تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت سوم
سی و هشت هفته و شش روز به حساب سونوی ان تی بودم که رفتم دکتر و گفتم که واقعا خسته شدم
به شدت سنگین شدم و با این شرایطی هم که پیش اومده دوست دارم زودتر زایمان کنم . دکتر خودش برام معاینه تحریکی انجام داد(ماماعه مطب نبود) که متوجه شدم شدیدتر از دفعه قبلی انجام داد (دردش بیشتر بود) و گفت دو سانتی و وضعیتت برای زایمان خوبه یه نامه هم بهت میدم فردا یا پس فردا برو بیمارستان اگر نگرانی به خاطر این اوضاع نهایت با آمپول فشار بچه رو دنیا بیارن که خیالت راحت بشه . من خیلی دوست داشتم با دردای منظم خودم برم بیمارستان. برای همین با همسرم مشورت کردیم و انقدر دو دل بودم که استخاره گرفتیم و خیلی خوب اومد با کلی برکت و ... دیگه دلمو یه کاسه کردم و گفتم فردا حتما میرم بیمارستان
شبش همسرم بیرون کار داشت گفتم منم میام گفتش آره بیا یکمم پیاده روی می‌کنی شاید خودت دردت گرفت با دخترم حدود چهار ساعتی توی فضای سبز توی خیابون مشغول بازی با وسایل ورزشی و بدو بدو ، منم همش دنبالش مراقبش بودم که یه وقت نره تو خیابون و اینا. برعکس دفعه پیش که بعد معاینه درد پریودی داشتم این دفعه هیچ درد نداشتم . درد و انقباضای عادی بود که هر روز داشتم. به همسرم میگفتم این قهر کرده بدتر نمیاد بیرون😅

۱ پاسخ

عزیزم تو خونه چ ورزش های انجام می‌دادی 🥹

سوال های مرتبط

مامان نی نی نقلی🩷 مامان نی نی نقلی🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت 2
روز بعد باز برگشتم پیش دکترم و ماجرا رو بهش گفتم ایشون هم منو معاینه کرد و گفت درسته
بهم گفتش با توجه به شرایط پیش اومده نظر من اینه که کلا سراغ زایمان طبیعی نرو و بیشتر از این هم منتظر نمون،معرفی نامه بهم داد که برم پیش یه دکتر دیگه که با زیر میزی یه دلیل ساختگی تو پروندم بنویسه و برم واسه سزارین میکرد(تو شهر خودمون خیلی روی سزارین حساسن و گیر میدن،دکترم منو فرستاد یه شهر دیگه که فاصله زیادی باهامون نداره)
فرداش رفتم پیش اون دکتر و درحالی که روز آخر هفته 38 بودم،بهم نوبت داد واسه سزارین
گفت چهار روز دیگه بیا
بهش گفتم من ترشحات موکوسیم شروع شده هرلحظه ممکنه دردم بگیره،معاینه تحریکی هم چندروز پیش شدم،گفت پس با این حساب همین امشب برو بستری شو فردا عملت میکنم😐😂
ساعت 8 شب بود و من فقط تا 9 وقت داشتم برم بستری شم،بعد اون تایم دیگه بیمارستان قبول نمیکرد منو بستری کنه
این شد که از همون مطب دکتر،بدون اینکه برم خونه وسایلمو بردارم،مستقیم رفتم بیمارستان با شوهرم
فقط تو راه به مامانم که شهر خودمون بود زنگ زدمو داستانو گفتم اونم دلداریم میداد که نگران نباشم،فردا تا قبل عمل خودشو بهم میرسونه
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان من:
من قرار بود طبیعی بچه رو به دنیا بیارم. ۳۸ هفته و ۳ روز بودم که رفتم ویزیت هفتگی پیش دکتر. بهش گفتم چندوقته لباس زیرم خیس میشه. دکتر گفت شاید نشتی کیسه آب داری و باید معاینه بشی. همونی که میترسیدم. رو تخت خوابیدم و آماده شدم برای معاینه که چشمتون روز بد نبینه. انقدرررر درد داشتم که نفسم گرفت. اخرشم دکتر گفت دست من اصلا داخل نرفت :/ گفت باید تست امینوشور بدی و احتمالا کیسه آبت نشتی داره. یه نامه هم داد ببرم اورژانس برای بستری و زایمان. منی که اصلا آماده نبودم، فقط خودمو فحش میدادم که چرا گفتم لباس زیرم خیس میشه :/ زنگ زدم شوهرم و مامانم و مادرشوهرم هم اومدن که اگر واقعا بستری شدم تنها نباشم. انقدر حالم از معاینه و دردش بد شده بود که همونجا وصیت نامه مو گذاشتم جلوی چشم تو گوشی :| چون میدونستم این دردی که معاینه داشت، زایمان خیلی ازش بدتره. مخصوصا که من درد زایمان نداشتم و مطمئنا باید با امپول فشار بچه رو به دنیا میاوردم....
