خیلی حس خوبی بود بعدش دستگاه انقباض نشون دادنی میگفت زور بده بعدش زور میدادم میگفت بلد نیستی زور بدی فاطی بچه خفه میشه ها منم ترسیدم گفتم بخدا زود میدم چیکار کنم میگفت ن به گلوت زور میدی صورتت قرمز میشه به مقعدت زور بده گفتم بخدا حس ندارم من حتی انگشت پامم نمیتونستم تکون بدم خلاصه انقباضارو زور میدادم ساعت شد8 اینا صبر کردن ک یکم بی حسی بره پام بتونم بلند کنم
پرستار پام بلند میکرد از تخت میوفتاد پاین😂🫠
میگفتم بیارید بالا خودم نگهدارم یکیش خودم نگه میداشتم یکیش پرستارا
خلاصه گفت زور بده زور میدادم یکم حسم برگشته بودد یه ماما خووووب گیرم افتاده بود یعنی خدا تو این دنیا هرچی میخاد بهش بده انقدر مهربون بود انقدر مهربون بود ک نگم البته اینم بگم خودم چ تو دردام چ تو بی حسی باهاشون خیلی خوب رفتار کردم خیلی بیخیال بودم خیلی باهاشون راه اومدم حتی شنیدم پرستاره گفت این چرا واقعا هیچ درد نداره درد حس نمیکنی؟ گفتم ن والا گفت خیلی خوبه
ماما گفت براش بی حسی بیارید اگ دردش گرفت بزنم گفتم من چیزی متوجه نمیشم نزنید گفت خوبه اگ دردت گرفت بگو برات بزنم خلاصه میگفت آفرین خوب داری پیش میری یدونه دیگ زور بده بچه موهاش میبینم فلان گفت نمییتونم برشت نزنم ولی سعی میکنم خیلی کم برش بزنم گفتم باشه حتی برش هم زد متوجه نشدم بعد نینی دنیا اومد گذاشتن بغلم همش میترسیدم بیوفته این وسط میگفتن زور بده ک جفت هم بیاد نمیتونستم بچه ب بغل زور بدم گفت میخای بچه رو بدم ببرن باز بعدش میاد گفتن اوکی همه رفتن من ماما موندم حالا من زور دادم جفت اومده بیرون دستام گذاشته بودم پشت سرم🙆🏼‍♀️ داشتم با ماما حرف میزدم😂

