۱ پاسخ

سلام دکتر خودشون بهتون شماره دادن یا خودمون باید بگیم؟ استرس زایمان زودرس دارم. باید بهشون اطلاع بدم دیگه؟ یا برم بیمارستان خودشون زنگ میزنن ب دکتر؟

سوال های مرتبط

مامان دلیار مامان دلیار روزهای ابتدایی تولد
سلاممم منم بالاخره ۱۵ زایمان کردمم
برا اونایی که گفتن تجربه زایمانمو بزارمم
من سزارین اختیاری بودم ولی دکتر گفته بود اول باید بیای بلوک زایمان سبزواریا اکثرا میدونن چرا
بد من پنجشنبه ظهر دکترم زنگ زد گفت که بیا مطب رفتم اونجا معاینه شدم و یکاری کرد خون ریزیم شروع بشه و بعدش مستقیم رفتیم بیمارستان و اونجا من رفتم اورژانس گفتم خون ریزی دارمو درد دارم دیگ اونجا یه بار معاینه شدم و خون ریزیم چک کردن گفتن باید بری بلوک دیگ لباس عوض کردم و وسایل بچه و خوراکی اینام گفتن باید بیاری گرفتم رفتیم بلوک اونجا ان اس تی وصل کردنو یه بار دیگ معایینه شدم و بعدشم ازمایش دکترم اومد بالاسرم و بعده یکم چک کردن گفت باید بره سزارین و من چون بهش گفتم استرس دارم گفت زودتر میبرمت عمل که دیگ قبل من یه عمل داشت انجام داد بعدشم منو بردن که تو این تایمی که تو بلوک بودم یه سرم بهم وصل کردن و سوند میخواستن بزارن که گفتم تو اتاق عمل بزارید قبول کردن دیگ بعدش رفتیم اتاق عمل و اونجا بی حسیو زدن و سوند گزاشتن پرسنلش خیلی باحال بودن من چون ترسیده بودم همون اول گفتم من ترسوام باهام حرف بزنید و دیگ شروع کردیم شوخی کردن
مامان نیل مامان نیل ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان

