۱۰ پاسخ

نازش کن باهاش بازی کن همونجور خوابیده کلاغ پر شعر بخون
بچه ها مهربونن یادشون نمیمونه محبت میبینن مواظب خودت و تو دلی باش

درست میشه میگذره این روزا🥺❤️

عزیزم تحمل کن خونه مادر شوهرت باشی بهتره تا این روزا بگذره ان شاالله به سلامتی بگذره و نینیتو بغل کنی

الان دکتر اینا رفتی ؟ هیچی بهت نگفتن

این روزام میگذره عزیزم ناراحت نباش برای آیسان خانم ضرر داره ... چرا میزاره یاسین رو بشوری نباید بلندش کنی

قدر مادر شوهرت و بدون
تو این دوره زمونه کم پیدا میشه همچین انسان با وجدان و با محبتی

الهی بگردم منم بغضی شدم حس بدیه 🥲🙂

الهی عزیزم خدا نگهدار جفت بچهاتو
نگران نباش اونم بچس یادش نمیمونه کی بغلش کردی یانه بیخیال غصه نخور الکی
فقط بفکر تو دلیت باش انشالله این روزام ب خوشی بگذره برات
یه سوال منم سر دخترم جفتم پایین بود سونو طول سرویکس دادم اوکی بود خداروشکر
شما هم انجام دادی آخه دخترم میگف اگر خوب نباشه باید دهانه رحمتو بدوزم اسمش یادم نیس ؟؟؟

مادر شوهر خوب نعمته .خدا حفظش کنه

اشکالی نداره عزیزم فارغ که شدی حالت بهتر شد براشون جبران میکنی غصه نخور این. روزاهم میگذره

سوال های مرتبط

مامان گندم🧚‍♀️🌾 مامان گندم🧚‍♀️🌾 ۱ سالگی
آقا میخام یه جیزی بگم ببنید حق با کیه
خب من از وقتی عمل کردم چون دو هفته دوره نقاهت داشتم دکتر گفته بود نزدیکی نباید داشته باشی تا بخیه هات رو بکشی بعد از وقتی عمل کردم منو دخترم تو اتاق رو تخت میخوابیم شوهرم تو پذیرایی البته خودش گفت میترسم لگد بزنم‌بهت دوم این ک دخترمو نمیتونستم بغل کنم مجبور بودم رو تخت پیش خودم بزارمش خلاصه ک دوهفته تموم شد بخیه هام رو کشیدم از اون موقعه هم همش خودم پیش قدم میشدم خلاصه چون تا ۴ هفته نمیتونستم دخترم رو بغل کنم بازم پیش خودم رو تخت میخوابید حالا چند روز چند بار به شوهرم گفتم بیا سرجات بخواب میگه نمیام هی منم باز گفتم بیا سرجات گفت نمیام اینجا راحتترم منم گفتم منم دیگه نمیام سمتت وقتی برات مهم نیست ک بیای پیشم بخوابی چیزی نگفت خو همچنان تو حالت عادی الان خواب بود ولی الان همچنان بیداره منتظره برم سمتش منم چند روزه خیلی باهاش حرف نمیزنم سر این موضع منم الان منتظره من نرفتم بنظرتون ادامه بدم تا بفهمه ناراحتم یانه قرار نیس همش من برم ک خودش میدونه من بدم میاد جدا بخوابیم حتی وقتی قهریم هم جدا نمیخوابیم
مامان مو فرفری جان مامان مو فرفری جان ۱ سالگی
شما هم از مامانا دارین
خیلی ناراحتم هر وقت کار داره نیم ساعت ی ساعت مونده زنگ میزنه منو ببر اینجا اونجا ببر بیار....از صبح مثلا نمیگ می‌ترسه من نهار برم ......
بابا م این مدلی نیست ولی رفتار های مامانم خیلی ناراحتم می‌کنه حیف ک خواهر و کسی ندارم بچمو نگ دارن وگرنه ی روزم دلم نمیخاد برم اونجا
بعد هر وقت میگم بچه رو داری برم دندون پزشکی یا ترمیم ناخن مقلطه می‌کنه من کار دارم زندگی دارم از داداشم میپرسم میگ گرفته خوابیده
ی دور بابام دلش واسه بچم تنگ شد اصرار کرد ک پیش ما بمونه این داشت خودشو جر میداد من خسته شدم میگ بیار نگ نمیداره ک
گفتم شاید گرونی و سخته چند دور ک می‌رفتیم اونجا برنج و خورشت مون. میبرم همش همیشههههه ها ب بابامم نمیگ من میبرم حتا بیشتر از خودمون میبرم ولی باز
ی کاری داره زودتر نمیگ ک فقط کار خودش انجام بده نکنه ما زودتر بریم ناهار بریم
حتا چند بار کار داشت گفتم زودتر میگفتی من میرم خونه مادرشوهرم نمیتونم اونجا باز بیام بچه لج کرد خا خونه نگ دار انقد اینور اونور میری خونه عادتش بده منظورش اینه بشین خونت زیاد خونه ما هم نیا .....
بهش گفتم من خونه مادرشوهرممم میرم تو اذیت میشی؟؟؟