صحبت کنی و جوش آورده بودم گریم گرفت یهو بلند شدم گفتم میخوام برم هی اینور اونور نگاه کردم وسابلمو نمیدیدم🤣🤣 اونم هی گفت چیزی نگفتم چیزی نگفتم مگه چی میگم
خلاصه یهو پسرم که دید من قاطی کردم بدتر رفت هرچی فوش بلد بود به عموش داد و میگفت کورش میکنم داغونش میکنم
من یادم رفت که خودم میخواستم برم رفتم بچمو آروم کنم
حالا آخر اومدیم خونه به شوهرم میگم یه کوچولو پشت ما در میومدی بد نبود میکه تو بزرگتری باید خودتو کنترل میکردی
شما باشین حرصتون نمیگیره
پوشک بچه نوزاد
مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۵ سالگی
بچه ها من دختر بزرگم خیلی شیطونه و ظاهرا که موقع خواب دختر کوچیکس اونو اذیت میکنه که نخواهی چند باری هم نداشته تو روز بخوابه کوچیکه مدام تا شب نق زده از ساعت ۷تا ۱۱شب که تایم خپابشو مدام کلافه بوده،،،منم به زبون میگیرمش که بخوابه میام باهات بازی میکنم چند دقیقه آروم باشه تا بخوابه بعد نقاشی بکشیم یا کتاب داستاناتو بیارم و فلان فلان،،،میگم تکیه بده به خودم تا آجی تو بخوابونم اونم فکر کنه تو خوابیدی !!!بعد دو روز پیش کوچیکه رو خوابوندم گفتم پس بزرگه هم خوابیده چون کمر به کمر من تکیه داده بودیم سر و صدا نمیکرد و آروم بود صداش کردم یه دفعه جا خورد و هول شد زود دستشو از تو شورتش درآورد😔منم شوکه شدم گفتم مامان چیکار میکردی !؟گفت هیچی !؟منم گفتم دستت به خصوصی بود؟؟؟اولش گفت نه بعد گفت آره
منم گفتم نباید دست بزنی اونجا واسه جیشه کثیفه چرا دست می‌زنی با نرمی و ملایمت
گفتم دست بزنی مریض میشی باید بریم دکتر
خلاصه کفت باشه دست نمیزنم

بیشتر خواسمو جمع کردم مراقبت بودم دورتادور
امروزم موقع خواب ظهر خواهرش در حد چند ثانیه غفلت کردم دوباره دستش تو شورتش بود که گفتم حرفمو گوش نمیری مگه نمیگم کثیفه مامان دست نزن
مریض میشیاااااا
بازم گفت باشه
نمیدونم چیکار کنم اینم بگم حواسشو پرت کردن جواب نمیده هاااا شاید در حد چند دقیقه
بخواد یه کاری انجام بده باید اون کارو بکنه چون به شدت لجبازه
مامان مسیحا👼 مامان مسیحا👼 ۴ سالگی
مهد رفتن بچها پر از چالشه که اصلا فکرشم نمیکردم.
اینکه توی خونه کلی طولش داد و گوش نمیداد و بازیگوشی میکرد بماند، بعد که رفتیم اونجا گفت باید تو حیاط بمونیم منم اصرار نکردم بده داخل. بعد فهمید که تو حیاط چیزی عایدش نمیشه. دیگ گفت بریم داخل اما تو پیشم باش. منم موندم پیشش.
مسئله اصلی اینجاس👈توی مهد راکر داشت، میگفت مامان من از اینا میخوام سوار بشم گفتم برو از بچها بگیر. بچم میرفت ازشون اجازه میگرفت🥺 مسیحا میگفت میدی از اینا سوار بشم؟ اونام میگفتن نه🥺 ولی خب بعدش یه راکر خالی پیدا کرد و سوارشد.
بعد یه چیزایی مث پازل بودن که اسمشو نمیدونم پلاستیکی بودن. بچهای پیش دبستانی داشتن با اونا بازی میکردن که نذاشتن مسیحا بازی کنه. مسیحا گفت مامان بچها میگن تو بلد نیستی، گفتم خودت باید بری بهشون بگی که من بلدم. مسیحا هم رفت بهشون گفت من بلدم بااینا بازی کنم. اما یه پسر بچه دستشو تکون داد (که یعنی برو بابا)
یعنی ببین دلم کباااااااب میشد واس مسیحا....امااااا نباید دخالت میکردم✋️
چون توی این مسیری که بچها وارد اجتماع میشن:
با "نه" مواجه میشن،
با بی احترامی مواجه نیشن.
