پارت اول
سلام خانما
منم اومدم تا از تجربه زایمانم بگم براتون
35هفته و 5روز بودم
صبح جمعه 29اسفند تو خواب ترسیدم خیلی بد ترسیدم بعد چندساعت رفتم سرویس ترشح موکوسی دیدم بعد چندساعت باز دوباره تو سرویس ترشح دیدم ولی کمتر دیگه خرید سفره هفت سین رو انجام نداده بودم همون روز جمعه رفتیم تو شهر برای خرید
خریدارو که کردیم اومدم خونه کمرم فقط درد میکرد فک میکردم مال نشستن زیاد تو ماشینه دیگ استراحت نکردم خونه هارو جمع کردم ولی صبح ترشح که دیدم ساک بچه و از خودم جمع کردم یه گوشه گذاشتم دیگ استراحت نکردم کل خونه هارو جمع کردم نشستم سر سفره سال تحویل سال تحویل شد ده دقیقه بعدش یهو لباسم خیس شد ولی کم با کمک شوهرم بلند شدم که برم سرویس تو راه سرویس باز لباسم خیس شد رفتم سرویس دیدم بعلهههه کیسع ابم هست دیگ وسیلع هارو جمع کردیم تا قبل زایمانم به دلم زده بود وقتی زایمان میکنم که هیچکس نیست باهام بره زایشگاه و دقیقن هم همینطور شد خانوادم و خانواده شوهرم یه شهر دیگن قرار شد 5یا6عید بیان پیشم بمونن تا زایمانم که زود زایمان کردم و فقط خواهرزاده شوهرم باهام بود خلاصههه

۲ پاسخ

اطفا بقیه اشم زود بزار

خب؟بچه نرف دستگاه؟

سوال های مرتبط

مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۱۶ ماهگی
از عصر میخواستم برم سرویس وقت نمیکردم الان رفتم سرویس خب بخاطر بخیه ها نمیتونم زود از سرویس بیام بیرون دیدم شوهرم داره بچه رو میخوابونه تقریبا خواب بود رفتم سرویس یهو دیدم شوهرم داره با صدای بلند صدام میزنه فکر کردم توهم زدم دیدم دوباره صدام زد با دو رفتم تو خونه دیدم بچم رو دستشه از سر تا پاشو رو پتو و تشکشو بالا اورده اینقدر زیاد که حتی از دماغش هم در اومده بود ، همین که رفتم با صدای بلند دعوام کرد گفتم خب چیکار کنم خودمم درد دارم داد زد گفت اگه درد داری و نمیتونی خب برو خونه مامانت بمون که یکی کنارت باشه بچه رو برداشتم اب زدم صورتشو شستم و گرفتمش تو بغلم تا اروم بشه بعد لباسشو عوض کنم و با گریه ش گریه کردم ، شوهرم اومد پیشم گفت چیه خب گفتم هیچی گفت خیلی ترسیدم تا حالا اینجوری ندیده بودمش و وایساد توضیح داد که چطوری بوده منم هیچی نگفتم فقط گریه میکردم ، بعدش رفتم سرویس نوار بهداشتی گذاشتم و اومدم دیدم گرفته تو بغلش داره خوابش میکنه رفتم ازش بگیرم گفت خب داره میخوابه دیگه گفتم میخوام بچمو بغل کنم خودم میخوابونم بعد دید من چقد ترسیدم بهم میخندید و شوخی میکرد
خیلی سخته بچه داری واقعا سخته ، هرچی هم بشه مقصر مادر میشه
مامان دلاناکوچولو🤱🩷 مامان دلاناکوچولو🤱🩷 ۱۰ ماهگی
(پارت اول )
شب قبل زایمانم با شوهرم بیرون بودیم دخترم محکم تو شکمم می‌رفت عقب میومد محکم میزد به نافم طوری که حس میکردم میخواد کیسه اب پاره بشه به شوهرم گفتم نکنه امشب کیسه آبم پاره بشه آخه آب دور بچم زیاد بود اما تو هفته ۳۵ از عدد ۱۹ شده بود ۱۷ ولی از نظر پرینالوژیستم بالا بود هنوز من ۳۷هفتع ۳ روز بودم دلم میخواست تا آخر ۳۸ برم اماااا بخاطر ختم بارداری که ۳۸ هفته داشتم بازم دوست داشتم با درد خودم برم زایمان کنم

