۹ پاسخ

چوخ ساغول جانیم
الهی آمین 🙇

چقد زیبا گفتی🤎🥺

🥲🥲🥲

چقدر دلنشین بود آخه🥺
حاجت روایی همگی ان شاالله

چقدر حرفات ب دلم نشست😭😭😭😭😭

نیاز داشتم ب همچین تایپیکی ک بغضم بشکنه

چقدر قشنگ بود🥺الهی همه حاجت روا باشن🥺🤲

الهی آمین❤️❤️❤️❤️

الهی امین💜🙏

حال دلمو خوب کردی خدا حال دلتو خوب کنه

سوال های مرتبط

شیرین شیرین قصد بارداری
روز مادر امسال برای من رنگ دیگری دارد…
من مادری هستم که ضربان کوچکی را در وجودم حس کردم، مادری که برای مدت کوتاهی دنیا را با چشمان دیگری دید، مادری که هر چند آغوشش خالی مانده، اما قلبش سرشار از عشقی است که هیچ‌وقت از بین نمی‌رود.
من مادر شدم… حتی اگر زمان بودنش کوتاه بود.
حتی اگر امروز در آغوشم نیست، یادش در رگ‌هایم جریان دارد، در رویاهایم می‌درخشد و در سکوت شب‌هایم آرام می‌گیرد.
روز مادر، روز همه‌ی زن‌هایی است که طعم شیرین مادر بودن را برای لحظه‌ای چشیده‌اند. روز مادر، روز دل‌هایی است که به عشق یک فرشته کوچک می‌تپد؛ چه آن فرشته روی زمین باشد، چه در آغوش آسمان.
امروز به خودم یادآوری می‌کنم که مادری فقط به داشتن کودک در آغوش نیست؛
مادری یعنی عشقی که آغاز شده و هرگز تمام نمی‌شود.
و من این عشق را تا همیشه در وجودم حمل می‌کنم.
روز مادر بر تمام مادران آسمانی و زمینی مبارک.
بر من…
و بر هر زنی که قلبش برای کودکی تپیده است. 💛
mohi💓 mohi💓 قصد بارداری
«خدای مهربانم…😇

سپاسگزارم برای همه‌ی آدم‌هایی که زندگی‌ام را رنگی‌تر کرده‌اند؛
برای غریبه‌هایی که با یک رفتار کوچکشان ایمانم را به مهربانی زنده کردند،
برای آشنایانی که مثل نسیمی آرام، از کنارم گذشتند و ردّ خوبی جا گذاشتند،
برای دوستانی که حضورشان تکیه‌گاهی محکم و لبخندی واقعی است.

شاکرم برای عشقم؛
برای کسی که آرامش نگاهش، مثل دعا بر دل می‌نشیند و بودنش، زیباترین اتفاق روزهای من است.

و سپاسگزارم برای خانواده‌ام؛
برای ریشه‌هایی که مرا نگه داشته‌اند،
برای عشق بی‌قید و شرطشان،
برای سایه‌ای که همیشه بالای سرم بوده، حتی زمانی که نمی‌دیدم.

پروردگارا…
شکرت برای لحظه‌هایی که می‌سازندم،
برای نعمت‌هایی که می‌بارانی،
برای دلی که هنوز امیدوار است و راهی که با تو روشن می‌شود.

و در پایان…
آرزو می‌کنم سهمِ دلِ همه‌ی ما،
آرامشی باشد که از تو می‌آید،
عشقی که کم نشود،
و خوشبختی‌ای که هیچ‌وقت از خانه‌هایمان نرود.»❤🌹





#👑💚🤍❤🦁
#شکر گذاری


#پوشک پوشک بچه بچه بچه پوشک پوشک بچه پوشک
#بچه بچه بچه بچه پوشک پوشک پوشک بچه پوشک پوشک
بهار💐
🇮🇷 بهار💐 🇮🇷 قصد بارداری
این ماه، طبق گفته‌ی دکتر، وارد مسیر IVF شدم 🙃
باورم نمیشه راهی تا این‌جا اومدم...
دوباره کلی آمپول و قرص، خیلی بیشتر و جدیدتر از قبل. 💉💊
هر ماه دکتر رفتن و بی‌نتیجه برگشتن...
از دور که نی‌نی می‌بینم، دلم پر می‌کشه🥰
حتی به نزدیک‌ترین آدم‌ها نمیتونم از مشکلم بگم 🤐
هر وقت تو این مسیر کم میارم
دلمو خوش می‌کنم به اینکه تو، خدای رویدادهای محالی 💚🌱✨
تو بخشنده‌ای، نه بخیل
تو بدم را نمی‌خوای
و بد را برای هیچ‌کس نمی‌خوای✨️
تو خیر مطلقی خدای مهربونم❤️✨️
حتماً حکمتی هست که فعلاً خیری در برآورده شدن خواسته‌ام نیست
تسلیم می‌شم... 🙏🏻
ادامه می‌دم...
اما نتیجه را می‌سپارم به تو 🤍

