دلم میخواد یه صحبت دلی اینجا بذارم از حسی که این بچه تو وجود من گذاشته...
۱۵ مهر پارسال روز تولدم زمانی که دچستام دورمو گرفتن و میگفتن ارزو کن من از سه ماه قبلش تو اقدام و سختی سوزن و قرص هورمونی بودم واسه یه لحظه چشمامو بستم و اولین ارزوی تولدم این بود سال بعد بچمو بغل بگیرم شمع تولدمو فوت کنم ۲۴ مهر شد و من مثل همیشه منتظر بودم پریود شم چهار روز از تایم پریودیم گذشته بود و من رفته بودم عکس دندون بگیرم که قبل از بارداری یه چکاپ دندونپزشکی بشم اونجا بود که دکتری که عکس میگرفت اصرار کرد که عقب انداختی باید بتا بدی ما عکس نمیگیرم و من اصرار میکردم که بابا عادیه و من همیشه این مدلی میشم.اون شد یه تلنگر و من فرداش ساعت ۱۱ ظهر ناامید بی‌بی چک زدم و فوری دو خط قرمز شد.من اشک میریختم و با همون بی‌بی چک اومدم تو اتاق و نشون شوهرم دادم که اونم مات به من نگاه میکرد باورمون نمیشد بعد ۵ سال جلوگیری طبیعی و چند ماه هورمون درمانی بالاخره بچه دار شیم.از اون موقع میدونستم که پسر دارم حسم میگفت پسره . و جوری نور زندگیم شد که هنوز باورم نمیشه حدود دو ماه دیگه پسرمو بغل میگیرم((: این پسر پر از چالش بود واسم تک شریانی بودنش باعث شد بیشتر پیشم عزیز شه و بیشترتر مراقبش باشم و حس کنم از همه‌ی عالم مظلوم تره واسه همین اسمش شد حسین چون عین صاحب اسمش مظلومه.خدا به همه‌ی ارزومندا ببخشه همچین نعمتی رو.

تصویر
۶ پاسخ

ننه🩷خدا حفظش کنه براات

چه اسم قشنگی عزیزم

اخی خدا ببخشه بهت
حس مادر دروغ نمیگه منم به محض اینکه بی بی مثبت شد حسم گفت پسر کاملا میفهممت
در صورتیکه میمردم برای دختر داشتن