و این خود بچها هستن که هم باید این چیزا رو تجربه کنن و هم اینکه خودشون بتونن از پس بعضی از مشکلات این چنینی بربیان.
با خودم گفتم الان من برم صحبت کنم با بچه ها، اولا اینکه توی کار مربی دخالت کردم، دوما خواه ناخواه پسر من بااین مسائل باید روبرو بشه.
ولی خب بعدش همه چیز اوکی شد، چون اولش مسیحا تمایل داشت با بچهای پیش دبستانی بازی کنه ولی بعد رفت پیش بچهای مهد و اوضاع اوکی شد.
ولی چقدر سخخخخخت بود که تونستم خودمو کنترل کنم نَرَم به اون بچه یه درس حسابی بدم🤨🤨🤨
مامان ماکان 🧿💜 مامان ماکان 🧿💜 ۵ سالگی
مامانا خیای سردرگمم پسرم که پارک میره کسی میزنتش بهش میگم از خودت دفاع کن بزنش این که میزنه دیگه بزن بزن تموم نمیشه از طرفی چندبار پیش اومد کسی زدش این فقط نگاهش به من بود دفاع نکرد از خودش
وقتی هم میگم بزن توهم دیگه دست از زدن برنمیداره بعد میگم ماکان زدن بده دوباره میگم کسی زد بزنش انگار اینم گیج شده
اخه یبار وایسادنگاه کرد بچه چندتا زد تو سربچم منم دیدم بچم واکنش نداشت فقط به من گفت مامان با گریه بعد من به بچه گفتم خیلی کارت بدبود زدی مامانش اومد گفت خوب کرده زده حقش بوده سر راه سرسره وایساده باید میزده منم دعوام شد باهاش تو پارک بنظرشما چیکارکنم تو این مورد توپارک خیلی داستان پیش میاد مثلا یه بچه یهو بی دلیل شکم بچمو گازگرفت یه هلش میدن دستشو میکشن من همیشه بهش تذکر میدم اصلا نه کسیو هل بده نه بزنه نه لباس بکشه وقتی دیدم همه با بچم اینکارو میکنن اینم وایمیسه گریه میکنه منم دائم میگم بزن توهم حالا که داره میزنه دوباره میگم ن نزن زدن بده خل شدم
مامان مهدیس کوچولو مامان مهدیس کوچولو ۵ سالگی
مامان آرسین مامان آرسین ۴ سالگی
من یه پسر 11ساله و یه پسر ۴ ساله باور کنید من پسر بزرگمو شاید حتی بیشتر از کوچیکه دوست دارم ولی انگار برام سحته زیاد قربون صدقش نمیرم ولی برا پسر کوچیکه زیاد به زبون میارم قربون صدقش میرم بوش میکنم مثلا دردت به قلبم به جونم
پسر بزرگم انگار حساس میشه میاد میچسبه بهم لپشو میچسبونه به لبم میگه بوس کن بیا بغلم کن منم بوسش میکنم بغلشم میکنم ولی بهم میگه تو انگار آرسینو بیشتر از من دوست داری میگم نه فرقی نمیزارم تاره پدر مادر بچه بزرگو بیشتر از کوچیکه دوست دارن چون بچه بزرگه بیشتر تو زندگیشون بوده میگه نه شما انگاروقتی منو داداشم با هم بحثومن میشه هم تو هم بابام پشت اونو میگیرید
اما واقعا چون پسر کوچیکم چهار سالسه چیزی حالیش نیست میبینم سر چیزی دعواشون میشه من یا باباش میگیم پسرم تو بزرگتری ماشاءالله دیگه بزرگ شودی زیاد سر به سر داداشت نزار چیزی میخواد بده بهش نباید چیغشو در بیاری انگار نمیخواد بفهمه میگفت نه روزی صد بار شما اونو بوس بغل میکنید بوش میکنی اینو راست میگه ولی نمیدونم چرا نمتونم واقعا له اندازه کوچیکه به بزرگه محبت کنم حتی وقت های که میاد میچسبه بهم بعد پنج دقیقه میگم برو دیگه بس ماشاءالله اندازه خودم شوده وقتی زیاد میچسبه