ادامه در پست بعدی
مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۵ ماهگی
پارت ۲
( اگه کسی خواست بیاد شخصی پیام بده معرفیش کنم) و پیدا کردم و شمارشو برداشتم و پیام که دادم گفت سزارین اختیاری انجام میده و ۱۵ میگیره خودش و ۱۷ هم هزینه بیمارستان با بیمه تامین اجتماعی خیلی خوشحال شدم رفتم ویزیت شدم و تو همون بار اول بهم نامه داد برای ۲/۲ که برم بیمارستان برای زایمان ولی ننوشت سزارین گفت که بیا اون روز میام بالا سرت با یه بهونه میبرم سزارین که اجباری حساب بشه و بتونی از بیمه ات استفاده کنی سر این موضوع کلی استرس داشتم که خدایا سرکاری نباشه دردم بگیره و نیاد برم بیمارستان آمپول فشار بزنن بهم بمونم درد بکشم خلاصه روز قبل که قرار بود برم بیمارستان پول دکتر و واریز کردم و دکتر گفت فردا ۶ صبح برم بیمارستان بلوک زایمان شب قبلش همه چی و آماده کردم و صبح زود رفتیم بیمارستان و با نامه دکتر بستری شدم دکتر تاکید کرده بود نه خودم نه همسرم حرفی از سزارین نزنیم ولی تو بلوک زایمان همه میدونستن که من قرار سزارین شم و اومدنم اونجا فرمالیته است
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 ۱ ماهگی
شب دکترم پیام داد که خوب استراحت کن که فردا بتونی همکاری کنی
ماما هم پیگیر حالم و شرایطم بود ، صبح رفتیم با همسرم بیمارستان نیکان سپید که چقدرررر از کادرشون راضی بودم و هنوووزم دلم میخواد برم مامای اون روزو ببوسم که خیلی هوای منو همسرم رو داشت ، nsd ازم گرفتن و با دکترم تماس گرفتن ، من انقباض نداشتم اما یک سری حرکات ورزشی روز زایمان رو که ماما باهام کار کرده بود رو شروع کردم به انجام دادن ، دکتر اومد بیمارستان پیشم ، معاینه کرد گفت دو فینگر هستی و حین معاینه کیسه آبم رو زد که همین باعث شد انقباضام دو دقیقه دو دقیقه بشه ! در مورد دردش بخوام بگم واقعا درد زیادی داشت ، رفتم روی دستشویی فرنگی نشستم و همسرم روی شکمم آب گرم میگرفت و من وقتی انقباض نداشتم از شدت درد انقباضام خوابم میرفت! بعد دکتر اومد بهم گفت شروع کن ورزش کردن که زودتر فول بشی ولی واقعا دردش طوری بود که با گریه به همسرم میگفتم نمیتونم ورزش کنم که اونم مدام بهم میگفت اگر دیدی از عهده ات خارجه بگو سزارین انجام بدن هیچ ایرادی نداره ، توانمو جمع کردم شروع کردم ذکر گفتن و مطابق چیزهایی که ماما قبلا گفته بود ورزش کردم و حرکت میزدم ، این حین معاینه ام کردن گفتن پنج سانتی! به همسرم گفتن کمر و لگنم رو با روغن سیاهدونه ماساژ بده ، حین ماساژ های همسرم ورزش ها رو انجام میدادم که اومدن مجددا بررسی کردن ، دکتر گفت فول شدی ! تخت رو از حالت تخت عادی به تخت زایمان تغییر دادن و دکتر گفت هربار دردت گرفت به ما بگو ،
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۳ ماهگی
پارت ۲:منم ۳۸ هفته و پنج روز دوباره رفتم مطب و با اون حجم فعالیت فکر میکردم سه سانت باز شدم حداقل ولی بعد معاینه دکتر گفت دو سانتی و کیسه آب هنوز بمبه‌س ولی با سلام‌و صلوات با دو انگشت معاینه تحریکی کرد و بعدش لکه بینی داشتم ولی با این تفاوت که بعد معاینه ای که سنگین تر از قبلی بود هییییچ دردی نداشتم و دکتر گفت اگر دردت نگرفت هفته بعد همین موقع بروسونو و مستقیم برو بیمارستان چکت کنن و بعدش ۲۷ خرداد که چهل هفته کامل میشه برو‌زایشگاه برای بستری ‌و القای زایمان با سنتو همون سرم‌فشار🫠
منی که از هفته قبل آماده زایمان بودم به شدت از لحاظ روحی بهم ریختم و به این نتیجه رسیدم که تلاش هام بی فایده بوده.
