تجربه سزارین(۵)
تو بخش کلا گیج‌بودم هیچی متوجه نمیشدم. خانم تخت بغلی طبیعی بود خیلی خانم مهربونی بود و مامانش خیلی کمکمون کرد. زایمانش طبیعی بود دراز کشیده بود روی تخت ولی راحت راه می‌رفت خیلی سرحال بود وضعیت شیردهیش اوکی بود. من شیر نداشتم و پرستارا هم ما سزارینی هارو درک میکردن میومدن سینه امو می‌دادند دهن بچه با سرنگ شیر‌ خشک‌میریختن رو‌سینه بچه‌مک بزنه شیر راه بیوفته.
من که تمام مدت بیحال بودم. اتاق خیلی دماش سرد بود واسه بچها. گفتیم بخاری برقی هم اوردن برامون.
تو این فاصله من هیچی اجازع نداشتم بخورم و بعد گذشت یه تایمی ‌اومدن گفتن کم کم پشت تختت بده بالا و بشین. نشستم کم‌کم . خیلی درد داشتم‌و روی تخت پر از خون شده بود. تازه نشستم که دیدم نفسم بالا نمیاد. قشنگ نمیتونستم نفس بکشم. راه افتادم و‌ خیلی سخت بود تا به دسشویی رسیدم
نشستن و دسشویی کردن خیلی ‌دردناک بود و عملا نفسم تو دسشویی گرفته بود‌‌.خود پرستار نوار برام گذاشت دستمو گرفت و آوردم روی تخت. گفت همش راه برو بعدا ازم تشکر میکنی.
بعد از اون یبار کم کم راه افتادم. یه تعداد دوستام‌ اومدن عیادتم فامیل هاعم اومدن. گل‌و‌کادو اوردن. دکتر هم اومد و ازمایش شنوایی اینا از بچه گرفت کل بدنشو برسی کرد و ۲ تا واکسن با ۱ قطره فلج اطفال به بچه دادن.

تصویر
۴ پاسخ

باز خوبه تو رو پیش مامان و شوهرت بردن
من واسم آمپول فشار زدن ضربان قلب بچه ام افت کرد خودم تنفسم قطع شد
از خودم مهر و امضا گرفتن واسه رضایت اتاق عمل بدون دیدن هیچ کی با استرس برای بچه راهی اتاق عمل شدم🥲