خلاصه ساعت پنج صبح برا نماز صبح بیدار شدم دو قدم راه رفتم دیدم یچیزی ازم اومد شک کردم ترشح باشه اهمیت ندادم اما وقتی رفتم سرویس دیدم هیچ اثری از ترشح های همیشگی نیست و فقط آبه ترسیدم سریع دستمال کاغذی گذاشتم اومدم نشستم مثل بید به خودم می‌لرزیدم دستمال کاغذی کم کم داشت خیس میشد ولی زیاد نبود پنج دقیقه ای یکبار اندازه ی عدس میومد و متوجه نمیشدم مگر اینکه دستمال کاغذی رو نگاه میکردم ... بلند شدم شوهرم رو بیدار کردم هنوز کیف بیمارستان هم نبسته بودم شوهرم تند تند هر چی جلو دستش بود انداخت رو کیف خواهرم رو بیدار کردم رفتیم سمت بیمارستان
مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
من از چهارشنبه شروع کردم مابقی کارام که مونده بود رو انجام دادم کل خونه رو جارو برقی کشیدم و بعدش کل خونه رو طی کشیدم بعدش تمام پنجره‌ها رو تمیز کردم عصر دیگه کاری انجام ندادم و به خودم استراحت دادم ولی یه کم کمرم درد میکرد که حدس زدم واسه کارایی که انجام دادم. نظرم این بود که تا پنجشنبه کارای خونه رو تموم کنم از جمعه ورزش و پیاده روی رو شروع کنم .. فردا صبحش یعنی روز پنجشنبه ۲۸خرداد صبح که از خواب بیدار شدم هیچ دردی نداشتم شروع به گردگیری کردم یه مرتب کاری که دیدم به کم درد خفیف پریودی دارم اومدم یه کم استراحت کردم دیدم بهتر شدم حدس زدم به خاطر کارایی که انجام دادم مثل دیروز دارم یه کم اذیت میشم . بعد از نهار یه کم زیر دلم تیر میکشید رفتم استراحت کردم . تو این زمان که درد پریودی داشتم حرکتهای بچه هم خوب بود . یه کم درد پریودی داشتم ولی نامنظم بود چون یه کم اذیت میشدم نتونستم بخوابم بلند شدم یه کم تو خونه راه رفتم به کم دراز کشیدم حدود ساعت ۵عصر دیگه دردم ول شد.
مامان علی کوچولو مامان علی کوچولو ۱ ماهگی
سلام خانما منم بلاخره زایمان کردم و میخوام تجربه خودمو بزارم چون خودم عاشق تجربه های زایمان بقیه ام و همه رو میخونم
تجربه زایمان طبیعی پارت اول
39هفته دقیق بودم که برای بار سوم رفتم معاینه لگن پیش ماما همراهم و معاینه کرد گفت فعلا دو سانتی ورزشای انجام بده و کارایی که گفتم و بکن اومدم خونه ویه استراحت کردم دیدم 11:30ظهر یه درد خیلی کمی من و گرفت اول خیلی توجه نکردم و فکر کردم کاذبه یکمی ورزش کردم شیاف گل مغربی گذاشتم و استراحت کردم داشتم فیلم بامداد خمار و میدیدم 😂که دیدم هر 10 دقیقه از ساعت 11:30 درد دارم رفتم سرویس توی سرویس یه لکه دیدم ترسیدم زنگ زدم مامانم اینا که بیان خونمون چون خونشون یه شهر دیگست و آروم آروم کل کارای خونه رو انجام دادم و وسایل برای بیمارستان آماده کردم گذاشتم دم در تا حدود ساعتای 12 شب دیگه مرتب درد خفیف داشتم و گفتم بیمارستان دیگه الان احتمالا 5 یا6 سانت و هستم رفتم بیمارستان بهم گفت همچنان دو سانتی 😂😂😂وای اون لحظه خیلی ضد حال خوردم 😥