چون من از ۲۶ هفته ورزش میکردم،از ۳۶ هفته گل مغربی مصرف میکردم و ورزش القایی و پیاده روی و ...
به قدری تو‌اون یه هفته ورزش کردن که یه کیلو‌کم کردم.
با همسرم که صحبت میکردم بهم گفت مهم اینه تو تلاشت کردی و باقی رو باید بسپری به خودش و منم واقعا معتقدم به حرفاش،یکم با خودم بالا و پایین کردم دیدم راست میگه،هرکاری که خدا بخواد ته تهش همون میشه و شل کردم به تمام معنا
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
منم که دیگه حسابی از دردام خسته شده بودم تمام همّ غمم رو گذاشتم که تا هفته بعد زایمان کنم یعنی طوری بود که تو بیمارستان دکترم اومده بود بالا سرم و گفت هفته بعد بیا ببینمت با خودم گفتم باشه تو بیمارستان میبینمت😏
حسابی پیاده روی میکردم و رابطه بدون جلوگیری داشتم فعالیتم رو زیاد کردم دمنوش بابونه میخوردم شیاف گل مغربی میذاشتم اینا ادامه داشت تا روز جمعه روز جمعه صبح با همسرم یه کله پاچه زدیم و بعد رفتیم بازار گل و کلی اونجا پیاده روی کردیم بعدش که برگشتیم من یه کم دمنوش گل گاوزبان خوردم و بعد رابطه بعد از اون مثل هر بار رابطه که تا مدت ها درد پریودی داشتم درد می‌گرفت و ول میکرد دیگه گرفتم خوابیدم شاید آروم شد ولی بعد که پا شدم دیدم نه هنوز ادامه داره یه دوش گرفتم دوباره دومنوش گل گاوزبان و خاکشیر خوردم بعد با اینکه درد داشتم دوباره ولی این بار به قصد بیشتر شدن دردم رابطه داشتیم که البته خیلی درد وحشتناکی داشت دیگه دوباره دوش گرفتم دوباره گل گاوزبان و خاکشیر بعد دیگه به همسرم گفتم یه روغن کرچک هم بگیره و اونم خوردم بعد هم رفتیم بیمارستان چون از صبح درد داشتم خیلی به تکونای بچه توجه نکرده بودم برا همین فکر میکردم کم شده که تو بیمارستان متوجه شده که نه مثل همیشه است خلاصه رسیدم بیمارستان
مامان سولین کوچولو🥰 مامان سولین کوچولو🥰 ۱۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
خب اومدیم خونه و من از بس خسته بودم خوابم برد خوابیدم شوهری هم هی مزاحم میشد برای رابطه ولی منه خسته خوابم میومد و نزاشتم صبح پاشدم وسیله هامو آماده کردم وسایل نی نی رو که همه رو از قبل آماده کرده بودم چک کردم حموم اینا رفتم که مثلا فردا با نامه بستری بشم کلی هم این وسط دلم پر بود همش بغض داشتم بلاخره اون روزم تموم شد و تو تاریخ ۶/۳ که نامه داشتم رفتم بیمارستان من با این همه پیاده روی که داشته بودم هیچ دردی نداشتم رفتم بیمارستان مامانم و مادر شوهرم با آقا همسر هم با من اومده بودن رفتم داخل تا کارارو تموم کنم و بستری بشم بت آمپول فشار بچم به دنیا بیاد واقعا من عجله داشتم برای اومدنش خیلی میخواستم زودتر ببینمش و بغلش کنم ماما اینا بودند بهشون نامه رو دادم گفتم اینو دکتر داده من درد دارم کمرم و شکمم و لکه بینی دارم گفت اینو ببر پیش متخصص که تو بیمارستان بود از شانس من متخصص اونجا نبود برگشتم گفتم متخصص گفته اینجا رسیدگی کنند ماما که یه زن خوش اخلاق بود گفت باشه عزیزم آماده شو معاینه کنم معاینه شدم ولی اصلا نپرسیدم چند سانت بازم ولی از چهره ماما معلوم بود که هنوز این برای زایمان خیلی مونده از اونجا باید نوار قلب میدادم پرسید چیز شیرین کیک آبمیوه بخور بیا منم به دروغکی گفتم تازه خوردم اومدم نوار قلب گرفتن که حرکت جنین بخاطر اینکه چیز شیرین نخورده بودم کم بود گفت که حرکت جنین کمه مطمئنی چیز شیرین خوردی منم که دروغکی میگفتم ازه خوردم و اینا گفت پاشو یه چیز شیرین بخور باز بیا نگاه کنیم
