وای ازشب هایی که سپیده صبح برامون سر نمیزنه ...
دم اذانه و بیدارم...
شکر خدایی که مادرم کرد،حس یه ادم شاد پرغصه رو داد بهم...
دلم گرفته،هرکس که منو میخونه،اگر سلامتی و ادم های اطرافت سالمن بابتش شکر گذارباشید.
مثل شب های دیگه میوه خوردیم و شام هم نیمرو خوردیم،دخترم کلی بازی کرد،خندید و خوابید و ماهم خواب رفتیم نصفه شبی پاشد و شروع به گریه کرد تاریک بود نمیدیدمش اروم نمیگرفت و چشاشو می مالید چراغو روشن کردیم تمام تنم یخ کرد،چشاش بدد کرده بود و تنش کهیر زده بود و می خاروند،شربت ضدحساسیت دادم و یه ساعت طول کشید تا علایمش کم بشه و آروم بگیره،برام هزارسال گذشت،مردم،زنده شدم و ...
تو بغلم چسبیده بود وگریه میکرد دستم رو محکم گرفته بود ورها نمی کرد.
به یاد نوزادیش امشب رو پاهام گذاشتم لالایی خوندم تا اروم‌گرفت و خواب رفت
لالا لالا گل زیره دلم آروم نمی گیره
لالالالا گل زردم به قربون تو می گردم

قلبم بی جون میزنه و نگاهم خیره به دخترم که چطور نفس می کشه،چیزی مثل اتش سوزان دلم رو می سوزونه بایاداوری حال طفل کوچکم...
الهی شکرت بازهم شکر برای داده و نداده ات..
الحمدلله بخیر گذشت

پ.ن:کاش مهتاب بود امشب

تصویر
۱۰ پاسخ

الهی همیشه به خیر و خوشی و تندرستی بگذره

بهترین تعریف مادر بودن همینه

مادر بودن یعنی ازخودگذشتن

انشالله بلا به دور باشه

سلام عزیزم الان بدنش بهتره؟
خیلی خوب درکت کردم بچه منم یکبار بدنش اینطوری واکنش نشون داد نمیدونی چی به من گذشت مخصوصا که کم تجربه و کم طاقت هم هستیم بعضی مامانها بچه دوم سوم حداقل بیشتر نمیدونن و تحمل میکنن خودشون محکم میگیرن بخاطر بچه شون و رسیدگی می‌کنند ماشالله بهشون من همیشه میگم کاش دور از جون همه بچه ها وقتی مریض میشن در درجه اول بتونیم یخورده محکم و پر طاقت باشیم تا بتونیم پا به پاس بچه مون پیش بریم تا خوب شن درسته قلب آدم آتیش میگیره هر مادری باشه پر تحملم باشه فرقی نداره ولی بنظر من خیلی عالیه بتونیم خودمونو سرپا نگه داریم که به اون طفل معصوم ها برسیم.
الهی دخترت همیشه تنش سلامت و هیچوقت درد نبینه د همچنین تمام بچه های دنیا🌹

چه قشنگ نوشتی

وای عزیزم
میفهمم چقد سخته🥲خداروشکر بخیر گذشت

خداروشکر بخیر گذشت

ای وای عزیزمممممم
آره واقعن سخته
انشالله همه ی بچه ها آروم بخوابن
حالا دختره من شام نخورده خوابیده عصر نخوابید بعد از اون هم نزاشتم بخوابه گفتن شب بد خواب میشه
الان بد من بیدارم نمیتونم بخوابم که از اینکه گرسنه باشه

