۶ پاسخ

.....

ب سلامتی گلم حالا درد دوتاشم کشیدی کدوم بعده سزارین بعدش بعده یعنی

کدوم بیمارستان رفتی عزیزم؟

به سلامتی قدمش مبارک باشع

منم درد زدن تو۴۰ هفته تمام بعد گفتن ک تا صبح درد داری و بچه ب دنیا میادولی نیومد ساعت ۳ صبح ردن‌کیسه آب پاره کردن تاساعت۱۱ ظهر بود دیدن بچه داره افت مکنه ضربان قلب گفتن برو سزارین اورژانسی 🥲

کدوم بیمارستان رفتی برای زایمان گلم مبارکه بلاخره راحت شدی قدمش خیر باشه گلم

سوال های مرتبط

مامان ماه‌ثمین‌🩷🌙 مامان ماه‌ثمین‌🩷🌙 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه_زایمان1
سلام مامانا🖐🏻من دوشنبه رفته بودم مطب دکترم، معاینه تحریکی کرد و گفت دوسانتِ خوب بازه و فردا یعنی سه شنبه برم بیمارستان و ان اس تی بدم.
نه دردی داشتم نه چیزی، فقط برای ان اس تی رفته بودم بیمارستان که گفتن نوار قلب بچه اصلا خوب نیست و فقط داره انقباض نشون میده. دستی معاینه کرد ولی انقباضی نداشتم نمی دونم چرا دستگاه های ان اس تی انقباض نشون میدادن.
دوباره تو بیمارستان منو معاینه کردن و گفتن ۲ به ۳ سانتم و باید بستری بشم.
هرچقدر مقاومت کردم که بستری نشم ولی قبول نکردن دیگه دکترم اومد و گفت حتما باید بستری شم من دیدم چاره ای ندارم و بستری شدم.
تو لیبر بستری شدم و آبمیوه خوردم و دوباره ان اس تی گرفتن، این سری ان اس تی خوب بود من فکر می کردم مرخصم کنن ولی دیگه گفتن باید همین امروز زایمان کنم.
هیچ دردی نداشتم برای همین خیلی استرس داشتم...
شروع کردم به راه رفتن و اسکات زدن، سعی کردم بیشتر تحرک داشته باشم تا بخوام دراز بکشم و بشینم.
من مامای همراه گرفته بودم و از اول بالای سرم بود.
واقعا مامای همراه معرکه ست و اگه مامای همراه نداشتم نمی دونستم باید چیکار می کردم...
مامان لِنــا🩷 مامان لِنــا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین🧵🧶
پارت ۱:
من یک هفته‌ای بود که درد و انقباض داشتم، ۳۶ هفته رفتم گفت برو خونه زوده به دنیا بیاد می‌ره دستگاه بهم قرص داد یکی دو روز جواب بود بعدش اصلا دیگه تاثیر نداشت. پنجشنبه دیگه طاقتم طاق شده بود، به شوهرم گفتم بریم بیمارستان حداقل یه تاریخ مشخص بهم بده (چون بچه بریچ بود دکتر هفته قبل نامه داده بود ولی تاریخ نزده بود فقط گفته بود درد داشتی بیا) خلاصه صبح آرایش کردم 😂✨ رفتیم بیمارستان ان اس تی گرفت گفت انقباضات که همووووونه عزیزم برو جمعه هفته دیگه بیا😐 بعد دستی که چک کرد گفت نه فورست بالاست دستگاه نشون نمی‌ده. خلاصه قبول نکرد. منم رفتم یه بیمارستان دیگه، اونجا معاینه کرد یهو دید لکه بینی دارم ان اس تی گرفت دید ضربان قلب بچه داره افت می‌کنه سریع آمادم کردن بردن اتاق عمل. من چون واسه ان اس تی بیمارستان قبلی کمپوت خورده بودم یکم اینجا نگهم داشتن تاثیرش بره برای همین دیرتر بردنم اتاق عمل و ضربان افت کرد. هیچی دیگه رفتیم یه بی حسی اومد زد هنوز بی حس کامل نشده بودم این دکتره برید😐 و من تقریباً دردشو حس کردم.
پارت بعد تاپیک بعدی
مامان جان جان مامان جان جان ۱۴ ماهگی
