تجربه سزارین(۶)
۹ شب سزارین شدم.روز بعدش تا ساعت۴ تخت بغلی که زایمان طبیعی بود لباساشو پوشیده بود که بره خونه و خیلی راحتم راه میرفت.من همچنان روی تخت بودم. بالاخره اتاق دبل خالی شد و برای ما مثل وی آی پی شد. دوستام‌ میومدن و میرفتن و خیلی خوب بود راحت میرفتم دسشویی و میومدم. شیفت پرستارا هم عوض شده بود و یه گروه خیلی عصبانی اومده بودن. یکیشون ناخناش بلند بود اومد واسم شیاف گذاشت زخم شد مقعدم و خیلی سوزش داشت.گفتن اگه بچه مدفوع نکنه نمیتونیم مرخصت کنیم. خودم با شیاف ها و داروی ملین که دکترم تجویز کرده بود روپا شدم. و شکمم‌کار کرد و دردناک بود هم بخاطر زخم میسوخت. بعد منتظر شدیم بچه شکمش کار کنه. کلی بی‌قراری میکرد چون شیر‌نداشتم و سیر نمیشد. یه شیشه شیر خشک۳۰ سیسی براش درست کردیم دادیم خورد و شکمش شروع کرد یه کار کردن که رنگش سیاه بود‌.بعد یه خانمی رو اوردن که بچش ان آی سیو بود و خودش هم از آی سیو اورده بودنش خیلی حالش بد بود. خودشم پرستار بود. چون پارتی داشت کلی همه حواسشون‌بهش بود . یکی از دکترا سفارش مخصوصشودکرده بود. مثل پروانه دورش میچرخیدن. شوهرش و مادر شوهرش و مادرش و دوتا پسراش که یکی میخورد کلاس ۵ ام باشه یکی مثلا ۱۰ ام داخل اتاق بودن. بینمون یه پرده خیلی نازک بود. یهو چشمم افتاد به شوهرش که داشت سینه منو میدید😐 که دارم به بچه شیر میدم. خیلی وضعیت بدی بود بماند که ما بهرحال پول دادیم بابت اتاق دبل. نمیتونستم برم دستشویی و راحت نبودم. اینها هم نمیرفتن...
خلاصه بچشونو از ان ای سیو اوردن کلی جیغ میکشید و‌گریه میکرد. زردی شدید هم داشت که باعث شد بخاری برقی رو خاموش کنن و بچه‌من سردش بشه.به شوهرم گفتم‌دیگه بریم خسته شدم.

تصویر
۴ پاسخ

خاطراتمو زنده کردی🥹😔
واقعا تجربه سختی بود سزارین.
بازم مجبورم انتخابش کنم

مگه شیر خشک نمیدادی؟ شیرت اومد؟

چ سخت

عزیزم این برچسب رودیوار از کجا خریدی کجاها پیدا میشه اسمشون چی هس؟
هرچی گشتم نبود

