۴ پاسخ

انشالله خیلی زود خوب میشه

من بچه اولم دختره ولی افسردگی گرفتم حالم اصلا خوب نبود

مادران پسر دار افسردگی شدیدی میگیرن اصلا بحث ناشکری نیست

الهی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نویان وکایان🩵 مامان نویان وکایان🩵 ۱۳ ماهگی
قربون خدا برم که همیشه هوای بنده هاشو داره ❣️
سال قبل تو تاریخ ۱۴۰۳.۱.۲۱ توی هفته ۱۷ بارداری قلب بچم وایساد و کورتاژ شدم
شدم یه آدم افسرده که از همه چی بدم میومد به بی بی چک که برام بهترین خاطره بود شده بود عذاب و بهش نگاه میکردم و گریه میکردم با خدا قهر بودم بدترین روزارو گذروندم که توی ۱۹ مهر پریودم عقب افتاد رفتم آزمایش و مثبت شد کار خدا بود
من اصلا اقدام نکرده بودم پسرمو در نا امید ترین روزای زندگیم خدا بهم هدیه داد
۹ ماه اصلا امیدی نداشتم که پسرم سالم به دنیا میاد میتونم بغلش بگیرم 🥲😥😭 خیلی برام سخت گذشت ولی خدا پیشم بود بچم و سالم بهم تحویل داد خدای مهربون ببخشید بابت ناشکری هام شاید خواستی صبرم و امتحان کنید مرسی ازت که بهم پسرم و هدیه داری فدای مهربونیات بشم چقدر شکر کنم کمه هروز و هر شب شکر کنم بازم کمه😭😥🥲❤️❤️❤️
امسال پسرم کنارمه و باهاش زندگی میکنم
ایشالله همه چشم انتظار ها هر چه زودتر خبر مادر شدنشون و بشنون
مامان کایان مامان کایان ۱۶ ماهگی
ولی این تمام ماجرا نبود
بعد زایمان پروسه ی بچه داری و سریع سرپا شدن و رسیدگی به بچت
روزای اول بچه داری خیلی سخته
درد زایمانت و تویی که دیگه برای خودت نیستی و پرستار ۲۴ساعته برای جیگر گوشتی
وقتی شیر نداری و بچت سینه تو نمیگیره سینت زخم و درد داری بچت کوچولوعه و تو هیچ تجربه ای نداری چطوری بغلش کنی چطوری بهش شیر بدی هیچی بلد نبودم
خلاصه ک بعد ۳روز بزورسینمه و دادم و خیلی سخت پسرم گرفت و فهمیدم اصلا سیر نمیشه چون همش بیقرار بود و نمیخابید و گریه میکرد
منک افسردگی و عذاب وجدان گرفته بودم که من مامان بودن بلد نیستم و من مامان خوبی نیستم که پسرم گریه میکنه
تازه همه ی اینا بکنار زردی شروع شد
توی ۴روزگی گذاشتیمش دستگاه به مدت ۲روز انگار که غم دنیا مال من بود درجه زردیش۱۲بود بعدش اومد پایین شد۸ و دیگه دکترش گفت تقریبا خوب شده و منی که مادر بودم شب تا صب گریه میکردم هیچی نمیخوردم شیرم نمیومد و مامانم به زور بهم غذا میداد تا بتونم شیر بدم نگران بودم پسرم گشنه میموند و من همش گریه میکردم شبا تا صبح کایان بیقرار بود و گریه میکرد تا ک کمکی بهش دادم و یکم خابش بهترشد و وقتی ۲۳روزش بود بردیمش دوبارع برای تست زردی که باز رفته بود بالا و شده بود ۱۵دکترش براش قرص نوشت که هر ۱۲ساعت یه قطره بدیم بخوره بعذش ۵.۶روز دیدم خوب شد و توی ۱۰روز کامل خوب شد و یکمم از نگرانیم کم شد
مامان چوبلو🍪 مامان چوبلو🍪 ۵ ماهگی
واقعیت این بود که من وقتی با شکم ورقلمبیده‌ی خودم توی آینه و رفلکس شیشه ها مواجه می‌شدم کمی باورم میشه که دارم مادر می‌شم و زود فراموش می‌کردم. حتی درد زایمان طبیعی و گریه های روزهای اولش حس مادرانگی رو در من برانگیخته نمی‌کرد و من هر روز بیشتر خودم رو سرزنش میکردم که چرا مثل بقیه سرشار از حس مادرانگی نیستم نکنه تا ابد اینجور بمونم و همه‌ی این ها با حرفهای اطرافیان در‌ مورد شیرخشکی شدن بچه‌م شدت پیدا می‌کرد که مادر بدی‌ هستم چون تو زمان بارداری تغذیه اصولی نداشتم
من مادر بدی هستم چون به بچه‌م شیر خودم رو ندادم
من مادر بدی هستم چون وقتی میرم بیرون دلتنگ بچه‌م نمی‌شم
من مادر بدی هستم چون بچه‌م بدون حضور من و حس من هم ساکت میشه
احساس مرگ میکردم
بی فایده بودن
ناکافی بودن
تراپی؟! غول افسردگی چنان منو در آغوشش کشیده بود که حتی جرات بیانش رو هم توی اتاق درمان نداشتم اما حالا که از اون روزا گذشتم می‌بینم تمام اینها از فشار روحی و روانی بود که تحمل کردم و من خیلی قوی بودم که گذر کردم پس «روز جهانی مادر مبارک خودم و تمامی مادرای هم شکل من»