۲۳ پاسخ

بنظرم خودتم برو بالاسرش باش

دیوونه ای دو سه ساعت بزار ببره کاراتو بکن ب خودت برس

بچه من هفته‌ای دو بار در حد دو سه ساعت با باباش می‌ره خونه مامان بزرگش
من استراحت میکنم. مشکلی ندارم با این قضیه

من کلا قطع رابطه کردم از وقتی یونا اومده و خیلی خیلی زندگی ارومی رو داریم تجربه میکنیم هر سه تامون

شما اینهمه جلو بچه دعوا دارید نگران نیستی بعد برای هفته ای چند ساعت نگران دو تربیتی هستی ؟ عجبا روابط بیشتر بچه بهتر چرا ظلم می‌کنی قطع رحم می‌کنی حق داره ببره بچه شو طوری نیس محبت میبینه

عزیزم مگه میشه شما خونه مادرت نمیری؟؟؟خب با شوهرت برو خوشم نمیاد که نشد حرف همه جا بحث و دلخوری هست آدم اگه کوتاه نیاد که زندگیش میریزه بهم....پای بچت وسطه دلت رو گرم زندگیت کن باهم همه جا برید و بیایید ب خودت و شوهرت برس ببین شوهرتم وقتی ببینه الکی غر نمیزنی بهتر میشه...از مشاور کمک بگیر

منی که هرروز پدرشوهرم میاد رهامو میبره خونشون میبرتش پارک بازی میکنه میبرتش کوه باغ خونشون باهاش بازی میکنن ناهارشو میدن میارنش

با هفته ای ۳،۴ساعت دو تربیت نمیشه عزیزم

اوایل اره میگفتن هفته ایی ی بار بزار بیاد پیش ما منم ب شوهرم گفتم بچه هرجا مادرش میره میره خیلی دلتنگ میشن زنگ بزنن من میبرم با خودم بچمو دیگ بعدش نگفتن

عزیزم خودتم برو تو همه خانواده ها درگیری و ناراحتی هست
مامانم همیشه میگه هیچوقت نزار شوهرت بفهمه از خانواده اش بدت میاد،
خودت بگو بیا بریم خونه شما یا اصلا بزار خودش ببرتش اصلا دو تربیتی نمیشه

عزیزم ب هرحال اونام نوشونه دوسدارن بییننش من دوروز نمیرم خونه مامانم اینا صدبار زنگ میزنن ک بچه رو بردار بیار.....یا همسرم درهفته بارها شده بچمو می‌بره رستوران پیش عموهاش بچم هم خیلی دوستشون داره
خیلی وقتا هم گله میکنم ب همسرم ک چرا مادرت اصلا زنگ نمیزنه بگه نومو بیارید بیینم یا نمیاد بیینش!

زیاد سخت نگیر چون خودت اذیت میشی

ن شوهر من میگ نرو اجباری نیست ک بری خونه مادرم ولی چون ما همسایه هستیم من میبرم چون ب بچه عادت داره گنا میده اونم شبا میبرم کل روز خوابیم

خداروشکر مادرشوهرم من اینقدر سرد و بیخیاله که تا حالا بچه من خونش نرفته عین خیالش هم نیست خودمم هم نمیرم خیال راحت

ی بار خودش تنها رو بفرست واسه یکی دوساعت ی بار خودت برو باش هرچقد هم ازش بدت بیاد کارش نمیشه کرد دیگه میگن عروس فلانی دیگه

نه تنها نفرست اگه فکرت مشغول میشه نفرست اصلن

برو خودت بالاسر بچت باش. سر سنگین برو و بیا . نه بحثی کن نه رو بده .

بابا بذار ببره یکم ب خودت برسی... ما کنارهمیم بیشتر وقتا میفرستمش میره یکم استراحت میکنم اونم حسابی اذیتشون میکنه یکساعت نشده میفرستنش ... دوتربیته نمیشه نترس

کلمه چیز جدید یادش دادن سری ب شوهرت بگو بد بود قطع رابطه بشه یا خودتم برو

اصلا ربطی ندارع من کلا در طول روز یبار بچم ساعت ده که بیدار میشه تا یک دو خونه مادر شوهرم بد میاد می‌خوابه باز یکی دوساعتم غروب میره کلا در رفت و آمد منم خوشم نمیاد ازشون ولی خوب مگه من چقد جون دارم که بخوام بچه نگه دارم کار کنم تازه من جاریم می‌فرستاد من نمی‌فرستادم الان فهمیدم چه اشتباهی کردم کاش از همون اول می‌فرستادم اینقد خودمو عذاب نمی‌دادم با شکم پاره بچه رفلاکسی و کولیک همش بغلم بود راه میرفتم تو خونه

دو تربیتی واسه وقتیه که هر روز یا ی روز درمیون اونجا باشه
بنظرم همینجوری خوبه
خودت نمیخوای نرو
شوهرت و بچه برن خودت استراحت کن
۲ ساعت هیچ اتفاق بدی نمی افته بی تربیت هم نمیشه

منم همین مشکل رو دارم هر پنجشنبه تا جمعه عصر خونه مادرشوهرمیم دیگه بیخیال شدم مجبورم تحمل کنم دیگه چاره ای نیست ولی خودت هم برو نزار بچه تنها بره

منم اخر هفته ها شاید بعضی موقعه ها باشوهرم میرن اونم شوهرم میگه میرم میگم بچه رو هم ببر
البته اگ عموش نباشه
اگر باشه خودمم میرم
چون حرف بد زیاد یادش میده

