زايمان طبيعي پارت اول
۴شنبه صبح رفتم مطب دکتر راجب سزارین باهاش حرف بزنم گفت برو شنبه بیا نامه بدم یکمی حالم خوب نبود گفتم فک نکنم تاشنبه دووم بیارم گفت نه خیالت راحت بهت امپول زدم دنیا نمیاد فعلا اومدم خونه یکساعتی نشستم قند شکستم شوهرم مرغ گرفته بود شستم بسته‌ بندی کردم‌ گزاشتم فریزر خلاصه که‌ یکم بهم فشار اومد شبش نشستم کلی گریه کردم بی‌دلیل نمیدونم چرا نه درد داشتم نه چیزی خوابیدم صبح ساعت ۹پاشدم برم دستشویی همینکه بلندشدم اندازه‌ یه قاشق ازم اب اومد وخیس شدم جوری بود که مطمئن نبودم کیسه ابه یانه نیم ساعتی گزشت زیره شکمم یه درد خیلی کوچیک میومد ومیرفت خوب شد جمعه بود وهمسرم خونه بود بیدارش کردم صبحانه خوردیم رفتیم بیمارستان مریم خيلی استرس داشتم چون قرار بود سزارین کنم ولی انگار قسمت نبود شوهرم ازونجایی که دید من بشدت ترسیدم گفت بریم بیمارستان خصوصی هرچي باشه بهتر از دولتیه
ادامه تاپيک بعد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۶ ماهگی
پارت ۲
( اگه کسی خواست بیاد شخصی پیام بده معرفیش کنم) و پیدا کردم و شمارشو برداشتم و پیام که دادم گفت سزارین اختیاری انجام میده و ۱۵ میگیره خودش و ۱۷ هم هزینه بیمارستان با بیمه تامین اجتماعی خیلی خوشحال شدم رفتم ویزیت شدم و تو همون بار اول بهم نامه داد برای ۲/۲ که برم بیمارستان برای زایمان ولی ننوشت سزارین گفت که بیا اون روز میام بالا سرت با یه بهونه میبرم سزارین که اجباری حساب بشه و بتونی از بیمه ات استفاده کنی سر این موضوع کلی استرس داشتم که خدایا سرکاری نباشه دردم بگیره و نیاد برم بیمارستان آمپول فشار بزنن بهم بمونم درد بکشم خلاصه روز قبل که قرار بود برم بیمارستان پول دکتر و واریز کردم و دکتر گفت فردا ۶ صبح برم بیمارستان بلوک زایمان شب قبلش همه چی و آماده کردم و صبح زود رفتیم بیمارستان و با نامه دکتر بستری شدم دکتر تاکید کرده بود نه خودم نه همسرم حرفی از سزارین نزنیم ولی تو بلوک زایمان همه میدونستن که من قرار سزارین شم و اومدنم اونجا فرمالیته است
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۸ هفته بودم نه ورزش درست و حسابی انجام داده بودم نه کلاس بارداری شرکت کرده ام قرار بود مثلا امروز سزارین کنم که دخترم عجله داشت ،شب به شوهرم گفتم آمپول بزنیم درمانگاه نزدیک خونمون دیگه پیاده رفتیم و برگشتیم شاید نیم ساعت طول کشید ،من اونشب کلا استرس سزارین داشتم و ذهنم مشغول بود خوابم نمی گرفت حدود ساعت سه یکم درد اوایل پریودی داشتم که با خودم گفتم ماه درده چیز خاصی نیست نیم ساعت دیگه بازم درد داشتم ولی اهمیت ندادم گرفتم خوابیدم صبح ساعت شیش حس کردم یکم مرطوبم بلند شدم رفتم دستشویی یه آب گرم و شفاف ازم خارج شد بعد هم ررگه های خونی (صورتی) دیگه ترسیدم همسرمو بیدار کردم گفتم عجله نکنم درد امو بکشم بعد برم بیمارستان که دیدم آبریزش داره بیشتر میشه برا همین یه دوش سرپایی گرفتم دو تا تخم مرغ پخته هم خوردم برا اینکه جون داشته باشم و رفتم بیمارستان، معاینه شدم ساعت هشت صبح ،اصلا باز نبودم ولی برا کیسه آب بستری شدم