سوال های مرتبط

مامان آرام مامان آرام ۳ ماهگی
زایمان سزارین تو بیمارستان نیکان حکیمیه (پارت ۳)
دیگه اومدم تو بخش و تو یه اتاق دوتخته و بعد چند ساعت منو بردن تو اتاق یه تخته خصوصی و این بین تخت منو کوبیدن تو دیوار که واقعا درد وحشتناکی توی شکمم داشتم اون لحظه که باعث شد کلی گریه کنم ،البته اون خانمه کلی معذرت خواهی کرد اما خوب کاری بود که شده بود !
بعد که دخترم اومد گفتن شب باید بره و یه نفر همراه داشته باشید
درصورتی که قبلاً موقع درخواست اتاق خصوصی من بهشون گفته بودم که شرایطم اینطوریه و برای همین اتاق خصوصی میخوام ! همه ام گفته بودن اوکی !
حالا اومده بودن میگفتن باید اتاق وی آی پی بگیرید که بتونی دخترت رو همراهت داشته باشی و خوب چون دیگه شب شده بود و فردا ظهر هم ترخیص می‌شدیم اصلا به صرفه نبود اون همه هزینه
منم دخترمو نگه داشتم اما پرستار شب کلی باهامون لج کرد و همش میومد اذیت میکرد که واقعا این رفتار آزاردهنده بود واسم اون موقع
کاش یکم درک بیشتری داشتن برای مادری که تازه زایمان کرده و خودش کلی درد داره و کلی هورمون و تغییر و از اینطرف هم بچه ای که به شدت اضطراب جدایی داره!
خلاصه که گفتن هزینه ی دوتا همراه رو حساب میکنیم و اینطوری رفع شد
من چون چسبندگی داشتم بخاطر همین دردم هم بیشتر بود ،اما هر وقت میخواستم میومدن مسکن میزدن و شیاف هم میزاشتن
خیلی زیاد درد نداشتم و قابل تحمل بود. اون موقع بود که گفتم همون بهتر که پمپ درد نگرفتم

#زایمان #سزارین #بارداری #نوزاد
مامان شهریار مامان شهریار ۵ ماهگی
تجربه سزارین(۵)
تو بخش کلا گیج‌بودم هیچی متوجه نمیشدم. خانم تخت بغلی طبیعی بود خیلی خانم مهربونی بود و مامانش خیلی کمکمون کرد. زایمانش طبیعی بود دراز کشیده بود روی تخت ولی راحت راه می‌رفت خیلی سرحال بود وضعیت شیردهیش اوکی بود. من شیر نداشتم و پرستارا هم ما سزارینی هارو درک میکردن میومدن سینه امو می‌دادند دهن بچه با سرنگ شیر‌ خشک‌میریختن رو‌سینه بچه‌مک بزنه شیر راه بیوفته.
من که تمام مدت بیحال بودم. اتاق خیلی دماش سرد بود واسه بچها. گفتیم بخاری برقی هم اوردن برامون.
تو این فاصله من هیچی اجازع نداشتم بخورم و بعد گذشت یه تایمی ‌اومدن گفتن کم کم پشت تختت بده بالا و بشین. نشستم کم‌کم . خیلی درد داشتم‌و روی تخت پر از خون شده بود. تازه نشستم که دیدم نفسم بالا نمیاد. قشنگ نمیتونستم نفس بکشم. راه افتادم و‌ خیلی سخت بود تا به دسشویی رسیدم
نشستن و دسشویی کردن خیلی ‌دردناک بود و عملا نفسم تو دسشویی گرفته بود‌‌.خود پرستار نوار برام گذاشت دستمو گرفت و آوردم روی تخت. گفت همش راه برو بعدا ازم تشکر میکنی.
بعد از اون یبار کم کم راه افتادم. یه تعداد دوستام‌ اومدن عیادتم فامیل هاعم اومدن. گل‌و‌کادو اوردن. دکتر هم اومد و ازمایش شنوایی اینا از بچه گرفت کل بدنشو برسی کرد و ۲ تا واکسن با ۱ قطره فلج اطفال به بچه دادن.
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۵

دکترم به همراه فردی که کنار دستش بود شکمم رو بریدن حس نکردم حقیقت ولی زمانی که داشتن فشار میوردن بچه رو به سمت پایین شکم هدایت کنن یه فشار شدیدی به نسبت، روی دنده ها و زیر قفسه سینم حس کردم که کمتر از ۲ دقیقه بود و هیچ دردی نداشت فقط باید اون لحظه تحمل کرد که اذیت کننده هم نیست
به هر صورت هر چی که بود کمتر از ۲-۳ دقیقه بعدش صدای گریه بچه رو شنیدم لحظه فوق العاده ای که هیچ چیزی نمیتونه توصیفش کنه
بچه رو گذاشتن روی پوستم و تماس پوست به پوست برقرار شد 😍
در همون حین دکترم داشت ساکشن میکرد داخل رحم رو و صداش میومد و این کار خیلی خوب بود چون باعث شد بعد عمل خونریزی خیلی خیلی کمی داشته باشم و واقعاً عالی بود این مرحلش
بعدش بخیه رو شروع کردن در کل ساعت ۵:۳۵ رفتم سمت اتاق عمل و ساعت ۵:۵۴ صبح نی نی به دنیا اومد و ساعت ۶:۱۵ دقیقه تو ریکاوری بودم
یه چیزی که خیلی خوب بود این بود که پزشکم داخل اتاق عمل بعد از اتمام عمل شکمم رو چندبار با دست فشار داد به همون دلیل جلوگیری از آتونی رحم که همتون میدونین چیه و چون بی حس بودم فشار رو اصلاً حس نکردم

