۲۶ پاسخ

بلد نبودی همونجا باید میگفتی من دو تا بچه دارم زن باردار ببینم میفهمم تو الانشم بارداری 🤣🤣🤣
یک دستی میزدی

من جات باشم بهم بیاد بگه میگم تو ک بچه بودی بچه نمی‌خواستی چیشد بگو اونسری هم اومدی سوال پرسیدی قبل تو شوهرم بهم گفته بود بارداری این حرفت آتیش آش میزنع

بنظرم قبل اینکه خودش بگه. خودت بش بگو. انگار بارداری بگو اه اه چقد تغیر کردی علائم بارداریه حیف نیس هنو بچه ای کاش دو سه سال صبر میکردی بعد باردار میشدی 🤣🤣🤣🤣

به همه چی که نباید واکنش نشون داد . ولش کن اهمیت نده.

ولش کن بابا وقتی گله کنی میگ چخبره عایا وقتیم بهت گف نه تبریکی بگو نه حتی گله کن بحث عوض کن

من بودم بهش تبریک‌میگفتم و تمام
چون واقعا بچه اس

من جات بودم چیزی نمیگفتم خدایی نکرده بچش چیزی بشه میندازن گردنت

منم سردخترم باردار بودم جاریم یه پسر۸ساله داشت میگفت نه خودم نه شوهرم اصلا بفکربچه دوم نیستیم بعد من زاییدم دیدم اون حامله است دراین آب زیرکا وحسود

ااااصن باهاش هم کلام نشو، نه حزف بزن نه زنگ بزن، من اصن حوصله جاری ندارم، سال تا سال زنگ نمیزنم، مگر ببینم، در حذ سلام و احوالپرسی و حرفای روزمره

ببخشا ناراحت نشی
بره گم شه
محل سگ بش نده
من باشم اصلا داخل آدم حسابش نمیکنم
چی برسه جوابشو بدم
من الانم با جاریم حرف نمیزنم بخاطر یه سری از ادا اصول بیخودی که داشت بره گم شه اصلا

من حامله بودم به هیچکس نگفتم بعد خونه مادرشوهر حالم بد شد فهمیدن ۳ماهم بود🤣

وااای من حامله بودم اوایل بود ، انگار واسه خودمم هضم نشده بود بعد یکی از همکارام بهم گفت بچه نمیخوای... گفتم نه سخته تو این شرایط 😐😐😐 اصلا نمیدونم چرا اینطوری گفنم 😐😐😐🤣

خداروشکر جاری ندارم چقدره
چندشه کاراشون

شاید خودشم دوماهش شده فهمیده.بیخیال باش

واقعا شونزده سالشع؟همش ده سال از دختر شما بزرگه که.... برادر شوهرت چن سالشه؟؟؟
چقد جاری منه جاری منم همینطوری بود میگف نیستم واینا ولی بود چهار ماهش بود از بقیه شنیدم منم ی تبریک گفتم مهم نباشه واست

اینکه بارداره و نگفته گور باباش خیلی هم مهم نیست اما اونجا که گفت بچه های تو رو میبینم میگم وایی نه این حرفشو باید جواب بدی ، بگو بچه های من هوست انداختن؟ ایکاش مثل بچه های من خوشگل و باهوش بشن حالا

بش بگو بچه این راهی که میری و من آسفالت کردم

خب بگو عزیرم اگه بچه ای بچگی میکردی چرا شوهر کردی

وای دقیقا جاریه منم حامله بود بعد میگفت ما بچه نمیخوایم..وقتیم گفتن که حامله اس گفتم پس چی شد شما که بچه نمی‌خواستین..بعد گفت شد دیگه..من 3 ماهه بودم اونم فوری دست به کار شد..مارمولک

چ‌بیشعور از جاری هیچ انتظاری نداشتخ باش ....

باید همون موقع میگفتی من از حالت زن باردار میفهمم مطمئنم بارداری برو‌ یه آزمایش بده

جاری منم درررررررر به دررررررررر دنبال بچه ی دوم هست
بهش سلام هم بکنم فوری میگه من بچه ی دوم نمیخوام ها خودش انگار حرف دهن آدم میذاره
به این جور آدما اهمیت بدی فکر میکنن خیلی مهم هستن
بی تفاوت باش یه تبریک خشک و خالی بگو تمام

همون لحظه میگفتی تو که بارداری

مثل جاری من تا حالا۲ بار سقط داشته حتی بیارم رفتیم بیمارستان ملاقاتش ولی میگه کیست دارم ماهم گوشامون دراز عرعر

بزار راحت باشه …وقتی گفت شما تبریک بگو

چرا گفته بچه نمیخام پس

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۱ سالگی
سلام خانما بین یه دوراهی گیر کردم اگه میشه راهنمایی کنید لطفاً داداشم که خارج از کشور زندگی می کرد تقریباً چهار پنج سال الان دیگه می خواد برگرده پیش ما میگه تا دوشنبه برنمی گردم ولی یکی از خاله هام عراق زندگی می کنه و می خواد باهم برگردن اون خاله م میگه که داداشم امروز پرواز داره ومی خواد سورپرایز تون کنه به خاطر همین گفته دوشنبه پرواز مه وگرنه امروز از اونجا پرواز می کنه و بلیط ش برای امروز حالا می خواستم یه روز قبل برادرم برگردم و برم خونه بابام ولی شوهرم گفت الان تصویر ی صحبت کردم باهاش وگفته تا هفته آینده برنمی گردم حالا واقعا گیر کردم نمی دونم چیکار کنم اگر هم زنگ بزنم راستشو به منم نمی گه منم فقط یه روز قبل از اون می خوام برم تا بیشتر باهاش بمونم نمی خوام چند روز قبل اون باشم و بعداً زود برگردم حالا به نظر شما چیکار کنم










فرزند پروری پوشک بچه نوزاد بهداشت واکسن رفلاکس کولیک شیرخواران و کودکان بی سرپرست و فرزندخوانده و کودکان فرزند پروری پوشک بچه هم رسید
مامان قند عسل👼🩵 مامان قند عسل👼🩵 ۲ سالگی
خانما مادرشوهرم واسه پسرم تشک درست کرده بود قبل از بدنیا اومدنش... چند وقت پیش که روکش تشک پسرم رو در آوردم متوجه شدم که یه سوزن بزرگ توی تشک گذاشته... به همسرم نشون دادم گفت حتما یادش رفته در بیاره وقتی می‌دوخته گذاشته توی تشک... سوزن اینجوری بود که دو طرفش توی تشک بود فقط وسطش مشخص بود... تهش هم یه کم نخ بسته بود... ممکنه عمدا گذاشته باشه؟ چون کلا خیلی به منو پسرم حسادت میکنه و از وقتی پسرم بدنیا اومد کلی دعوا راه انداخت و رابطه منو و همسرم رو خراب کرد و حتی به همسرم همون اوایل زایمان گفته بود منو طلاق بده... همسرمم بعد از یه مدت گفت مامانم خیرخواه ما نیست و حسادت میکنه به ما... رابطه رو باهاش قطع کرد از پارسال فقط چندبار بهش زنگ زده ولی دیگه مثل قبل گرم نیستن و بهش سر نمیزنه... اینم بگم که موقع زایمانم نذاشت برم دکتر و گفت بمون خونه دردات رو بکش و وقتی رسیدم بیمارستان هم خودم داشتم از درد میمردم هم بچم رو نزدیک بود از دست بدم... خیلی بهم بدی کرده
مامان زهرا ،فروش لباس مامان زهرا ،فروش لباس ۲ سالگی