اولین تجربه سزارینی بود که با خوندش اشکم در اومد و یه لحظه حس کردم خودمم

چقدر سخت وپراسترس بوده زایمانت🥺

دولتی بودی یا خصوصی

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۱۰ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان حامی  و حسین مامان حامی و حسین روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین دوم پیرو تاپیک های قبل
وقتی بچه رو از شکمم در اوردن ،و بردنم ریکاوری بدنم میلرزید و سردم بود
پرستار گفت بهت یه دارو تزریق کردم لرزشت بخاطر اونه
چون بدنم بی حس بود ماساژ رحمی متوجه نشدم.
نیم ساعتی ریکاوری بودم
بردنم بخش زنان
که بعد از چند ساعت بدنم داشت بی حسیش میرفت و دردای منم شروع شد
وقتی کمک پرستار نوار برام میذاشت خیلی درد داشتم
ساعت ۱۱شب که عمل شدم ساعت ۶صبح گفتن میتونم مایعات بخورم و کمک پرستار اومد گفت اماده باش راه بری .
یه پرستار بود خیلی وایب خوبی میداد گفتم میشه شما کمکم کنی بلند بشم بشینم.
اونم تا لحظه ایی که از تخت بیام پایین کمکم کرد
خیلی خیلی سخت بود دردناک بود
با اینکه بی حس بودم قبلش مسکن زدن برام ولی بشدت راه رفتن سخت بود
دیگه منتظر نموندم که کمک پرستار بیاد مامانم کمکم کرد خودم هر طور شد راه رفتم یک ساعت کامل راه رفتم هرچی بیشتر راه میرفتم دردم کمتر میشد .
ولی سزارین اول خودم تنهایی بلند شدم راه رفتم هیچکس کمکم نکرد
برعکس دومی که انقد دردناک بود برام.
پمپ درد هم گفتم میشه بهم بدن چون بیمارستان دولتی بود (چمران)گفتن ممنوع وارد شیرم میشه مخدر داره برای بچه ضرر داره .
دوشب بستری بودم چون سزارینم ۱۱شب بود باید ۲۴ساعت تو بخش تحت مراقبت میموندم.
انقدر درد داشتم که کلا پسر اولی و بچه تازه متولد ضدم و یادم رفته بود🫠🤦🏻‍♀️
مامان شهریار مامان شهریار ۵ ماهگی
تجربه سزارین(۶)
۹ شب سزارین شدم.روز بعدش تا ساعت۴ تخت بغلی که زایمان طبیعی بود لباساشو پوشیده بود که بره خونه و خیلی راحتم راه میرفت.من همچنان روی تخت بودم. بالاخره اتاق دبل خالی شد و برای ما مثل وی آی پی شد. دوستام‌ میومدن و میرفتن و خیلی خوب بود راحت میرفتم دسشویی و میومدم. شیفت پرستارا هم عوض شده بود و یه گروه خیلی عصبانی اومده بودن. یکیشون ناخناش بلند بود اومد واسم شیاف گذاشت زخم شد مقعدم و خیلی سوزش داشت.گفتن اگه بچه مدفوع نکنه نمیتونیم مرخصت کنیم. خودم با شیاف ها و داروی ملین که دکترم تجویز کرده بود روپا شدم. و شکمم‌کار کرد و دردناک بود هم بخاطر زخم میسوخت. بعد منتظر شدیم بچه شکمش کار کنه. کلی بی‌قراری میکرد چون شیر‌نداشتم و سیر نمیشد. یه شیشه شیر خشک۳۰ سیسی براش درست کردیم دادیم خورد و شکمش شروع کرد یه کار کردن که رنگش سیاه بود‌.بعد یه خانمی رو اوردن که بچش ان آی سیو بود و خودش هم از آی سیو اورده بودنش خیلی حالش بد بود. خودشم پرستار بود. چون پارتی داشت کلی همه حواسشون‌بهش بود . یکی از دکترا سفارش مخصوصشودکرده بود. مثل پروانه دورش میچرخیدن. شوهرش و مادر شوهرش و مادرش و دوتا پسراش که یکی میخورد کلاس ۵ ام باشه یکی مثلا ۱۰ ام داخل اتاق بودن. بینمون یه پرده خیلی نازک بود. یهو چشمم افتاد به شوهرش که داشت سینه منو میدید😐 که دارم به بچه شیر میدم. خیلی وضعیت بدی بود بماند که ما بهرحال پول دادیم بابت اتاق دبل. نمیتونستم برم دستشویی و راحت نبودم. اینها هم نمیرفتن...
خلاصه بچشونو از ان ای سیو اوردن کلی جیغ میکشید و‌گریه میکرد. زردی شدید هم داشت که باعث شد بخاری برقی رو خاموش کنن و بچه‌من سردش بشه.به شوهرم گفتم‌دیگه بریم خسته شدم.
مامان 🎀🫄پرنسس🎀 مامان 🎀🫄پرنسس🎀 ۲ ماهگی
وقتی که اومدم تو اتاق کلا زیاد حال نداشتم و گیج بودم و درد داشتم ولی نه مثل تو ریکاوری