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان دیار🐻🍼 مامان دیار🐻🍼 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
سلام مامانا 🍼🐻
امیدوارم حالتون خوب باشه
اومدم از تجربه زایمان طبیعی خودم براتون بگم ☺️
من روز جمعه ۳۰مرداد آزمون استخدامی فرهنگیان داشتم آماده شدم رفتیم با هزار کلافگی ساعت ۸ازمون شروع شد تا ۱۱
آزمون رو که تموم کردم اومدیم خونه خواهر همسرم با همسرش شب اومدن خونمون مهمونی
از سرشب پایین نافم تا واژنم تیر میکشید و دفعات دستشویی هام رسیده بود به یه دقیقه یه دقیقه حس دفع داشتم ولی چیزی نبود
خلاصه مهمونی تموم شد و خوابیدم توجه نکردم
صبح همسرم و فرستادم سرکار ساعت ۹:۳۰ بود که یه بیسکویت خوردم و دراز کشیدم دیدم خیلی درد دارم از کمرم می‌گرفت به زیر دلم
گفتم شاید کاذبه دوباره سعی کردم بخوابم
دستشوییم گرفت رفتم دستشویی موقع بلند شدن خون دیدم کل بدنم یخ زد😅
زنگ زدم ماما همراه گفت نترس برو بیمارستان میام
پیش خودم گفتم من ک بچم کج شده نکنه موقع زایمان آسیب ببینه قرارم بود زایمانم سزارین باشه منتظر بودم نامه بگیرم
زنگ زدم منشی دکترم گفت برو بیمارستان میگم دکتر بیاد عملت کنه خاستم برم ماما همراه زنگ زد گفتم می‌خوام سزارین بشم میرم قبل بستری شدن سونو بدم برم سزارین
گفت نترس بیا مطب معاینت کنم شاید طبیعی بود راه افتادیم رفتیم مطب معاینه کرد گفت ۴سانتی کلشم مستقیم اومده پایین برو سرم تقویتی بزن بریم بیمارستان
رفتیم سرم زدیم تو کل تایم تموم شدن سرم از درد به خودم میپیچیدم ساعت نزدیکای ۲بود
تموم شد رفتیم بیمارستان ساعت ۲ بود همسرم کارای بستری رو انجام داد
منم رفتم زایشگاه لباس عوض کردم اومدم بیرون یه درد ریز بود فقط
نشستم رو صندلی دکتر ازم شرح حال گرفت ساعت شد ۲:۳۰
مامان گردو مامان گردو ۲ ماهگی
مامان سویل مامان سویل ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من فوبیا دارم از زایمان سزارین به خاطر همین از اول بارداری انتخابم طبیعی بود بعد اینکه از دستشویی اومدم شب بود ساعت هشت موقع اختشاشات که شبا نمیشد زنگ زد بعد دستشویی دیدم یکم آب اومد ازم فک کردم جیشه یکم که تکون خوردم دیدم باز اومد بازم گفتم شاید جیشه ولی شک کردم یکم راه رفتم تو خونه دیدم هی بیشتر و بیشتر می‌ریزه اصلا بود نداشت و آب ولرم بود زیاد هم گرم نبود مثل جیش بود😂من ماما همراه داشتم یعنی جراح بود زنگ زدم گفت زود باش برو بیمارستان الان تلفنا قطع میشه منم الان میام آره کیسه آبته اینم بگم که من ۳۶هفته و۶روز بودم انروز رفتم بیمارستان چک کردن تایید شد که کیسه آبه بستری شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت سر بچه تو آکنه اینم بگم که یکساعت بستری شدنم طول کشید تو اون یکساعت کلن ورزش کردم من دکترم رفت گفت میام باز بهت سر میزنم بعد آمپول فشار و شروع کردن ساعت ۱۰ونیم اومد دوباره معاینه کرد گفت دوز آمپولو بیشتر کنید وقتی فول شد بهم زنگ بزنید بیام ساعت۱۲من فول شدم تا دکتر بیاد و فلان تا ۱۲:۳۰طول کشید و من زایمان کردم چون طی بارداری خیییییلی ورزش میکردم به خاطر همون قیچی نخوردم و نمی‌دونم چند تا بخیه خوردم