ادامه تایپک بعدی👈🏻
مامان عسلچه🍼 مامان عسلچه🍼 روزهای ابتدایی تولد
پارت دو/🌸
ولی حین عمل قفسه سینم سنگین شده بود و درد کتف داشتم که مسئول اتاق عمل گفت همش طبیعیه و بخاطر داروی بیحسیه. خلاصه حدود یک ربع از شروع عمل گذشته بود که صدای گریه ی دخترم بلند شد و منم اشک شوق میریختم و اوردن چسبوندنش به صورتم منم کلی بوسش کردم. بعد بردنش تو یه تخت شیشه ای چون دمای اتاق عمل سرده گفتن سردش میشه نمیشه زیاد بیرون بمونه. خلاصه کل عمل حدود نیم ساعت طول کشید و پارچه رو که از جلو صورتم برداشتن دکترم اومد گفت خیالم راحت باشه بچه هم سالم سالمه هم خیلی خوشگله(چون ۳۶هفته به دنیا اومد میترسیدم بره تو دستگاه برای همین دکتر کفت سالمه و نیاز به دستکاه نداره) بعدم چهار نفر دو طرف پارچه ای که روش خوابیده بودم رو گرفتن و منتقلم کردن به یه تخت دیگه و بردنم بخش ریکاوری. اونجا چندبار شکممو فشار دادن که چون بیحس بودم هیچ دردی حس نکردم و بچه رو اوردن همونجا رو سینم یکم شیر خورد و یک ساعت بعد منتقل شدم بخش زنان. خانوادم اومدن بالا سرم و اینجاها اثر داروی بیحسی باعث شده بود یکم گیج و منگ باشم ولی هنوز هیچ درد و حسی نداشتم. بچه رو اوردن تو اتاقی که بستری بودم(اتاق دو تخته بود ولی خوشبختانه تخت بغلی خالی بود و تا لحظه ترخیص هیچ کس نیومد) خلاصه مامانم پیشم موند. تقریبا ساعت ۵ عصر عملم تموم شد و تازه ساعت ۸ حس پاهام کم کم برگشت و دردم شروع شد. حدود یک ساعت طول کشید و درد دیگه درحدی شد که نتونستم تحمل کنم(مثل درد پریودیه اما خیلی شدیدتر) به پرستار گفتیم اومد اول یه شیاف برام گذاشت و بعد یه پرستار دیگه اومد توی سرمم مسکن زد. نیم ساعت طول کشید که دردم از بین رفت و راحت خوابیدم. ۸ ساعت که از عمل گذشت پرستار گفت میتونم سرمو بلند کنم و مایعات بخورم
مامان نی نی مامان نی نی ۵ ماهگی
تجربه سزارین پارت پنجم:
توی ریکاوری همه جور بیماری میووردن از پیر زن و پیر مرد و زایمان کرده و اینا که خیلی بد بود. خیلی ها که تازه از به هوش میومدن اه و ناله میکردن و خیلی بد بود . بنظرم بهتر بود خانم هایی که تازه زایمان کرده بودن از بقیه جدا نگه میداشتن . تا ارامش بهتری داشته باشن . این یکی از انتقاد هایی بود که من از بیمارستان عسگریه داشتم.
حدود یک ساعت و خرده ای من توی ریکاوری بودم. و میگفتن پاهاتو تکون بده تا ببریم توی بخش ولی حس پاهام خیلی دیر برگشت . به خاطر همین تایم زیادی توی ریکاوری بودم
ساعت ۱۲:۳۰ اینا بود منو بردن بخش. من اتاق وی ای پی گرفته بودم و همه خانواده اونجا منتظرم بودن . ۶-۷ نفر توی اتاق بودن و کسی هیچ کاری باهاشون نداشت. حس قشنگی بود همه منتظرم بودن و چقدر از وجودشون ارامش میگرفتم .