کم کم موقع ملاقات شد و هر کسی اومد دیدنم اصلا نتونستم صحبت کنم و گیج بودم فقط صداهارو می‌شنیدم .وقتی ملاقات تمام شد تازه یکم به خودم اومدم و گفتم من بچمو ندیدم بیارید ببینم که مامانم آورد و دیدمش و گفتن باید شیر بدی که من بلد نبودم و پرستار کودک اومد و بهم یاد داد و مامانم می‌ذاشت زیر سینم تا شیر بدم چون سرم دستم بود و درد داشتم نمی‌تونستم راحت بگیرمش .
تا شب یه چند باری پرستار اومد و می‌گفت لگنت رو بالا و پایین کن تا لخته خون بیاد بیرون جایگزین ماساژ
که خیلی دردش کمتر بود برام و راحت تر انجام میدادم.
چون مسمومیت بارداری روز قبل از عمل خودش رو بدون علامت نشون داده بود و از آزمایش مشخص شد 8 نوبت برام آمپول تزریق میکردن که پرستار مرتب عذر خواهی میکرد بابت دردش ولی من اینقدر درد کشیده بودم که اصلا درد این به چشمم نیومد
شب که شد دیگه دردی نداشتم و خیلی بهتر بودم تا فردا صبح که اومدن و ازم خواستن راه برم.
پرستار کمکم کرد و تا خواستم بیام از تخت پایین به شدت سرگیجه و ضعف کردم که سریع پرستار بهم آبمیوه داد کم کم کمکم کرد و رفتیم تو راه رو یکم در حد رفت و برگشت به اتاق راه رفتیم .
مامان شاهان مامان شاهان ۱۶ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید
مامان دونه برفی❄ مامان دونه برفی❄ روزهای ابتدایی تولد
پارت 8
خلاصه تمام قدرت و جونم رو جمع کردم، گفتم من دارم سر بچه رو حس می‌کنم که داره میاد. تا این که گفتم، سریع یکی از ماماها اومد معاینم کرد، گفت فوله و بهم گفت زور نزن که پاره میشی منم گفتم دست خودم نیست واقعا ام دست خودم نبود حس زور بهم ناخدا گاه میامد . دیگه من رو از روی تخت رو بردن پایین، کشون کشون بردن تو بلوک زایمان. وقتی وارد بخش بلوک زایمان شدم، از پله های اون تخت رفتم بالا، خیلی تخت زایمان بالا بود. مثل تخت معاینه بود ولی بالاتر. خلاصه رفتم بالا، یه مانیتور خیلی بزرگی هم پر نور بزرگی هم انداخته بودن روی صورتم، روی بدنم، روبرون بود دقیقا. خلاصه اومدن، دکتره ا اومد، یه چیزی مثل چهارپایه گذاشت زیر پاش، کنارم وایستاد، شکمم رو فشار داد، یکی از ماماها اومد روبرون وایستاد، بعد بهم می‌گفت هر وقت دردات چیز شد و اینا زور بزن. خلاصه من اصلا ناه یه نداشتم زور بزنم، گلوم خشک خشک، بدنم خسته، کم آورده بودم، خیس عرق بودم، اصلا ناهی این که بگم بتونم زور بزنم رو نداشتم. دکتر خیلی عصبانی شد، خیلی دکتر بددهنی هم بود، بد اخلاقی هم بود، همش با داد، سرم داد می‌زد، می‌گفت خانم تو چرا زور نمی‌زنی؟ فقط تنها چیزی که تونستم بگم گفتم نمی‌تونم. چون واقعا خیلی درد کشیده بودم، خیلی زجر کشیده بودم، آمپول فشار خیلی بده، خیلی خیلی بده، دیگه کل تمام انرژی رو گرفته بود.
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت چهار
منو سریع بردن اتاق عمل .امپول زدن ب کمرم من دردی حس نکردم .خوابودنم رو تخت و شروع شد ساعت یه رب به ۱۲ شب بچم دنیا اومد .بعد اومدم ریکاوری .فقد میلرزیدم خیلی شدید.درد نداشتم .بعد ریکاوری اومدم بخش لرزم کم شد ولی باز بود .تا صبح گفتن سرتو تکون نده .منم ندادم .صبح اومدن گفتن پاشو کم کم راه برو .فک میکردم خیلی دردم بیاد خیلی میترسیدم ولی اونقدا درد نداش اروم اروم پاشدم اول یکم تا راه میرفتم ولی کم کم بهتر شدم رفتم سرویس خودموو شستم لباسام مرتب کردم .اومدمیکم تو راهرو دور زدم.برای تسکین درد هم فقد شیاف گذاشتم و خیلی حالمو خوب کرد دردی نداشتم.فقد موقع بلند شدن کمی درد بود قابل تحمل .نسبت ب دردی ک کشیده بودم درد طبیعی اینا چیزی نبود ز نظرم خیلی قابل تحمل بود .قبل اینک بلند شم اومدن سوندمو کندن.خلاصه ک سزارین خیلی بهتر بود .نسبت ب اون طببعی ک من داشتم .این تجربه منه .تعمیم ب کسی داده نمیشه.فقط خواستم تجربمو بنویسم .بدن با بدن فرق داره .شاید برای من سخت بود برای خیلیا اسون بوده .دهانه رحم من باز نمیشد و استپ کرد بود .


