سوال های مرتبط

مامان دلانا🩷 مامان دلانا🩷 ۱۳ ماهگی
زایمان
پارت 2
بعد اینکه رسیدیم دم خونمون پیاده شدیم ساک نینی رو برداشتم چون از قبل اماده کرده بودم برداشتم ساک خودمم برداشتم لباسمو عوض کردم مدارکمو برداشتم و شوهرمم منو از زیر قران رد کرد اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم رفتیم ب طرف بیمارستان علوی انقد ترافیک بود منم دردام یکم زیاد شده بود خلاصه. بعد یه ساعت رسیدیم رفتم بخش اورژانس مامایی گفتم کیسه ابم پاره شده زود منو فرستاد پیش دکتر رفتم گفتم کیسه ابم پاره شده بعدش گفتن برو رو تخت دراز بکش رفتم دراز کشیدیم بعد معاینه گفتن 2سانتی و باید بستری بشی منم ترس کل وجودمو برداشته بود خلاصه بهم گفت برو پروندتو تکمیل کن بستری شو اومدم نامه رو دادم ب مامانم رفت ک صندوق پولو پرداخت کنه منم با شوهرم وایساده بودم گریه میکردم چون خیلی میترسیدم بعدش ک شهورم میخواست بره ک منو بستری کنن بهش گفتم هنوز نرو بریم واسه من و بچه پوشک بگیریم خلاصه رفتیم مامانمم همراهمون اومد رفتیم گرفتیم اومدیم منم هم خوشحالم ک قراره نینیم ب دنیا بیاد هم استرس زایمان طبیعی داشتم خلاصه رفتیم شهوذم پروندرو تکمیل کرد ک منو بستری کنن رفتیم اورژانس مامایی کاغذو دادم بهشون گفتن برو رو تخت دراز بکش ک نوار قلب بچه و تکوناش و بگیریم خلاصه یه ساعتم اونجا موندم گفتن لباستو عوض کن لباسم فقط بلوز مدل مانتویی دادن شلوار ندادن منم شلوار نداشتم چون ساحلی طوری تنم بود خلاصه مانتویی ک دادن رو پوشیدم مامانمم رفت از ماشین شلوارمو بیاره خلاصه رفت اورد پوشیدم بعدش ک نوار قلب تموم شد منو سوار ویلچر کردن شوهرم روند پرستارم جلو. میرفت خلاصه رفتیم طبقه دوم منو شوهرم پیاده کرد و رفت بعد خداحافظی خودش رفت پایین
مامان آیهان مامان آیهان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بعد تقریباً سه ماه_پارت سوم_
رفتم بستری شدم و ماما همراه اومد خودشو معرفی کرد گفت که چون بدون درد بستری شدی و دهانه رحمت باز نیست ممکنه طی ۴۸ ساعت هم زایمان نکنی و منم از استرس و نگرانی مردم و زنده شدم
بهم آمپول فشار زدن اینم بگم که ساعت ده و نیم صبح بستری شدم و چون ضربان قلب بچه پایین بود ان اس تی بهم وصل کردن و اجازه ورزش و تحرک نمیدادن
حدود ۳ ساعت دراز کشیدم
بعد ۳ ساعت که با سرم و اینا ضربان قلب بچه درست شد گفتن میتونی ورزش کنی
بلند شدم ورزش کردم حالت سجده میرفتم آب گرم می‌گرفتم رو کمرم و رو توپ حالت دورانی ورزش میکردم ساعت ۳ اومدن معاینه کردن گفتن ۴ سانتی و خوب پیشرفت کردی ماما همراه ک می‌گفت ۴۸ ساعت هم زایمان نمیکنی تعجب کرده بود خلاصه دوباره ب حالت سجده هی ورزش میکردم و اسکات میزدم و اینا ساعت ۵ شدم ۷ سانت
اینم بگم ک تا ۵ سانت دردام خیلی خوب و قابل تحمل بود مثل درد پریودی بعدش بهم گاز اندونکس دادن و میگفتن وقتی دردت اومد نفس بکش با اون و بعد از رو صورتت بردار نفس رو بده بیرون...
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۸ ماهگی
مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۳ ماهگی
سلام دخترا
میخوام یه تجربه دیگه از خودم راجبه زردی رو باهاتون به اشتراک بزارم
من اگه برگردم عقب همون تو بیمارستان یا همون روزی که مرخص شدم پسرم رو می‌بردم آزمایش زردی بده
چرا؟
چون من فردای روزی که مرخص شدم پسرم رو بردم برای ازمایش زردی و فهمیدم زردیش رو ۱۶ ست و واقعا جوری حالم بد شد و دست و پام رو گم کردم که فقط خدا میدونه چی به من گذشت
اولین بچه م هست و خیلی حساسم روش
از طرفی زردی هم میدونید دیگه اگه دیر به داد بچه برسی باعث عقب موندگی و خیلی چیزهای دیگه میشه
مثلا زردی بالا حتی خون نوزاد رو تعویض میکنن
اصلا لعنت به هرچی زردی واقعا
من وقتی فهمیدم زردی پسرم ۱۶ عه به دکترش که گفتم ،گفتن سریع بستری بشه ،خیلی خطرناکه .
من ساعت ۲ نصفه شب با اون حال و شکم پاره تو خیابون ها از این بیمارستان به اون بیمارستان که بچه م رو بستری کنن
اصلا وحشتناک ترین روزها رو گذروندم بخدا،رفتم همون بیمارستان عرفان خراب شده که زایمان کرده بودم گفتن به ما ربطی نداره و اکه میخوای بستری کنی باید علی الحساب ۶۰ میلیون کارت بکشی ،گفتم دیروز مرخص شدم چطوری زردی بچه رو نفهمیدین، گفتن به ما مربوط نیست😐 پدرسوخته ها فقط پول رو میشناسن ،۱۲۰ میلیون برای زایمان از ما پول گرفتن یه ازمایش از بچه نگرفته بودن یا دکتر کودکانش یه چک ساده نکرده بود .خدا لعنتشون کنه فقط
خلاصه اونجا بستری نکردم چون معلوم نبود قراره چند شب بمونه و قراره دوباره چقدر تیغ بزنن مارو
نصفه شبی یهو مادرم گفت بریم کوکان مفید .و رفتیم اونجا
ساعت ۳ نصفه شب بود ، من مثل ابر بهار گریه می‌کردم، همه دلشون میسوخت برای من که چی شده، و خلاصه اونجا هرجور بود پسرم رو بستری کردن دیدن
ادامه تاپیک بعد...
مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۱۰ ماهگی