#پارت سوم (IVF)
خلاصه رسیدیم به اواخر بارداری
مسمومیت بارداری آوردم
حرکات هاش خیلی کم شده بود
همش تحت نظر بودم
یک روز در میان ان اس تی میدادم
که یه روز دکتر گفت این بچه اصلا بزرگ نشده
زودی برو بستری شو
نامه بستری داد
رضایت نامه سزارین رو امضا کردیم
هزینه دکتر رو تو مطب تقبل کردیم.
بدو که رفتیم بیمارستان
۳۵ هفته و ۶ روز بودم
تحت نظر ۲ روز موندم بیمارستان
۶ تا امپول ریه زده بودم
۳ تا هم آوردن زدن
اون ۲ روز همش زیر دستگاه ان اس تی بودم
فقط واسه سرویس ازم جدا میکردن
بعد دکتر همه چی رو چک کرد و گفت
خوبه همه چیو مرخصم کرد
ولی من بازم یک روز در میان ان اس تی رو میدادم
تا اینکه رسیدیم به ۳۶ هفته و ۲ روز مطب دکتر بودم
سونو و فشار
گفت دیگه به صلاحت نیست بیشتر از این بمونه
جنین هم iugr هس
واسه شنبه نامه بستری دادم
برو شبش بستری شو
صبح میام عملت میکنم
من پنجشنبه مطب دکتر بودم
خیلیییی خوشحال بودم
با اینکه زود بدنیا می اومد ولی میگفتم
کنار خودم خیالم راحت تره
جمعه شب رفتیم بستری شدم
که صبحش روز پدر بود
همه میگفتن چه هدیه زیبایی
به همسرت میدی
شب و نصف شب هم یه عالمه ازمایش و سونو ازم گرفتن.
صبح قرص فشارمو خوردم دکتر گفته بود
دکتر ببهوشی اومد همه چی رو چک کرد
ادامه دارد...

تصویر
۱ پاسخ

"باورت نمیشه بافتنی چقدر آسونه! 😎

کانال آموزش بافتنی ما، نقطه شروع تو برای یادگیریه. آموزش‌های ساده، کاربردی و کلی ایده ناب منتظرته.

همین الان عضو شو و اولین شاهکارت رو بباف! 🚀
لینک کانال اموزش رایگان بافتنی تاج

@baftnitaj

سوال های مرتبط

مامان سلين♥️ مامان سلين♥️ ۴ ماهگی
فرداش راه افتاديم رفتم پيش دكتر اسلامي ..از اول بارداري هم زير نظرش بودم نامه رو دادم بهش و كارهاش رو كرديم و گفت فردا بيا زايشگاه فريده بهبهاني برا عمل ٢٠مهر بود با بي حسي سركلاژ شدم يك شب هم بستري بودم و فرداش مرخص شدم
دكتر گفت يك هفته اصلا تكون نخور فقط سرويس بعد يك هفته در حد ٤دقيقه چند قدم تو خونه بزن و يك هفته بعد بيا چك بشي..خوابيده غذا ميخوردم و تكون نميخوردم
وقتي ميخواستيم بريم دكتر ماهيانه من بيرون رو ميديدم و فقط دعا ميكردم سالم باشه
سر تاريخي كه گفته بود رفتم دكتر و چك كرد و قبل و بعد سركلاژ سونو انومالي دوبار انجام دادم شكرخدا همه چي خوب بود ..
باز برگشتم و همچنان استراحت مطلق تا ٢٤هفته رفتم باز دكتر باز سونو داد چك بشه و بازم همه چيز خوب بود گذشت و گذشت و ما همچنان به هيچ كي نگفته بوديم
مادرشوهرم اسرار داشت به هفتا جاريم بگم و شوهرم ميگفت نه به هيچ كس نگيم
بزار بگذره يه مدت اخه خيلي ميترسيديم
٧ماهه بودم كه شوهرم رفت پيش خواهرش و بهش گفت
و يه زنگ نزد به من تبريك بگه ..خلاصه گذشت و گذشت تا ٣٢هفته...
faty faty قصد بارداری
میخام اینجا از اول بگم که چیشد که سزارین اجباری شدم و کی قطعی شد
من از اول تصمیم داشتم سزارین کنم هفته ۳۱ بارداریم رفتم اهواز همه سونو ازمایشاهای بارداریم و قبل بارداریمو بردم باخودم نشون دکتر دادم ایشون نامه بستری منو برای ۱۰ خرداد دادن و گفتن دو روز قبل تماس بگیرم که شماره کارتی بدن ویه مبلغی که طی کرده بود دکتر باهامون براش واریز کنم تا نوبت عملم اوکی بشه یک سونو برای هفته ۳۶ واسه من نوشتن که بچه به پا بود و نچرخیده بود دکترهای دزفول گفتن اگر تا پایان هفته ۳۷ نچرید اول هفته ۳۸ اینجا سزارین میشی که دکتر من دزفول منو ۳۷ هفته فرستاد سونو و گفتن بچه نچرخیده و دکترگفت ۳۷ هفتت داره تموم میشه بچه نچرخیده به من نوبت داد برای ۸ خرداد سزارین اجباری دزفول نامه رو از روز یکشنبه بردم بیمارستان به همراه تمام سونو گرافی ها و ازماشاتم که اونجا تایید کردن من باید اجباری سزارین بشم یک نامه بیمارستان داد که سونوگرافی معرفی کردن که من برم اونجا و چک کنن وضیت بچه رو ببین چرخیده یا ن که نچرخیده بود روز سه شنبه رفتم دکتر بیهوشی و بی حسی از کمر انتخاب کردم که خیلی راضیم پمپ درد هم گرفتم و پسر قشنگم روز جمعه ۸ خرداد به دنیا اومد و تنها هزینه ای که بردن ازم بیمارستان برد ن دکتر زنان ازم پول برد ن بیهوشی دکتر گفت سزارین اجباری که هستی خلافه ازت پول ببریم
من اگرهم اجباری سزارین نمیشدم باز هم میرفتم سزارین اهواز چون طبیعی نمیخاستم
اما هرکس با هرروشی چه سزارین چه طبیعی بچه شو دنیا اورده یه قهرمانه
مامان سلين♥️ مامان سلين♥️ ۴ ماهگی