من واقعا دارم از درد زایمان طبیعی میترسم ،من از دیروز صبح انقباض داشتم از هر ۱۲ دقیقه ساعت ۲ نصفه شب به ۵ دقیقه رسید و رفتم بیمارستان و معاینه شدم و گفت هنوز همون یک سانتی و خیلی کم رشد کرده درحدی که نمیشه بهش گفت دو سانت ولی بیشتر از یک سانته ، ازم ان اس تی گرفتن اولی خوب نبود گفت برو پایین محوطه راه برو پله بالا پایین کن صبحانه بخور دوباره بیا ان اس تی بگیرم ازت رفتم اینکاررو کردم و دوباره رفتم ان اس تی گرفتم ولی بازم خوب نبود بهم دستور بستری دادن تا تحت مراقبت باشم ، دوباره برای آخرین بار ازم ان اس تی گرفتن خوب بود دکترا که جمع شدن دیدن نتایجو از بستری کردنم پشیمون شدن و گفتن لازم نیست بستری شی یه سونو بیوفیزیکال می‌نویسیم اگر خوب بود میتونی بری فقط یک روز درمیون بیا ان اس تی بده و من تو کل این مدت انقباض داشتم و درد میکشیدم اما چیزی که داخل ان اس تی ثبت میشد یه درد معمولی بود نه درد زیاد ،خلاصه من ساعت۱ ظهر بعد اینکه سونو شدم و خوب بود اومدم خونه ولی دردام بدتر شده یعنی وقتی میگیره شدت و تایمش از دیروز بیشتر شده ولی هیچ کدوم از اینا درد زایمان نیست خیلی کلافه شدم از نظر روحی و جسمی خستم هر روزم سر ان اس تی بهم استرس میدن دلم میخواد دنیا بیاد و بغل بگیرمش ...
کسی مثل من بوده چیکار کنم دردای واقعی بیاد سراغم
من پیاده روی دارم ورزش رو توپ و ورزشای لگنی دارم و...
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
مدارکمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۳ ۴ سانت بازی و باید بستری بشی وقتی پرسیدن از کی درد داری اون موقع ساعت تقریبا ۶ عصر بود گفتم از ۱۰ صبح درد دارم میترسیدم بیا بعد زود چقدر دعوام کردن که چقدر دیر اومدی و چقدر دل گنده ای هیچی دوباره بستریم کردن با این تفاوت که این بار لباس های نی نی رو هم دادن بعد فرستادن بلوک زایمان منو ان اس تی گرفتن من همینطور داشتم بگه ان اس تی رو می‌دیدم دیدم اصلا انقباضی نشون نمیده از پرستار که اومد ان اس تی رو ببینه پرسیدم زود اومدم نه
گفت آره کاش دیر تر میومدی زنگ زدن دکترم دکترم گفت خودم میام بالا سرش اومد و معاینه کرد گفت برام آمپول فشار بزنن هنوز خیلی نگذشته بود از زدن آمپول فشار که دکترم دوباره اومد معاینه کنه که کیسه آبم پاره شد بعد گفت معلومه انقباض داره که کیسه آبش پاره شده و همون موقع هم انقباض رو از روی شکمم حس کرد بعد معلوم شد که دستگاه ان اس تی انقباض هام رو نشون نمیده طوری که تو اوج دردم یه انقباض کمی رو نشون میداد و اون آخرا اصلا دستگاهش بهم وصل نبود
خلاصه یه دوبار دیگه ان اس تی گرفتن و بعد بهم گفتن بیا ورزش کن یه مدت بدون توپ ورزش کردم تا تقریبا ساعت ۷ و نیم ۸ این بین هم به خاطر روغن کرچک شدید اسهال شده بودم هر بار میرفتم دستشویی هم باید جواب پس میدادم که کجا میرم و هر بار هم تاکید میکردن که اصلا زور نزن منم خودمو نگه میداشتم که فشار نیارم چون شنیده بودم باعث ورم کردن دهانه رحم میشه حدود ۱ ساعت ۱ ساعت و نیم گذشت گفتم حس میکنم خیلی داره بهم فشار میاد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۶ ۷ سانت بعد خودشون باورشون نمیشد انقدر سریع پیشرفت کردم
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۱
من شنبه ۲۷ تیر رفتم مطب پیش دکترم شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز که اون روز اتفاقا داشتن تعمیرات تو مطب انجام میدادن و اتاقا همه پر بودن و اتاق دکترم پر وسیله بود و نمیشد که بزم دراز بکشم و راحت صدای قلبو گوش بدیم ایستاده صدای قلبو گوش کردیم که با دکتر کلی خندیدیم که اینم شد یه خاطره بعد دکتر گفت فردا طبق این دو هفته قبلی که هر هفته ان اس تی دادی برو بیمارستان و ان اس تی بده من روز بعد عصر رفتم و ان اس تی دادم و دهانه رحمم رو که چک کردن که اصلا باز نشده بود ولی واقعا درد داشت چک کردن