۲۵ پاسخ

من لباس ابی تنم کردم رفتم اتاق عملم همشون زن بودن 5نفر بودن فقط
سوندم واسم سوزش نداشت
باورت میشه اومدن درش بیارن میگفتم نه نمیخوام هی برم دستشویی 😂
تو ریکاوری ام مرد نبود خیلی حال کردم😂

وای منم خیلی رو این مسائل حساسم . منم وقتی بهم سوند وصل کردن خیلی سوزش شدید و بدی داشتم منم وقتی وارد اتاق عمل شدم عجیب استرس بدی گرفتم . بعد پرده را کشیدن و لباس صورتی تنم بود دادن بالا زیرشم شلوار نداشتم کلییییی مرد هم دورم بودند جوون نبودن اما خب چندتا مرد گنده منده، یادمه انقدددددد استرس شدیدی گرفتم که تمام بدنم مثه بید میلرزید. بعدم حین عمل فشارخونم شدیددددد بالارفته بود. من حس میکنم از اضطراب توی اتاق عمل بود.کاش انقدر دختر حساسی نبودم. ازبچگی روی این مسائل حساس بودم . یا کاش لااقل قبل لخت کردنمون بیهوشمون میکردن نه بعدش😕🫤🥴🤒

به این چیزا فکر نکن
مهم اینه زایمان راحتی داشته باشی

منم تواتاق عمل داشتن سوند وصل میکردن
لنگام تو هوا دکتر بیهوشی مردی بود اومددداخل

والا من نیکان زایمان کردم به جز کسی که من و برد داخل اتاق عمل که آقا بود با آقایی که کارای دستگاه تنفس و انجام داد برام آقا بود و دوباره تخت و برد ریکاوری و داخل اتاق خودم تو بخش دیگه مردی موقعی که عمل انجام می‌شد بالاسرم ندیدم پرسنل مردشون از نظافتچی تا مسئول های دیگشون (انتظامات بیمارستان اینا همه آقا و متین بودن واقعا من کلا سرم باز بود و پاهام لخت بود تو راهرو می‌چرخیدم بعد عمل اونا سرشون پایین بود رد میشدن

وای چه استرس‌زا
ببین فکر نمیکنم اونجات معلوم بوده باشه چون پارچه میکشن فقط همون قسمت شکم مشخصه
منم سر زایمانم مه طبیعی بود با اینکه بیمارستان خصوصی بودم و عمم دکترم بود ولی همه ماماها جمع شده بودن دورم داشتن نگاه میکردن خیلی حس بدی بود الان فکز میکنم

من تو اتاق فقط دوتا مرد اونم دکتر بیهوشی بودن
سوندم همون لحظه قبل عمل دکترم گذاشت بعدم بتادین ریخت بعدم عملو شروع کرد
دوتا مرد هم اینور پرده ک سرم بود بودن یعنی دید به اون سمت ک داشت عمل میشد نداشتن

اره عزیز ۹۰ درصد پرسنل مرده..برا منم هر ۳ سزارین همین بود

برای من جز دکترم همه شون پسر جوون بودن
کلیم خوش گذشت😅

خب بگو تیم زایمان خانوم میخوای

زایمان اولم دکتر بیهوشی من مرد بود که بیحسم کرد رفت بیرون یه خانم گذاشت بالاسرم
دکترم و دستیار هن خانم بودن
برای دومی هم دکتر بیهوشیم دوباره مرد بود ولی دستیار اقا بود ولی بیهوش بودم دیگه بیحس نبودم که بخوام خجالت بکشم

من کسی که اپیدورال کرد برام مرد بود دکتر خودم سزارینم کرد بعدش دیگه پرستارم ی پسر خیلی خوب بود با ی دختر خیلی مهربون

وای من عمل داشتم دکترم مرد همشون مرد وای بخاطر عملم نباید چیزی میپوشیدم فکر کن از اتاق عملم ک امدم بیرون لخت بودم 😅😅😅😅😅

من اینقدر که بیمارستانم حساس بود از این داستانا نداشتیم با مقنعه بردنم اتاق عمل بیهوشیم فقط یادم میاد یه پیرمرده بود

آره یکی دوتا بود ولی پرده کشیدن نفهمیدم رفتن یا نه 😅 اونا روزی صدتا میبینن

من بیمارستانی ک زایمان کردم خصوصی بود زیرنظر سپاه کلااااا هیچ مراجعه کننده ای رو حتی بدون چادر راه نمیدن ...نیروهای خودشونم بخان برن بخش دیگ باید چادر بپوشن مرد راه نمیدن

سوند اختیاریه یا اجباری من خیلی ازش میترسم میشه نزارمش؟؟

من نه یادم نمیاد مرد نبود اونجا همه خانوم بودن

آره من فقط دکترم خانوم بود بقیه بیهوشی و پرستارم مرد جوون بودن

چرا برا من سوند وصل نکردن تو هیچ کدوم از زایمانم

آره عزیزم واسه بعدی هم هست نگران نباش واسه بعدی هم واست مهم نیست پایین تنه ات پارچه میزارن
اونا به کارشون فک میکنن نه به چیز دیگه ای

