از پاسداران تا چهارراه مولوی (قسمت چهارم تجربه زایمان)
با توجه به هفته بالا و وضعیتی که توی معاینه بود، بهم گفت برو روی ترازو. دقیق ۱۰۰ کیلو رو نشون داد. دکتر مهیار گفت باید بری سونوی بیوفیزیکال جنین بدی تا کامل وضعیت مشخص بشه. نسخه رو داد دستم. گفت خود بیمارستان این سونو رو انجام نمیده و باید برم بیرون یا بیمارستان‌های دیگه. از طرفی مامای زایشگاه بعد از رفتن دکتر گفت که ببین ما اینجا نمی‌تونیم پذیرش کنیم هم بخاطر وزن هم اینکه احتمال سزارین هست. هفته‌ات هم بالا است و باید زایمان کنی. گفت برو بیمارستان‌های دانشگاهی تا اونجا تعیین تکلیف بشی. عملا من رو از سر باز کردن و علارغم اینکه پیششون پرونده داشتم و سر وزن بودم، توی اون شرایط هیچ کاری برام نکردن.

برگشتیم توی ماشین. باتوجه به تعطیلات و محدودیت رفت و آمد توی مرکز شهر بخاطر مراسم تشیع در روزهای آینده بیمارستان یاس که انتخاب بعدیم بود و اونجا هم پرونده تشکیل داده بودم رو نرفتم. گفتم اگر کارم به زایمان بکشه اونجا برای رفت و آمد سخت میشه. زنگ زدیم بیمارستان اکبرآبادی و آرش از بین بیمارستان‌های دانشگاهی که بپرسیم سونوی بیوفیزیکال اون ساعت یعنی ۱۲ و نیم شب انجام میدن یا نه. آرش که گفت متخصص نداره و صبح بیاید اما اکبر‌آبادی گفت هستیم و سرمون خلوته. [اما چه خلوتی!!!]