به چی حساسیت داشت؟ اینموقع شربت از کجا آوردی مادررر

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام مامانای گل. خدا قوت. می دونم نق زدن اذیتتون می کنه ها، ولی واقعا کلافه شدم. پسرم تا خرداد ماه خیلی بهتر بود. حداقل نیم ساعت چهل دقیقه خودش بازی می کرد. از بعد سی ماهگی جونمو به لبم رسونده. روزی سه ساعت چهارساعتم باهاش بازی کنم، باز ولم نمی کنه بره ده دقیقه خودش بازی کنه. یه سره ازم اویزونه. با گریه بیدار می شه. با گریه غذا می خوره. تا از اسفند که شیرشو قطع کرده بودم تازه یه مقدار میل به غذا پیدا کرده بود. از اردیبهشت دیگه نمی ذاشت من بهش غذا بدم. انقد تمیز خودش می خورد کیف می کردم. الان دست به قاشق نمی زنه یک ماه و نیمه. تا سفره بیاد گریه آقا واسه نخوردن شروع می شه. خونه مامانم اینا میام بدتر می کنه. انقد بهشون بداخلاقی می کنه لگد می زنه دلم براشون می سوزه. انقد بهش محبت می کنن. نزدیکش نمی شن که غریبی نکنه. در صورتی که وقتی با اونا بود قبلا، اسم منو نمی آورد. با مامانم بازی می کرد. با بابام بازی می کرد. الان یا به من چسبیده یا در طی روز داره برا باباش گریه می کنه. باباشم که دیر وقت میاد. کلافه م. حتی وقتی دلم گرفته نمی تونم دو دقیقه بشینم گریه کنم. حتی دستشویی. انقد دستشویی نرفتم تنبلی مثانه شدید گرفتم ببخشید اصلا ادرارمو حس نمی کنم. نمی دونم چرا بزرگتر شد بدتر شد. انقدم پرخاشگر شده. اصلا هل دادن بلد نبود. لگد زدن بلد نبود‌ الان تو پارک هل می ده. کسی بخواد زودتر سوار سرسره شه لگد می زنه. پریروز که دستشو گرفتم گفتم چون اینکارو کردی باید بریم خونه. و رفتم از پارک. کتاب دست برا زدن نیست می خونم. داستان می گم که اینکارا خوب نیست. اصلا یه چالش عجیبی شده که تمومی نداره😭😭😭😭😭
مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۳ سالگی
مامان های عزیز خواهش می‌کنم جواب بدین رد نشین بچه های من تو پوشک هستن و من هنوز نتونستم از پوشک بگیرم خیلی سعی کردم ولی نشد پوشک شب شون خیس میشه هر روز و صبح ها هم پی پی می کنن بعد بیدار شدن و من سعی کردم اول به دخترم یاد بدم و ببینم می تونه یا نه ۱۰ روز روش کار کردم ولی نشد جیشش رو کلا خودم می بردم و پی پی هم اصلا نمی کرد و آنقدر نگه می داشت یبوست شدید می شد و نه تو پوشک نه تو دستشویی نمی تونست بکنه حالا من شکمش رو که گلاب و برگه خشک زرد آلو این ها دادم باز شد و اسهال شد سه روز دخترم اسهال شد و کلی گریه کرد و من تو دستشویی پی پی نمی کنم و پوشک بیار فقط تو پوشک پی پی کرد اون سه روز اسهال رو و کلیم پوشک رفت و همش تو سرویس بهداشتی بودیم نمی دونستم دخترم رو ببرم و بیارم یا پوشک پسرمم عوض کنم اصلا دخترم توجه نمی کرد که من چی میگم خیلی بهش توضیح می دادم هم من و هم باباش ولی بی فایده بود مشکل حالا جیش نیست مشکلم اینکه چرا دی پی رو اون همه تو شکم نگه می داره که آخر سر یبوست شدید بشه می ترسم ادامه بدم به روده هاش آسیب بزنه می یام تو گهواره میبینم بچه های کوچیک از بچه های من رو از پوشک گرفتن که چرا من نمی تونم مشکل ما چیه بچه مردم باهوش و زرنگه بچه ای من تنبله یا من تنبلم من خیلی وقت سعی کردم بهشون یاد بدم ولی همکاری صفر و فقط بازی گوشی می کنن من چیکار کنم شما بگین الان هر دوتاش تو پوشک هستن اعصابم نکشید به کار های دخترم منم پوشک کردم حالا یه مدت هم بگذره
مامان 🌺goli🌺 مامان 🌺goli🌺 ۲ سالگی
سلام از روزهایی که برای ایران غم زده ایم...🖤
داغ جوانان پرپرشده ی وطن جگررا می سوزاند و تنها فریاد سکوت است که از ایران مظلوممان به گوش خدا می رسد،باشد که عدل پرودگار روزی ظلم و ستم حقیقی را آشکار کند.


امروز هم گذشت و سیاهی شب باز آسمان را کبود کرد...
تشک های گل منگلی پهن شده روی زمین،و ما امشب سه تایی کنارهم‌می خوابیم...،تنم زمین رو لمس می کنه و آرام گرفتم.
و من در فکر اینم،امروز چگونه سپری شد؟!
دوخت و دوز،تمیزکاری و پخت و پز و بازی با دخترگلی...
و فکر و فکر و فکر...
گریه های خواهرشوهرم پشت تلفن و درد دل هاش،فکر رفلاکس دخترم، کارهای انجام نشده، برنامه های عقب مانده،فکر جنگ،دی ماه،روزهای پیش رو و...
کاش می شد مغزم رو برمیداشتم یک ساعتی استراحت می کردم و دوباره سرجاش می ذاشتم.
به قران پناه بردم باصدای بهروز رضوی...
قلبم کمی منظم تر تپید
ولی هنوز هم این اضطراب و استرس و بالارفتن ضربانی که دیگه برام قابل کنترل نیست...
ته همه ی این ها تنها چیزی ک ب زبانم میاد میگم خدایا بازم شکرت...❤️


الهی شکر برای گذر روزامون❤️