بله من دکترم شروع عمل رو انجام داد بخیه ها رو مرد بود واسم زد
دو تا دستیار پزشک هم مرد بود
و دکتر بیحسی هم مرد بود

نه من رفتم اتاق عمل از دکتر بیهوشی تا پرستارا ودکتر جراح همه زن بودن ولی من از اولم شلوار پام نبود لباس آبی که درآوردم پارچه سبز کشیدن رو پاهام

من دکتر بالاسرم مرد بود
بجز پرسنل اتاق عمل

نگو منم زایمان کردم تو ریکاوری پرستارم مرد جوون بود گفت هر کاری داشتی فقط به خودم بگو فکر کن بچه اورد کنارم گرفتش کمکم کرد تا شیرش بدم 😑😑😑😂

سوال های مرتبط

مامان مغزبادوم🍭🍬 مامان مغزبادوم🍭🍬 ۱ سالگی
همین که رسیدیم جلو بیمارستان باز دوباره از بیمارستان زنگ زدن که کجایی امینی بدو بیا بزا🤣🤣🤣

من و مامانم با آسانسور رفتیم بالا بخش زایمان شوهرم پایین بود فرم پر می‌کرد من رفتم داخل گفتن برو سرویس و لباساتو در بیار لباس اتاق عمل بپوش بعد از بچه نوار قلب گرفتن و از خودمم آزمایش
ی پرستار بد اخلاق بود آی بدم میاد ازش برام سوند گذاشت ولی حقیقتا اصلا درد نداشت فقط همش احساس ادرار داشتم بعد شوهرم اومد پیشمچقد خوب بود اون لحظه😍😍یکم حرف زدیم خواهرشوهرم زنگ زد صحبت کردیم گفتم دعا کن سالم دنیا بیاد پرستار اومد گفت بریم اتاق عمل
گفت ویلچر میخای گفتم نه اوکیم میتونم راه برم اونم از خدا خواسته
جلو در اتاق عمل به شوهرم گفتم ما رفتیم بای بای 👋👋👋الان میرم تو
دونفره بر میگردم 😍🤱
خواستم با مامانمم خداحافظی کنم نبود پرستار گفت دیر میشه 🙁

هیچی رفتم تو اتاق عمل…ی خانم بودن و ی آقا نمیدونم چکاره بودن کمک کردن رفتم رو تخت دکتر بیهوشی اومد سلام عیلک کردم گفتم من دیروز اومدم پیشتون نامه گرفتم گفت اره یادمه
من هیچ ترسی از اتاق عمل نداشتم انقد اون فضارو دوست داشتم انقد آدمای اتاق عمل باحال بودن شوخی میکردن که بازم دوست دارم برگردم به اون لحظه 😇😇
حتی اتاق عمل آماده هم نبود جلو من آماده کردن