۶ پاسخ

فقط اونجایی ک میگی دستام‌ گزاشتم پشت سرم با ماما حرف میزدم😂

دکتر کی بود تو ساوه ؟

دوست داشتم موقع زایمان کنارت بودم 😂♥️

تجربت عالی بود😂😁❤️

خیلی خوبی بخداااا😂😂😂😂

خوشبحالت

سوال های مرتبط

مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
پارت ۶زایمان طبیعی ..ماما دوباره امد گفتم به خدا به من زور میاد امد معاینه کرد گفت ۸و۹ سانتی هنوز فول نیستی ساعت ۵ صب بود من گریه میکردم مامانم گریه میکرد هیی میگفتم مامان من میمرم مامانم میگفت من چیکار کنم که پرستار که بالای سرم بودبه مامانم گفت تو بره بیرون این تورو میبینه بیشتر دردش میاد زور میومد..درد میود .انقباض از یه طرف نفسو قط می‌کرد گفت به من اکسیژن وصل کنید اون پرستار امد وصل کرد سرمم تموم شو یه سرم دیگعی وصل کردن هی زور میومد میگفتم بخدا زور میاد ولی اصلا توجه نمیکردن میگفتم دسشویی دارم مامانمو صدا میزدن میگرفتم دسشویی ولی ببخشید نمی تونستم زور بزنم مامانم اونجا گفت این نمی تونه واسه دسشویی زور بزنه چه طوری به بچه زور میزنه خلاصه ماما امد نگاه کرد گفت فولی هربار زورت امد توهم زور بزن منم زور میزدم اونم دستشو می‌کرد توم هی اینور اونور می‌کرد بچه نمیومد نیم ساعت اونجوری کرد ولی بچه نمیومد منم وقتی زور میمود شدتش انقد زیاد بود میگفتم بالا میارم در این هینم خوابم میگرفت از شدت خستگی ولی درد نمی زاشت یهو بی حال شدم که شنیدم پرستار به ماما گفت بهش شوک بزنیم گفت یکم صبر کنم منم دوباره دردم گرفتمو گفت به هوش امد خلاصه هی ماما تلاش می‌کرد میگفت زور بزن منم میگفتم به خدا زور میزنم که دیدم به همون دکتری که منو معاینه کرد و گفت اتاق عمل این پشته زنگ زد گفت خانوم دکتر لگنش خوب نیس بچه مونده توی لگنش سرش آمده بدنش نمیاد بچه خیلی بالاست چیکار کنیم اگه بره هم عمل ریسکش خیلی بالاست گفت خودم میام یکم منتظر بمونید اگه نشد ببریم..منم ۱۰ سانت باز بود ...هی این ماما تلاش میکنه که یهوگفت زود باشید برید دکترو صدا کنید
مامان آدرین مامان آدرین ۲ ماهگی
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۴ ماهگی
مامان محمد و سبحان مامان محمد و سبحان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۷
گفتم دارم میمیرم😩 گفت نترس هیچیت نمیشه🙁دیگه رفتم رو تخت اومد معاینه کرد گفت دختر تو فولی با دستش واژنم رو باز کرده بود و میگفت زور بده ببینم گفتم نمیتونم اینجوری
دیگه بلند شدم رفتم رو صندلی زایمان گفتن زور بده ول نکن من تا جایی که میتونستم زور میزدم باز یه نفس میگرفتم دوباره زور میدادم هی گفتن بده بده بده ول نکن ماما گفت دارم موهاش رو میبینم منم میگفتم نمیاد نمییاد براچی نمییااد🥺😭😩گفتن میاد دیگه آخرشه که یه ماما دیگه از بالا فشار داد و پایین هم برش زدن و پسر دومم هم یهو لیز خورد اومد بیرون و صدا گریه اش کل اتاق رو پر کرد وقتی گذاشتنش رو سینم گفتم باوررم نمییشه🥺😮‍💨واقعا هم باورم نمیشد که دیگه پسرم دنیا اومده و دردا تموم شده فکر میکردم اصن قرار نیست دردام تموم بشه و این بچه به دنیا بیاد ولی بالاخره تموم شده بود ماما گفت چدتا سرفه کن جفت هم بیرون بیاد که سرفه کردم بیرون اومد اما بدبختانه یه سری پرده مونده بود که ماما گفت باید بیرون بیارم وگرنه خونریزی میکنی اونم خیلی درد داشت تا بیرون آورد بعدشم بخیه زد
مامان گندم مامان گندم ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان 🎀دیانا مامان 🎀دیانا ۱ ماهگی
پارت۳
هر وقت انقباض داشتی دکترت میاد ، یه نیم ساعت بعد کم کم انقباضاتم شرو شد اما فقط یه طرف شکمم انقباض داشتم، دکترم اومد معاینه کرد گفت رو به شش هستی اما فقط یک طرف رحمت باز شده منم فقط یک سمت شکمم انقباض داشتم، اینور شکممو ماما هی ماساژ میداد که انقباض اینورم شروع بشه، تمام این مدتم مامانم بالاسرم بود، و هی چیزای شیرین بهم میداد میخوردم,بعد یکساعت دردام خیلی شدید شد دکتر داشت لباساشو میپوشید واسه زایمان اماده شه، اونقددردام شدید بود گفتم اپیدورال میخام، گفتن باشه به دکترم گفتن ، دکترم گفت معاینه کنم بعد بگم نیازه یا نه، معاینه که کرد گفت فولی نیازی نداری داری زایمان میکنی وقتی انقباض داشتی زور بده فقط اینور رخمتم باز شده، منم وقتی دردم میگرفت زود میدادم ولی اصلا بلد نبودم، خودم متوجه بودم اصلا نمیتونم زور بدم، ولی دکترم هی تشویقم میکرد که خیلی خوب زور میدی ادامه بده، هیچکس مثل تو نمیتونه زور بزنه هر زوری که تو میزنی بچه یکسانت میاد تو لگن، همزمان ماما بهم میگفت چون انقباضت یکطرفس بچه داره کج میاد، وقتی درد داشتم اونوری که انقباض داشتم رو هل میداد اینور،من زور میزدم ولی ناقص وسطش ول میکردم یه بارم فکر کردم مدفوع کردم ولی دکترم گفت نه این حس طبیعیه چوت بچه اومده تو لگن حس میکنی مدفوعه ولی سربچس ، دکترم میگفت افرین فقط زور بده ، ول نکن ، ولی نمیتونستم هی میگفتم نمیاد بچه نمیتونم بلد نیستم ولی دکترم هی میگفت من ندیدم کسی به خوبی تو زور بزنه خلاصه هی منو‌تشویق میکرد 😂 و روحیه میداد،