بنظرمن خودتم .هرجوریه دوسه ساعت تحمل کن

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
بشه ها یه لحظه بیاین لطفاً. میگم من یه مدته خیلی زود رنج و دل نازک شدم. در کل همچین آدمی هستم در حد کم. اما الان بخاطر بچه داری بیشتر شده. یکی یه چیز کوچیک بهم میگه یا حالت شوخی سریع ناراحت میشم .بهم بر میخوره . یا بعضی وقتا جواب میدم .حتی اگه جوابم ندم از قیافم فحش خواهر مادر زیرنویس میشه 😑 بعدا خیلی از دست خودم عصبانی میشم که چرا اینطوری ام .چرا جلو بقیه یکم سیاست ندارم .سریع عصبانی میشم. بعضی وقتا همسرم یه چی میگه زود عصبانی میشم .بعد میگه مشخصه امروز اعصاب نداری یا حتما یه چیزی شده. بعد مشکل اینه که بقیه هم اصلا درک نمیکنن که این اخلاقم واسه سختیای بچه داریه. فک میکنن مثلا از عمد اینطور رفتار میکنم. درصورتی که بیشتر وقتا دست خودم نیست و بعدش ناراحت میشم که چرا اینطور رفتار کردم. خیلی به کسایی که کلا بیخیالن غبطه میخورم. مثلا جاریم کلا نسبت به حرف و رفتار بقیه کاملا بیخیاله .رابطمون با مادرشوهرمون خوبه ولی کلا اگه یه وقت عصبانی و ناراحتم باشه هرچی بگه جاریم اصلا به روی خودش نمیاره .لبخند میزنه.شوخی می‌کنه یا سکوت می‌کنه . سریع هم یادش می‌ره . نسبت به بقیه هم همینطوره. بنظرتون بچه بزرگتر بشه . منم بهتر میشم. راستش بیشترین سختیش اینه که نمیتونم به بقیه بفهمونم بخاطر بچه داری گاهی وقتا اینطوری میشم و دست خودم نیست حتی به شوهرم. میگه پس بقیه که بچه دارن چیکار میکنن . تو سریع به آدم می پری
#فرزندپروری#شیرخشک#پوشک#قطره آهن
مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
سلام
مامانا من کل روز سر پام... از صب ۱۰ اینا که بیدار میشم همش کار میکنم تا شب ساعت یک دو.... البته برا صبونه دادن و بعضی وقتا ناهار بچه ها می‌شینم پیششون و غذا میدم بهشون...یا بعضی وقتا با اینکه پاهام از خستگی درد دارن باهاشون بدو بذو میکنم تا بقول معروف خسته شن برا شب.... اما اصلا طول روز استراحت ندارم...وقتی خوابیدن ممکنه انقد خوابم بیاد موقع قصه گفتن بهشون هذیان میگم ...اما بعد اینکه خوابیدن زود پامیشم و دوباره کار ...مثل ظرف شستن ...آشپزخونه جمع کردن یا غذا درست کردن ....اصلا فرصت کوشی دست گرفتن ندارم آخر شب ها مثل همین موقع که دراز میکشم دیگه برا خودمم و متاسفانه تا سه اینا بیدارم 🙁شما هم کاراتون تمومی نداره؟؟ گاهی وقتا فک میکنم شاید بلد نیستم و همش دارم برا خودم کار میتراشم ؟؟
چون دیگه سر کار نمیرم واقعا حس میکنم انقد تو خونه کار میکنم دیگ خسته شدم...خیلی وقتا از خوابم میزنم و کارایی مثل اینه پاک کردن شستن روشویی و ... انجام میدم با خودم میگم الان که خونه هستم سر کار نمیرم باید خونه یه فرقی با موقع سر کار رفتنم داشته باشه و مرتب باشه...شما هم مثل من سر پا هستید کل روز ؟
مامان 🩵کیانم🩵 مامان 🩵کیانم🩵 ۲ سالگی
خواهرا دلم خیلی واسه پسرم میسوزه
من چند وقت پیش با مادرشوهرم که بالای خونش میشینیم دعوا کردم دیگه هم نرفتم خونشون پسرمم نمیزارم بره
چون خیلی تو تربیت بچم فضولی میکنه و منو دعوا میکنه که چرا فلان میکنی و فلان نمیکنی
پسر منم هر روز بیشتر وقتا پایینه چون ما تو روستاییم و تنهایه و حوصلش سر میره حالا بعضی وقتا من میبردمش یا شوهرم می‌برد
با مادرشوهرم دعوا کردم پدرشوهرم گفت بچرو درست تربیت نکردی😑
آخه بچه ای که ۲سالش نشده رو چجور باید تربیت کرد
بعدش هم مداااام بچم اونجا بوده و دو تربیتی شده
منم از وقتی اومدم بالا دیگه نمیزارم بچم بره
خودش بلده در رو باز کنه قفل میکنم که نره پله هامون هم خطرناکه خیالم جمع نیست
بعضی وقتا میره پشت در که شیشه ایه میبینه اینا میان و میرن بهونه میگیره و نق میزنه
دلم خیلی واسش میسوزه امشب دیگه باهاش گریه کردم
بخدا از دست اینا خسته شدم کم نکشیدم از دستشون .چیکار کنم بنظرتون.
مادرشوهرم هم حرفای بدی زد و توهین کرد وگرنه اینجوری قهر نمیکردم.