فقط نگران بودم ی موقع دکترم نیاد چون هنوز نرسیده بود پرسیدم گفتن میاد میترسیدم کسی غیر از دکترم عملم کنه 😩ی پرستار اومد از بخش زایمان داخل گفت اومدم کمکتون بعد کمرم بتادین زدن گفتم میخوای بیحس کنی دکتر بیهوشی گفت اره گفتم درد داره پرستار اومد شونه هامو نگه داشت گفت خودتو شل بگیر دستش خیلی خوب بود اصلا چیزی حس نکردم از تزریق اپیدورال🤩
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۷ ماهگی
خلاصه ک آوردنم از اتاق عمل بیرون و بردنم توی اتاق خصوصی ک آقام دیدم با پسرم منتظرم بودم دخترمم بغل مادرم بود یکم‌اونجا موندم ک سرم اینا وصل کردن بردنم بخش ک اونجا بمونم رفتیم اونجا چند نفر هم اتاقی اونجا بودن ک سزارین شده بودن خلاصه منو از تخت جا ب جا کردن چون خودم‌نمیتونستم تکون بخورم بهم گفتن تا هشت ساعت نمیتونی چیزی بخوری حتی آب و منی ک از طرفی خیلی تشنه بودم بخاطر استرسی ک گرفته بودم خلاصه تحمل کردم و هشت ساعت گذشت تونستم چیزی بخورم یکم سرحال تر بشم ولی همچنان بلند شدن و راه رفتن برام خیلی سخت بود چون سوند وصل کرده بودن چند ساعت بعدش پرستار اومد و سوند رو درآورد و گفت هر طور شده باید بلند بشی و راه بری اولش خیلی متوجه نشدم ولی وقتی سوند وصل نبود باید میرفتم دستشویی و هر جوری شده بود باید بلند میشدم و میرفتم با کمک مادرم سعی کردم بلند بشم درد بخیه ها خیلی زیاد بود ولی هرچقدر بیشتر راه میرفتم حس درد کمتر میشد و حالم بهتر میشد خلاصه.....
👇👇👇👇👇👇
مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
تاپیک چهارم : عمل پروبینگ
ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه کلینیک بودیم و میگفتن کارمندا ۷ و ربع میان، منم که بچم گرسنه بود هر دقیقه برام هزار سال میگذشت ، بالاخره کارمندا اومدن و تازه پذیرش شدیم، دوتا بچه دیگه جلو نیکان بودن، که اسم یکی دیگشون هم نیکان بود،رفتیم پشت در اتاق عمل گفتن باید دکتر بیهوشی بیاد ببینتشون، تو این فاصله خواهرشوهر من نیکان رو خوابوند و چقدر به نفعم شد چون هم بهونه برای غدا و شیر کمتر گرفت و همینکه اخلاقش برای تحمل گرسنگی بهتر شد، طفلی هی میگفت بح بح یعنی گرسنمه، خلاصه دکتر بیهوشی اومد و بچه ها را معاینه کرد و چندتا سوال پرسید در مورد وزنشون و سن و آخرین تایم غذاخوردن. هنوز هم خود دکتر چشم نیومده بود، چون دوتا عمل پروبینگ انجام میدادن و یه انحراف نیکان شد عمل چهارم، اما اونی که عمل انحراف داشت پولش جور نشد و رفت دنبال کارای بیمه تکمیلی و نیکان افتاد جلو خداروشکر، یه قطره بهش دادن که یکم بی حال بشه و بزاره رگ ازش بگیرن، نیکان به زور قطره رو خورد و بردمش لباس عوض کردم و رگشو گرفتن، موقع گرفتن رگ خب گریه کرد ولی کمتر از بقیه بچه ها و زود هم رگش پیدا شد، ولی دیگه از گرسنگی دستشو میخورد بچم و من همینطور اشک میریختم که چرا این دکتر نمیاد ،بقیه بچه ها گریه میکردن و نمیزاشتن رگشون رو بگیرن و جو خیلی بدی بود، ساعت ۱۰ بود که دیگه نیکان رو بردن اتاق عمل و در حالی که گریه اش گرفت بچم از من جداش کردن که ببرند بیهوش بشه. منو بیرون کردن و من نشستم پشت در اتاق عمل به گریه.
ادامه داخل کامنت
رفلاکس بیهوشی تب انسداد مجرای اشکی کولیک پوشک
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۷ ماهگی
فردای اون روز صبحش خونه بودم چون آقام خونه نبود دیگه نرفتم منتظرش موندم تا شب ک اومد ساعت ۱۲ شب بود از اینجا ب مادرم گفتم من میرم فقد فشارم میگیرم ببینم دکتر چ میگه اگ احیانا بستری کرد چون وسایل بیمارستان برنداشتم گفتم بعدا زنگ میزنم ک بیاری از اینجا ک رفتیم اونجا خلاصه دکتر نشون دادم فشارم همچنان بالا بود و گفت ک باید بستری بشی و منم با کلی استرس و ترس زنگ زدم مادرم ک دکتر گفت بستری میکنه هرچی زودتر بیا تا ساعت دو شب شد بهم انژیوکت وصل کردن و لباسام عوض کردن و آماده اتاق عمل ولی چون اون روز خیلی روز شلوغی بود تصادفی آورده بودن اتاق عملا همه شلوغ بودن قرار بود ی ساعت دگ منو ببرن برا عمل ک دکترم گفت باید صبر کنیم تا ساعت هفت صبح ک بریم چون خیلی شلوغه و من تا ساعت هفت همونجا بودم مادرمم پشت در زایشگاه چون نمیذاشتن کسی بیاد داخل سخت ترین قسمتش این بود پسرم با پدرش بود اون روز و مادرم پیش بود چون پسرم بجز با پدر و مادرم با کسی نمیموند خلاصه ساعت ۷ صبح شد ک ی نوار قلب دیگه ازم گرفتن و تا ۷ نیم ک داشتن منو میبردن اتاق عمل وای نگو خیلی استرس بدی گرفته بودم مادرم اومد پیشم تا اتاق عمل پیشم بود خلاصه رسیدیم توی اتاق عمل خیلی فضاش سرد بود رو تخت دراز کشیدم همش پرنسل اونجا میرفتن و میومدن و داشتن برا عمل آماده میشدن من از دیدن این جو خیلی میترسیدم من چون سر سزارین قبلیم خیلی اطلاعاتی درباره این چیزا نداشتم و نمیدونستم قرار چی ب چی بشه و خیلی استرس نداشتم ولی الان واقعا میدونستم هر دقیقه قرار چی بسرم بیاد و میترسیدم یکم منتظر موندم رو تخت ک قرار بود بیان و سوزن بی‌حسی ک ب کمر میزنن برام بزنن خلاصه.....
👇👇👇👇👇👇👇👇
بقیش پارت بدی