اتاق وی ای پی یه تخت برای مادر یه تخت برای نوزاد یه تخت برای همراه و یه کاناپه برای نشتن و میز و صندلی برای غذا خوردن و یخچال وکمد اختصاصی و حمام و دستشویی خصوصی داشت. واقعا امکانات عالی بود و چقدر یه مادری که تازه زایمان کرده به این آرامش نیاز داره .
یه خانم پرسنل بودن و اومدن منو تمیز کردن و برام شیاف کذاشتم و ملحفه و همه چی را مرتب کردن و منو پوشک کردن و رفتن.
پمپ درد و سرم هم برام فعال بود و من دردی حس نمیکردم .
بهم گفتن تا ۱۰ ساعت سرمو تکون ندم و هیچی حتی اب هم نخورم . و من واقعا رعایت کردن. تا ساعت ۸ شب من صاف خوابیده بودم و خود پرستار بچه را میگذاشت روی سینه ام تا شیر بخوره .
حتما رعایت کنین تا بعدش سردرد نشین .
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۸ ماهگی
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....
مامان آرکا 🐣 مامان آرکا 🐣 ۶ ماهگی
تجربه سزارین پارت اخر
خلاصه گفتم نه اون بیمارستان میرم دیگه، نه اون دکتر نه اون ماما
رفتم پیش همون دکتر شهر خودمون که تعریفشم شنیده بودم و پول بیشتری دادم و واقعاااااا عملم فوق العاده بود، سوزن بی حسی از کمر که اصلا درد نداشت، ماماهایی که دورم بودن خیلی هوامو داشتن، دخترخاله مامانم مسئول اون عمل بود که خیلی حرف زدیم کلی باعث شد استرسم بریزه، مسئول بیهوشی دوست دوران دبیرستانم بود که بعد ۱۰ سال دیدمش 😁 خلاصه همه اشنا بودن و عمل بی نظیر بود، بچه رو که اوردن بیرون اولین صداش و که شنیدم فقط داشتم میخندیدم 😁 اوردن پیشم بوش کردم، با‌اون‌حالت گیجی متوجه شدم که بوی یه شکوفه ای میده و یکم فکرکردم دیدم بوی بهار نارنجه که عاشقشم! واقعا بوی بهارنارنج میداد، همه میگفتن وای چه خوشگله ! چه تپله 😁🥹 عشق‌میکردم ، بردنش و اوردنش گفتن ۴ کیلوعه و ازم پرسیدن دیابت داشتی گفتم نه! یعنی تو هفته اخر بازم از ۳۷۰۰ تبدیل شد به ۴ کیلو و خداروشکر خیلی سالم بود، وضعیتش عالی بود، خودمم حالم عالی بود، همه اومدن تو‌ریکاوری پیشم، خیلی خوب بود چون بی حس هم بودم دردم شروع نشده بود😅 ۱۰ شب بچم دنیا اومد و ۲ صبح دردم شروع شد تا ۶ صبح، دردم تو این تایم خیلی زیاد بود ولی ماماهای اون شیفت خیلیییی بهم رسیدن و عین پروانه دورم میچرخیدن، کلی بهم مسکن زدن خلاصه تا ۶ خوب شدم و بعدش درد قابل تحمل بود، خیلی سریع راه افتادم، بخیه ام اصلا دیده نمیشه حتی، خیلی تمیز و مرتبه، خودمم واقعا سریع سرپا شدم و همه کار میکنم، البته که این بین خوراک خیلی تاثیر داره که من چه تو‌بارداری چه بعد سزارین خیلی به خودم رسیدم… انتخابم عالی بود 😊 خ