این مسیر با همه‌ی سختی‌هاش،
به من درس‌های بزرگی داد؛ 📖
یاد گرفتم قضاوت نکنم،
دخالت نکنم،
و صبورتر از همیشه باشم 🍃
تسلیم... و آرام ✨🌿🤍
دوستای قشنگم
با دل‌های مهربونتون، دعا کنید برای همه‌ی اقدامیا و مادرای باردار و همه کوچولو هایی که تو راهن💕🌸😘🌱
مامان آینده 

ivf مامان آینده ivf قصد بارداری
💔
برای تمام عزیزان درمسیر ای وی اف


قصه‌یِ این انتظارِ بی‌پایان...

دوباره شب شد. دوباره دست‌هایت می‌لرزد... نه از ترسِ آمپول، نه. از ترسِ اینکه نکند این‌بار هم نشود.
روی تخت دراز می‌کشی، شکم‌ات پُر از کبودی است؛ نشانه‌هایی از جنگی که هر شب با خودت می‌کنی تا «زندگی» بسازی. هر سوزن، یک تپشِ قلبِ آرزو شده است. هر قطره دارو، یک قمار بزرگ با تقدیر.
می‌دانم... می‌دانم وقتی سرنگ را توی دستت می‌گیری، چشم‌هایت را می‌بندی و در دلت خدا را قسم می‌دهی. می‌دانم چقدر سخت است که هر ماه، بین «امید» و «ناامیدی» معلق باشی. چقدر سخت است که به جای صدای خنده کودکی در خانه، صدای سکوتِ دیوارهایی را بشنوی که برای شنیدنِ آن «یک کلمه» بی‌تاب‌اند.
این روزها، تو تنها نیستی؛ اگرچه در تنهاییِ اتاق‌ات اشک می‌ریزی.
تو مادری هستی که حتی قبل از اینکه «مادر» شوی، برایِ این نوزادِ نیامده، هزاران بار جان داده‌ای. تو داری با تمام وجودت، با خون‌ات، با تن‌ات، راه را برایِ ورودِ یک فرشته هموار می‌کنی.
حتی اگر این‌بار هم نتیجه آن‌چیزی نبود که می‌خواستی، بدان که این گریه‌ها، این آمپول‌ها، این شب‌هایِ بی‌خوابی، همه‌اش «عبادتِ عشق» است. تو داری بزرگترین درسِ زندگی را مشق می‌کنی: «ایستادن، حتی وقتی دنیا می‌خواهد زمین‌گیرت کند.»
امشب وقتی به آن‌طرفِ پنجره خیره شدی، یادت باشد: خدا صدایِ ضربانِ قلبت را می‌شنود. او شاهدِ تمامِ آن سوزن‌هایی هست که به امیدِ لمسِ دست‌هایِ کوچکِ فرزندت، تحمل کرده‌ای.
شاید زمانش هنوز نرسیده، اما تو تا همین‌جا هم «قهرمان» بوده‌ای.

برایِ تمامِ دل‌هایِ منتظری که می‌دانند «انتظار»، سخت‌ترین نوعِ زیستن است...

الهی بزودی دامن همه چشم انتظارا سبز بشه 🙏🏻🤍
دوفرشته آسمونی دوفرشته آسمونی قصد بارداری
هر روز که می‌گذرد، می‌گویند “فراموش می‌شود نبودش، داغش سرد می‌شود”. اما برای من، هر طلوع، داغ دلم را تازه‌تر می‌کند. در این تقویم بی‌رحم، روزها نه که بگذرد، که هر کدام زخمی تازه بر دل می‌نشاند.
می‌بینم تمام آنان را که همسفر بارداری‌ام بودند، اکنون یکی یکی فرزندانشان را در آغوش می‌کشند. از ته قلب برایشان شادم، دعای خیر بدرقه‌شان می‌کنم تا در سلامت کامل، عطر وجود فرزندشان را استشمام کنند.
اما، من هم انسانم، دلم می‌شکند… چه کسی می‌تواند خرده بگیرد بر مادری که می‌خواهد عطر تن پاره تنش را در آغوش بکشد؟ دلم می‌خواست، آری، دلم می‌خواست من هم کودکم را در آغوش می‌کشیدم. اگر بود، امروز یک ماه و هفت روز از آمدنش به این دنیا می‌گذشت. یک ماه و هفت روز پر از لحظه‌های ناب، پر از عطر حضورش، پر از شوق مادری.
امروز، خبر زایمان دختردایی‌ام را شنیدم. اولین کلامم شکر بود، شکر برای سلامتی او و فرزندش. اما بلافاصله بعد از آن، داغ دلم تازه شد، زخم کهنه‌ام سرباز کرد.