سلام مامانای آینده امروز میخوام تجربمو از زایمان بگم من ۳۹هفته و۳روز بودم دوشنبه ساعت ۱۰ صبح خیلی یهویی دردام شروع شد البته قبلش ۱ساعت پیاده روی تند داشتم ب ماماهمراهم زنگ زدم گفت بیا معاینه شو دوش گرفتم تو خونه ورزش کردم وایسادم دردام شدیدتر شد ساعت یک ظهر رفتم بیمارستان گفتن ۳سانتی برو از دکترت نامه بگیر بیا بستری شو رفتم مطب دکترم اونجا هم دوباره معاینه شدم گفت ۴سانتی نامه بستری داد برگشتم بیمارستان باز معاینه شدم ۵سانت بودم و لحظه به لحظه دردام بیشتر میشد و من اون لحظه فهمیدم که اصلا آدمی زایمان طبیعی نیستم دردا ی طرف درد معاینه ها از اون بدتر وقتی میگرفت دوست داشتم زمینو چک بزنم دردا ادامه داشت تا ساعت ۵ عصر که یهو ضربان قلب بچه افت پیدا کرد بندناف سفت و محکم دور گردنش پیچیده بود پرستارا گفتن که اصلا کیس زایمان طبیعی نیستی بیشتر از این نمیشه ادامه داد باید سریع سزارین شی با دکترم تماس گرفتن دکترم گفت سوند وصل کنید ببریدش اتاق عمل خودمو میرسونم ساعت ۵ونیم رفتم اتاق عمل قبلش سوند بهم زدن که یکم فقط سوزش داشت اونم دربرابر دردایی که کشیده بودم اصلا ناچیز بود تو اتاق عمل امپول بی حسی رو زدن اصلا متوجه نشدم به محض اینکه آمپولو زدن آب رو آتیش بود و کامل دردام قطع شد پاهام کم کم سنگین شد دکترم اومد و ۵دقیقه بعد صدای گریه بچمو شنیدم ی لحظه نشونم دادن و ۵دقیقه بعدشم عملم تموم شد و رفتم ریکاوری ولی اونجا چون فشارم افت کرده بود ۱ ساعت توی ریکاوری بودم بعدش اوردنم تو بخش فعلا بی حس بودم فقط خیلی لرز داشتم و سردم بود بعد از نیم ساعت بچمو اوردن کنارم .........
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۸ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان دخمل🩷 مامان دخمل🩷 ۵ ماهگی
پارت دوم
ساعت ۱۲ معاینه شدم همون یه سانت بودم دردم نداشتم دیگه دکترم اومد یه زایمان طبیعی انجام داد گفت تا میرم دوتا عمل دارم انجام میدم میام پیشرفت کردی ک چ بهتر نکردی میبرمت برا سزارین انقد خوشحال شدم دعا دعا میکردم پیشرفت نکنم ک برم برا عمل خلاصه ساعت ۲ دستگاه انقباضو ازم کندن ازون موقع هی دلو کمرم درد میگرفت ولی‌ هیچی نمیگفتم ک نیان معاینه کنن ببینن بیشتر باز شده هی میپرسیدن درد نداری میگفتن نه
ساعت ۳ دکترم از اتاق عمل زنگ زد گفت حاضرش کنین بیارینش برا عمل اون موقع هم استرس داشتم هم ذوق
حالا این وسط ماما ها میگفتن بزار دکتر بیاد یه بار دیگه معاینه کنه دوباره با دکترم تماس گرفتن گفت نه بیارینش دیگه اومدن سوند وصل کردن بهم یکم دردناک بود ولی تحمل کردم لباس اتاق عمل تنم کردن گذاشتنم رو ویلچر بردنم اتاق عمل چقد پرسنل اتاق عملشون مهربون بودن خدا خیرشون بده دکترمم ساعدی بود حرف نداشت ساعت ۳ ربع بیهوشیو زدن بهم ساعت ۳.۲۵ دیقم دخترم دنیا اومد بقیش تاپیک بعد
مامان نوید مامان نوید ۱۶ ماهگی
تجربه من از زایمان در بیمارستان رضوی مشهد
تقریبا ۴۰ هفته ام پر شده بود دکترم گفت که دوشنبه برو بیمارستان برای ent ؛ اگر لازم باشه پرسنل به من زنگ میزنن ؛ من رفتم اتاق معاینه ؛ رفتار پرسنل خوب نبود از همون اول استرس به من وارد کردند و خیلی هم نوبتم طول کشید با اینکه خلوت بود ؛ خلاصه معاینه شدم و گفتن هنوز یکی دو روز دیگه جا داری ولی با این حال به دکترم زنگ زدن و جواب آزمایش ها رو بهش دادن و اون گفت برای فردا طبیعی ؛ بستری بشم ؛ با اینکه هیچ دردی هم نداشتم و دهانه رحمم هم اصلا باز نشده بود ؛ اینجا بود که پرسنل استرس وارد کردند و بهم گفتند زود برو کاراتو بکن و وسایلتو بیار و .... که بستری شی ؛ من بیرون داشتم با همسرم حرف میزدم که یکی از اون خانوما با لحن بد بهم گفت خانم زود باش دیکه بیا بهت لباس بدن برو لباساتو دربیا و اینا ؛ خیلی بد بود
خلاصه که من رفتم اتاقم و لباسامو تحویل دادم دوباره بهم الکترود و فشار اینا وصل کردن تقریبا ۵ دقیقه بعدش ضریان قلب بچه کند شد و صداش نمیوومد به پرستار گفتم اومد و رفت و بتز دوبار اومد بهم دستگاه اکسیژن وصل کردن و به دکترم زنگ زدن یهو گفتن دکتر گفته سزارین اورژانسی ؛ منو بگو داشتم میمردم سوند وصل کردن داشتم میلرزیدم و یخ زده بودم خیلی بد بود بلاخره رفتم اتاق عمل ......
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان ♥️آقااباالفضل♥️ مامان ♥️آقااباالفضل♥️ ۵ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمانم
خلاصه به همسرم گفتم تکون نمیخوره
و زنگ زدم مطب گفتم به منشی به دکتر گفت ،دکتر هم گفت من که گفته بودم ختم بارداری برا همین امروز بگو سریع بره بستری بشه بیمارستان تا منم برم بیمارستان چون شیفت خودش بود
خلاصه هزینه ی خودشو زدیم و رفتیم با مدارک بیمارستان از شانس بد من خونه فشارم ۱۴٫۵ بود
اونجا گرفتن تا ۱۲ است
گفتن برو بستری شو
حالا من نامه ختم بارداری داشتم
بستریم کردن و من منتظر بودم دکتر بیاد بگه بریم سزارین چون شرایط من اورژانسی میشد
گفتن برو بخواب
ی آزمایش خون گرفتن و ادرار با سوند انجام دادن
ولی بدترین تجربه ام از زایمانم فقط و فقط لحظه ای بود که ماما اومد تا اون یکی آزمایش ها رو انجام بده گفت معاینه و تا من به خودم بیان دستشو کرد داخلم فقط میتونم بگم مردم و زنده شدم از درد
فقط جیغ زدم و تا یکساعت گریه میکردم
حتی سوند که برام وصل کردن من هیچی نفهمیدم فقط گریه میکردم هی گفتن درد داری گفتم نه واقعا درد نداشتم
بعد ی نیم ساعتی خدا خیرش بده دکتر بهشون زنگ زده بود سریع آماده اش کنید برا سزارین