دهانه رحم ان اس تی رو دکتر دید و گفت تکوناش خوبه و قلبشم خوب میزنه از فردا هر روز بیا برای ان اس تی که اگه مشکلی نبود بمونی تا اول مرداد روز بعد شوهرم منو خواهرمو بعد ناهار رسوند بیمارستان که من ان اس تی بگیرم ان اس تی خوب بود دکتری ک شیفت بیمارستان بود ان اس تی رو چک کرد و گفت دراز بکش دهانه رحمت رو ببینم قبلش هم ماما دهانه رحمم رو چک کرده بود که بسته بود دکتر هم چک کرد و گفت یه فینگر هم نیست شنبه هم یه سونو انجام داده بودم که داخل سونو زده بود وزن بچه ۳۸۵۰ ولی دکتر سونو میگفت وزنش بیشتره به ۴ یا ۴۳۰۰ میخوره دکتر شکمم رو هم چک کرد گفت بچه بهش نمیخوره ۴۳۰۰ باشه ولی اگه ۴۳۰۰ باشه نمیتونی بیشتر صبر کنی وزنش بیشتر بشه سخت میشه زایمان لباسامو پوشیدم رفتم پیش دکتر که گفت همسرت هست گفتم نه رفته سرکار گفت زنگ بزن بیاد کارای بستری رو انجام بده.......
مامان محمد علی 💙👶🏻 مامان محمد علی 💙👶🏻 ۲ ماهگی
تجربه زایمان ( پارت ۳ )
خیلی اذیت شدم هم روحی و هم جسمی . فکر نمی‌کردم این همه تلاشم آخر بی نتیجه بشه . سزارین هم خیلی اذیت شدم . وسط عمل به شدت پهلو درد شدم و قفسه سینم درد میکرد که بهم خواب آور زدن و گیج شدم یکم . بعد عمل تا دو هفته بعدش پهلو درد شدید بودن و به شدت درد داشتم . خلاصه خیلی ناراحتم ازین وضعیت و با اینکه به شدت درد طبیعی کشیدم اما خیلی دوست داشتم طبیعی بشه تا اون وضعیت و درد شدید بعد عمل .
از بیمارستان هم اصلا راضی نبودم . البته تو بخش همه چی خوب بود . رسیدگی واقعا خوب بود . اما بخش زایمان اصلا خوب نبود . چون کلاس زایمان راحت رفته بودم ، هرکاری میخواستم بکنم میگفتن این روش ها به درد نمیخوره بخواب رو تخت و ان اس تی . ماما همراه هم خودشون به زور گرفتن یعنی برگشو دادن امضا کردم اما فهمیدم که اصلا منظور از ماما همراه تو این بیمارستان ماساژ و ورزش و زایمان فیزیولوژیک نیست ، بلکه انجام دادن کارهای معمولی از جمله ان اس تی هست که اصلا وظیفه یک بیمارستان دولتی هم همینه . خلاصه اصلا بیمارستان عرفان سعادت آباد رو برای زایمان طبیعی پیشنهاد نمیکنم اصلا روش های زایمان فیزیولوژیک رو قبول نداشتن و اجازه نمیدن . الکی هم پول ماما گرفتن ولی ماما فقط می‌آمد و معاینه میکرد و ان اس تی می‌گرفت .
مامان 🌙ماهی مامان 🌙ماهی ۱۰ ماهگی
خوب خانوما برسیم به پروسه زایمان من .
من سه شنبه وقت دکتر داشتم معاینه بشم و تاریخ بستری بده رفتم معاینه شدم یه خورده دردناک بود دکتر تشخیص داد یه سانتم ولی نشتی کیسه داشتم نامه بستری داد برم بیمارستان با امپول فشار پروسه رو سری جلو ببریم دوستان رفتم و بستری شدم و از ده شب شروع کردن دوز دوز امپول زدن درد ها کم کم شروع میشد این روند تا ده و نیم صبح ادامه دار ساعت ده ان اس تی افت ضربان و نشون میداد اورژانسی دادن اتاق عمل سز رفتم اتاق عمل تز اونجایی که افت قند عصبی دارم تا رو تخت دراز کشیدم قند و فشار افت کرد داشتم از هوش میرفتم دکترها همه نگران شدن و با سرم یکم حالم بهتر شد بعد سر کردن و درازم کردن و عمل و شروع کردن وقتی پسرم و از شکمم بیرون کشیدن قشنگ حس کردم حال عجیبی بود وقتی صداشو شنیدم بعدم که بخیه و اینا دکتر میگف خدت رحم کرده چهاردور بند ناف دور گردنش بوده و دلیل افت ان اس تی همون بود و خدا پسرم و دوباره بهم بخشید و بخوام بگم واقعا مادرهایی که رفتید طبیعی دم تون گرم واقعا دل و جرات داشتید با این که سز دردناکه واقعا ولی خوب من بارم سز و ترجیح میدم