مامان نورا مامان نورا ۵ ماهگی
قسمت پنجم
تا رسیدن ماما همراه همسرمم تشکیل پروندش تموم شده بود و یه اتاق خیلی خوب برای زایمان به ما دادن اتاق زایمان من یه تخت بستری، دستگاههای مخصوص نوزاد مثل ان اس تی، تخت زایمان، انواع گازهای بی دردی، لوازم ورزشی مثل طناب تی آر ایکس و توپ و حتی حلقه، وان بزرگ و تمیز و توالت فرنگی و روشویی داشت که کلا برای استفاده یه نفر طراحی شده بود رنگ سرامیکای دیوار اتاقم سبز آبی و آرامش بخش بود. خوابیدم روی تخت بستری که واقعا وقتی انقباض داری و آخرای بارداریته سخت ترین کار دنیاس!یه پرستار بهم آنژیوکت برای سرم و آمپول و ان اس تی وصل کرد و رفت نگو کاغذ ان اس تی تموم شده بود پرستار هم حواسش نبوده منم بعد ۹ ماه به پهلو خوابیدن مجبور شده بودم یک ساعت و خورده ای طاق باز بخوابم و تکون نخورم که ان اس تی در نیاد از سرجاش
خدایی با انقباض طاق باز خوابیدن یکی از سخت ترین کارهای دنیاست تمام بدنم رو ویبره رفته بود😄🫨😶 خدایی شد که بالاخره ماما همراهم رسیدش و فهمید ان اس تی به مشکل خورده و ۱۰ دقیقه از روی مانیتور بچه رو چک کرد و اجازه داد که از روی تخت بیام پایین و ورزشامون شروع شد
ادامه دارد....
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۳ ماهگی
سلام تجربه ی زایمان توی بیمارستان سعدی اصفهان و میزارم شاید به کسی کمک کنه.
اول اینکه صبح که برای پذیرش رفتیم بیمارستان بی نهایت شلوغ بود کلی معطل شدیم و زایشگاهم خیلی شلوغ بود تخت نبود به من گفت بشین روی صندلی.
توی گهواره گفته بودن پمپ درد نمیزاره بیمارستان ولی من توی ریکاوری گفتم درد دارم با اینکه نگفتم پمپ درد برام بزارین گفتن همراهم خرید و برام وصل کردن واقعا مثل معجزه بود و دیگه کلا درد نداشتم بعدش.
سوندم برام وصل نکردم کلا هر کس توی زایشگاه بود براش سوند نزاشتن اون روز.
بیهوشی هم انتخابی بود خود دکتر گفت چه روشی میخوای گفتم بیهوشی کامل و کامل بیهوش کردن.
ولی پرسونل خیلی حرفه ای بودن با وجود شلوغی کاملا سریع کارا رو انجام میدادن.پرستار از موقعی که از ریکاوری اومدم تو اتاق تا موقع ترخیص خودش همه کارای من و انجام داد جوری که اصلا نیاز به همراه نبود.
اتاق هم اول میخواستیم خصوصی بگیریم ولی خیلی کوچیک بود برای همین اتاق  خصوصی توی بخش وی ای پی گرفتیم ولی هیچ آبشنی نداشت برای همین قیمتش خیلی با اتاق خصوصی معمولی فرقی نداشت فقط توی بخش وی ای پی بود و کمی بزرگ تر. یه سری اتاق ها بود که بهش میگفتن اتاق وی ای پی اون هزینش خیلی بالاتر بود و آبشن های زیادتری داشت و خیلی هم بزرگ تر بود