خداحفظش کنه 🙏

الهی بگردم خدا حفظش کنه..برای منم دعا کن!♥️🥺

عزیزدلم خدا حفظش کنه واست ❤اسم قشنگی واسش انتخاب کردی

سوال های مرتبط

مامان سوفیا 🩷 مامان سوفیا 🩷 ۱ ماهگی
مامان rasta مامان rasta ۶ ماهگی
یکبار یه خانومی به من گفت اگر قصد بارداری داری و بچه دار نمیشی چله زیارت عاشورا بردار بخون
منم اعتقاد زیادی به این دعا داشتم و دارم
هفت ماه بود که تو اقدام بودم و نمیشد و استرس داشتم میگفتم یعنی مشکل دارم چون سعی میکردم با داروهای تقویتی شوهرم و تقویت کنم ولی دیدم که نمیشه تو دلم میگفتم یعنی مشکل از منه؟
تا اینکه اون خانم به من گفت این چلرو بردار و بخون
من از اولین روز اردیبهشت این دعا رو شروع کردم به خوندن و اون ماه ما بیشتر از دو سه بار نتونستیم اقدام کنیم
من میگفتم این ماهم که کنسل شد نمیشه
تا اینکه اخرای اردیبهشت دیدم من پریود نشدم بی بی چک زدم و منفی بود نشستم چقدر گریه کردم دو سه روز گذشت دیدم نشدم رفتم آزمایش دادم و دیدم جواب مثبته
هیییییچ وقت اون لحظرو از یادم نمیره چقدر استرس چقدر ذوق داشتم
رسیدم ب روزی که باید میرفتم می‌دیدم قلبش تشکیل شده یا نه
تا نوبت بگیرم و برم دقیقا شد روز چهل این دعا
یعنی من روز چهلم زیارت عاشورا قلب بچمو دیدم
اینو گفتم اگر حاجتی دارید یا کسایی هستن اینجا که چشم انتظارن حتماااا این دعا رو بخونین
من الآنم که هشت ماهمه یک روز نشده این دعا رو نخونم واقعا معجزشو من تو زندگیم دیدم
مامان لپ🍓👶🏻🍓خانوم مامان لپ🍓👶🏻🍓خانوم ۱۰ ماهگی
🥲پارسال اخرای شهریور و مهر ماه بود که من دو هفته بیمارستان بستری بودم بخاطر دیابت لاغر شده بودم چکاب دادم قندم ۴۰۰ و خورده ای بود رفتم به پزشک نشون بدم که جواب چکابمو تفسیر کنه برام که همون لحظه بهم شوک عجیبی وارد کرد ! سریع پرستار و صدا زد که دستگاه قند و بیاره منم از استرس قندم رفت بالا و شد ۵۰۰ به شوهرم گفت یه دقه هم خونه نرو سریع ببرش بیمارستان بستری کنش ممکنه با قند بالایی که داره بره کما 💔🫠
کما دیابتی 💔🥲 اونموقع هم تو دلم فکر میکردم که نینی دارم اما نبود خداروشکر 🥺 بعد از مرخص شدن اقدام و شروع کردم اما اونجور که باید نبود !!! شوهرم میگفت زوده و من بچه میخاستم 🙃 بعد ۴ ماه از اقدامم من باردار شدم با وجود دیابت و تیروئید و تنبلی تخمدان و ... باردار شدم
الان یسال از وجود دیابت که تا آخر عمر باهام هست میگذره خیلی سختی کشیدم بارداری با دیابت واقعا سخته 🙃 من ماه های اول خوب بود ولی از هفته ۲۴ بع بعد ۲.۳ بار بستری شدم .
🙃💕حالا امسال قرار بود دخترم مهر ماه دنیا بیاد یعنی هر موقع که ۴۰ هفتم کامل شد ولی ۳۷ هفته دنیا میاد اخرای شهریور ماه🥺🩷
🥲🫂💕🙃🫠هر چقدر سختی کشیدم خدا با دختر دادنش بهم جبرانش کرد برام .
🥹☺️امیدوارم اوناییم که چشم انتظارن و لایق مادرشدنن زودتر به خواستشون برسن
ببخشید طولانی شد🙏
مامان سیدعلیسان👼🏻💙 مامان سیدعلیسان👼🏻💙 ۱۴ ماهگی
---

برای علیسانِ عزیزم
از مامان… به تو، قلبم.

سلام پسر قشنگم…
وقتی این نامه رو می‌خونی، شاید بزرگ شده باشی، شاید هنوز بچه‌ای… ولی بدون که این کلمات از دلی میان که از همون لحظه‌ای که فهمید توی وجودش داری رشد می‌کنی، عاشقت شد.

من و بابات همیشه دلمون می‌خواست اسمت "علی" داشته باشه… یه نشونه از بزرگی، از مهر، از ایمان.
و وقتی اسم علیسان رو شنیدم، یه چیزی تو دلم لرزید—یه حس نور، شکوه، نرمی و قدرت با هم.
همون لحظه فهمیدم این اسم برای توئه… چون تو، همون نوری هستی که توی تاریک‌ترین روزای من تابیدی.

علیسان جان…
هنوز ندیدمت، ولی هربار که اسمتو می‌گم، لبخند می‌زنم.
هروقت توی دلم تکون می‌خوری، حس می‌کنم داری جوابم رو می‌دی…
یه جور خاص، یه جوری که انگار خودت می‌دونی من چقدر عاشقتم.

من قول نمی‌دم همیشه همه‌چیو بلد باشم، یا هیچ‌وقت خسته نشم…
ولی یه چیز رو با همه‌ی وجودم قول می‌دم:
که همیشه، تا آخرین نفس، پناهت باشم…
صدات، لبخندت، اشک‌هات، همه‌شون برای من ارزشمندن، چون تویی… علیسان من.

وقتی این نامه رو می‌خونی، یه لحظه چشم‌هاتو ببند…
و بدون که من، مامانت، از روزای قبل تولدت، با قلبی پر از عشق، داشتم بهت فکر می‌کردم.

دوستت دارم، همیشه و تا ابد❤️❤️
مامان ""
مامان تودلی ❤️👶 مامان تودلی ❤️👶 هفته بیست‌وهشتم بارداری