آه، بمیرم برای تو، فرزند از دست رفته‌ام… آیا می‌شود من هم دوباره طعم مقدس مادری را بچشم؟ آیا دوباره آغوشم پر می‌شود از گرمای وجود کودکی؟ در این لحظه، امیدی به بغل گرفتن فرزندم ندارم…💔
مامان شازده پسر👶👶 مامان شازده پسر👶👶 هفته بیست‌وهفتم بارداری
این روزها زندگی من خلاصه شده در مشت های پر از قرص و درد آمپول هایی که هر روز مهمان تنم میشوند هر کدام از این قرص ها قصه ای دارند قصه ای از دردهایی که میخاهم فراموششان کنم از امید هایی که میخاهم زنده نگهشون دارم آمپول ها هم هرچند تلخ و ناخوشایند باشد اما نشانی های هستن که از تلاش که برای بهبودی و برای رسیدن به آن آرزوی شیرین میکنم
گاهی درمیان این همه دارو احساس میکنم دیگر بدنم دیگر توان ندارد خسته میشوم از این همه درد و انتظار اما بعد تصویری از آن لبخند شیرین از آن آغوش گرم که در انتظارش هستم در ذهنم جرقه میزند و همین تصویر به من قدرت می دهد که دوباره بلند بشوم و قرص بعدی را بخورم و برای آمپول دیگری آماده بشوم میدانم که این روزها میگذرد میدانم که این درد ها همیشگی نیستن من برای هدف بزرگتری تلاش میکنم برای آینده ای که میدانم ارزش این همه سختی را خواهد داشت این قرص ها و آمپول ها بخشی کوچکی از مسیری هستن که باید طی کنم تا به آن آرامش و شادی ابدی برسم🙂🙂🙃
mahdyeh mahdyeh قصد بارداری
: «شش سال مادر نبودن»گاهی آدم برای مادر شدن فقط یک آرزو ندارد؛ یک تاریخ دارد.
من شش سال است که هر ماه، هر روز، هر لحظه، با امید و ترس زندگی می‌کنم.
شش سال است که صدای گریه‌ی نوزاد را فقط در خانه‌ی دیگران شنیده‌ام، نه در آغوش خودم.
شش سال است که جواب آزمایش‌ها، اتاق‌های سونوگرافی، داروها، دعاها، و نگاه‌های مردم، بخشی از زندگی‌ام شده‌اند.می‌گویند «تو هنوز جوانی»،
می‌گویند «خدا بزرگه»،
می‌گویند «این‌همه دکتر هست»،
اما هیچ‌کس نمی‌فهمد شب‌هایی را که با چشم‌های باز تا صبح فکر می‌کنم:
«اگر هیچ‌وقت مادر نشوم چه؟»هیچ‌کس نمی‌فهمد حسرتِ خریدن لباس بچه،
حسرتِ انتخاب اسم،
حسرتِ دیدن یک خطِ مثبت روی تست بارداری،
چطور آدم را از درون خالی می‌کند.من مادر نشده‌ام،
اما مادری را هزار بار در دلم زندگی کرده‌ام.
برای بچه‌ای که هنوز نیامده، گریه کرده‌ام، دعا کرده‌ام، اسم انتخاب کرده‌ام، آینده ساخته‌ام.
این یعنی من مادر هستم؛ فقط بچه‌ام هنوز راهش را پیدا نکرده.گاهی فکر می‌کنم شاید خدا دارد مرا برای چیزی بزرگ‌تر آماده می‌کند.
گاهی هم فقط خسته‌ام…
خسته از انتظار، خسته از امیدهای نصفه، خسته از حرف‌های مردم، خسته از اینکه باید قوی باشم.اما هنوز یک چیزی در من زنده است:
اینکه روزی، یک روز، شاید نه امروز، نه فردا،
ولی یک روز،
آغوشم خالی نخواهد ماند.