بیرون رفتم میخواستم هیچی نخورم بشینم بعد ۱۵ دقیقه بازم برم که قبول کنند ولی اینجا از اینکه بگن حرکت جنین کمه و سزارین کنند ترسیدم رفتم حالا یه چیز شیرین خوردم و بعد ۱۵ دقیقه
مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🤰🏻


من از اول بارداریم تحت نظر ی متخصص بودم که کارشم خدایی خیلی خوب بود راضی بودم ازش ۳۷ و فکر کنم ۴ روز بودم که رفتم برای معاینه لگن که گفت لگن سمت راستت خیلی تنگه دهانه رحمت کامل بستس چون زایمان اولته برات توصیه نمیکنم طبیعی زایمان کنی اونم تو بیمارستان دولتی خیلی اذیت میشی با این وضعیتت بعید بدونم بتونی طبیعی زایمان کنی ی هفته دیگه بیا برای معاینه ببینم وضعیتت همینه یا تغییر کرده البته من خودم نظرم رو زایمان طبیعی بود اینو که گفت دو دل شدم برای سزارین دکتر خودمم چون تو بیمارستانای خصوصی بود هزینش برای من خیلی بالا میشد یکی دوتا بیمارستان دولتی هم میومد که گفت من خیلی اونجا ها نمی‌رم مگه اینکه شانست بزنه موقع درد زایمانت اونجا باشم ببرمت عمل منم پشیمون شدم دیگه نرفتم پیشش چون زن عموم یک ماه قبل تو بیمارستان بهارلو تهران زایمان کرده بود گفت من رفتم اونجا خوب بودن دکتراش بیا ببین اینجا چی میگن من تعریف دکتر شوشتری رو شنیده بودم که خوبه و واقعا دکتر خوبی بود با حوصله خوش اخلاق یعنی دونه به دونه حرفات و گوش میده رفتم برام تشکیل پرونده دادن گفتم دکتر خودم اینجوری گفته گفتن قبول نمی‌کنیم برو سونو ان اس تی بده بیا ببینیم منم سونو اینا رو دادم بردم نشون دادم گفت که وضعیت خودت و جنین خیلی خوبه برو هفته دیگه بیا برای معاینه چون هفته های اخرته باید چک بشی حواست به حرکتاش باشه
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۴

گفتم یه دوش هم بگیرم شاید فرجی شد و دردام منظم شد رفتم زیر دوش آب گرم اونجا اسکات و لگن چرخشی و قر اینا دادم وقتی اومدم بیرون یه درد اومد دوباره یه ربع بعدش یه درد دیگه اومد و دوباره با همین فاصله یه درد دیگه هم شدتش یکی بود هم فاصله اش خوشحال شدم و به همسرم گفتم چون اذان مغرب گفته بودن نماز خوندیم و بعدش حرکت کردیم به سمت بیمارستان
تا بیمارستان نیم ساعتی راه بود تو راه هم به ماماهمراهم پیام دادم که دردام اینجوریه و دارم میرم زایشگاه گفت خوبه رفتی بگو معاینه ات کنن و نوارقلب هم بگیر و بهم خبر بده گفتم باشه
رسیدیم بیمارستان با همسرم و پسرم رفتیم طبقه بالا که زایشگاه بود رفتم داخل و گفتم اومدم نوار قلب بگیرم دیروز هم اومده بوده گفتن پس برا چی دوباره اومدی گفتم هم درد دارم هم ترشح قهوه ای داشتم گفتم دوباره نوار قلب بگیرم و اینکه معاینه هم بشم ببینم چندسانتم
معاینه کرد گفت ۲سانت و نیم هستی لگنت هم خیلی خوبه گفتم که دیروز هم ۲سانت و نیم بود گفت خب پس دردات تازه شروع شده گفتم آره گفت پس برو فردا عصر بیا من و میگی قیافم شد این☹️