#سیسمونی#زایمان#طبیعی#سزارین#
مامان علی 💙 مامان علی 💙 ۷ ماهگی
سزارین پارت دوم
بچه رو که ازم کشیدن بیرون اوردن کنارم یه تخت بود گذاشتن اونجا صدای گریه اش رو که شنیدم دنیا رو بهم دادن پرستار دهن و بینی اینارو باز کرد اورد گذاشت صورتم با وجود اینکه کثیف بود هی بوسش میکردم گریه میکردم باهاش بعدش از کنار کاشی ها و نور چراغ یجورایی میدیدم دارن چیکار میکنن ولی سعی میکردم نگا نکنم ک نترسم من کلا لیزر بودم بخیه اینا ندارم کارشون ک تموم شد از تخت دو نفر مرد اومدن گذاشتن روی به تخت دیگه بردن ریکاوری ا نجا بچه رو اوردن گذاشتن روی سینه ام گفتن باید شیر بدی لباسایی ک داده بودن حالت کانگورویی داشت بچه موند رو سینه ام همونجا لرز شدید اومد بهم با وجود لرز بچه رو شیر دادن نیم ساعت بعدش اومدن بردن بخش بچه رو برداشتن از سینه ام لباس پوشوندن اوردن من یکم سرم رو بیشتر تکون دادم بعدش ۳ ۴ روز شدید سردرد گرفتم صبح ۹ دنیا اومده بود بچم ساعت ۵ اومدن گفتن میتونی غذا بخوری ساعت ۹ پرستار اومد کمکم کرد راه رفتم در کل هیچکدومش برام سخت نبود راحت راه رفتم راحت شیر دادم سوند هن گذاشته بودن برام اصلا سخت نبود اصلا حتی وقتی اثر بی حسی رفت مثل درد پرید یکم شدید تر بود همین خیلی خوب بودم حتی الانم که خونه ام باز خوبم الکی میترسونن نگران نباشید خیلی خوب بود به نظر من اگ دوباره بخام برم سزارین رو ترجیح میدم
مامان دلا🦢 مامان دلا🦢 ۹ ماهگی
پارت۴ سزارین
بعد بکی دو ساعت لرزم کم شد یه پرستار اومد خواست امپول عضلانی بزنه از باسن نمیزاشتم😂😂گفت بابا هنوز بی حسی متوجه نمیشی که دیدم راست میگه...
یه ماما اومد کمکم کرد به بچم شیر بدم...(که البته تا امروز هنوز یه قطره شیرمم نیومده ولی سینه میدم بخوره)
همه چی خوب بود تقریبا فقط سختترین قسمتش برای من تکون نخوردن بود اینکه باید تا ۸ساعت ثابت بمونی...واقعا ازار دهنده بود برام...
این وسطا چند بار باز پرستار و ماما اومدن سر زدن بهم(یبارم از روی رگ پام خون گرفتن که ترسیدم ولی باز بدون درد بود)
ساعت ۶صبح بود که دکترم گفته بود باید بلند شی و راه بری
نشستن لحظه اول دردناک بود و همینطور وایستادن ولی کلا ۳۰-۴۰ثانیه بود بعد چند قدم برداشتم... راه رفتن اذیت کننده نبود اصلا
یکی دو ساعت بعد هم رفتم دستشویی😂
و کم کم تغذیه امو شروع کردم
اولین چیزی که خوردم نسکافه بود
بعد یکی دو قاشق نوتلا و از ناهار کم کم غذا خوردم...
طرفای ظهر بود یهویی درد شدید گردن گرفتمم خیلی بد بود... وقتیم که دراز میکشیدم درد از زیر سینه شروع میشد میزد به گردنم ولی دراز نکشیدنی فقط گردن بود که یه هیتر بود اونجا رفتم نشستم جلو هیتر گرمای اون درد گردنمو خوب میکرد...ولی به هیچ عنوان نمیتونستم دراز بکشم