۳ پاسخ

عجب داستانی شدخب بقیه تکمیل کنید

عزیزم نمیشد اورژانسی بری میلاد؟

ببخشید ی سوال داشتم میگم بیمارستان اکبر آبادی برای زایمان طبیعی خوبه بیمارستانش

سوال های مرتبط

مامان پریزاد مامان پریزاد ۲ ماهگی
طبیعی بی‌سرانجام (قسمت اول تجربه زایمان)
از هفته ۳۰ طبق پرس و جو‌های فراوون توی همین اپلیکیشن گهواره تصمیم گرفتم برای زایمان برم تحت نظر دکتر فرحناز مهیار و بیمارستان هدایت رو انتخاب کردم. دلیل انتخابم هم ساده بود. بیمه‌شده تامین اجتماعی هستم و هزینه‌هام اونجا صفر می‌شد. شنیده بودم دکتر مهیار پزشک سبک‌دست و حاذقیه. از همه متخصص‌های زنان بیمارستان هدایت هم مراجعین بیشتری داره که واقعا هم همینطور بود.
روزی که رفتم پرونده تشکیل دادم به من گفتن که ما اینجا وزن بالای ۱۰۰ کیلو رو زایمان نمی‌کنیم. شکم اول رو سزارین نمی‌کنیم.
منم خب وزنم زیر ۱۰۰ بود و بنظر نمی‌رسید تا پایان هفته ۴۰ هم بالای ۱۰۰ کیلو بشم. متقاضی سزارین هم نبودم و خودم قلبا دلم می‌خواست که طبیعی زایمان کنم. توی تبلیغات بلوک زایمان بیمارستان هدایت هم دیده بودم که زایمان بی‌درد با اپیدورال هم دارن. اینطور شد که من حتی روز تاسوعا مرتب ویزیت‌هام رو علارغم صف طولانی نوبت و معطلی زیاد هر هفته تا ۴۰ هفته و ۳ روز توی بیمارستان هدایت رفتم.
مامان پنبه مامان پنبه ۱۲ ماهگی
سلام. اومدم تجربه زایمان بگم. چیزی که خودم اینجا خیلی پیگیرش بودم.
قسمت اول
40 هفته رفتم دکتر، معاینه تحریکی کرد. خیلی درد داشت برا من. تا چند دقیقه نمیتونستم صاف بایستم و راه برم. اما درد غیر قابل تحملی نبود. NST هم گرفت، نامه داد گفت 6 و نیم صبح بیمارستان باش برای زایمان طبیعی. بیشتر از این صلاح نیست صبر کنیم. همین امروز هم یه دکتر قلب برو. بخاطر یه سری آزمایشا که اینجا گفتن نداره چون از حوصله شما خارجه، رفتیم 2تا دکتر قلب، هردو گفتن اینجا تو شهر امکانات کمه باید بری یه بیمارستانی توی مرکز استان که امکاناتشو دارن.
دیگه شب دیروقت بود و به دکترم دسترسی نداشتم، رفتیم بیمارستان، اونجا با دکترم صحبت کردن و شرح حال دادن، دکترم گفت بله باید بره همونجا. منم تعریف بد اونجا رو خیلی شنیده بودم به هیچ عنوان دوست نداشتم برم اونجا.
آماده شدیم رفتیم یه بیمارستان خصوصی خیلی خوب تو رشت، شب از نیمه گذشته بود. اونا هم گفتن ما اصلا نمیتونیم پذیرش کنیم باید برین همون خراب شده بیمارستان دولتی. با آمبولانس هم باید برین.
و ما رفتیم اون جهنم...
مامان آقا یونا مامان آقا یونا ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
دوستانی که منو دنبال میکنند میدونند که فشار خون بالا داشتم
چهار روز هفته ۳۰ بستری بودم.....
هفته سیو شش و سه روز وقت دکتر داشتم بیمارستان شهدای گمنام میدان خراسان رفتم فشارم گرفت ۱۶ روی هشت بود بهم یه آمپول زدن فشارم بیاد پایین نیومد گفت برو خونه دوتا همزمان متیل دوپا بخور میاد پایین...... اما نیومد.....ساعت یک شب خودم گرفتم روی پونزده بود.... دیگه شب علی رقم میل باطنی شوهرم شب خوابیدم گفتم صبح میرم دکترم و آروم شد خوابیدیم صبح دوباره گرفتم بازم بالا بود رفتم دکترم گفت باید بستری بشی و ختم بارداری نامه داد برای سزارین اجباری و بستری (نکته مهم اینکه دکتر من اصلا اصراری روی بیمارستان خودش و دولتی نداشت یا اینکه بگه حتما باید سزارین بشی نه پولی ازم گرفت هیچ)
رفتم اکبرآبادی فشارم گرفت بالا بود ازم آزمایش گرفتن و تو اورژانس بستری شدم دکتر اومد گفت مریض فشار بالا داریم اومد من دید گفت با برانکارد بردن بخش زایمان طبیعی اونجا آزمایش اینا باز گرفتن و اصلا معاینه نکردن
توی بلوک زایمان هم اصلا معاینه نکردن......
دکتر اومد گفت میخوای سزارین اختیاری گفتم نه طبیعی اپیدورال رفت بعداز چند دقیقه اومد گفت سزارین اورژانسی باید بشی
مامان هویار🐻🐾 مامان هویار🐻🐾 ۶ ماهگی
تجربه زایمان قسمت اول :



✨️خاطره زایمان :🤱🤰👼
طبق قولی که داده بودم میخوام کامل تا جایی که یادمه تعریف کنم:
از سر شب درد داشتم و یادداشت کردم که دیدم دردها داره مرتب میشه ولی قابل تحمل بود ، رفتم بیمارستان شهر خودمون(شهرمون یک بیمارستان دولتی داره که متخصص ها تازه کار و معمولا برای گذراندن طرحشون میان) و طبق nst و معاینه گفت یک سانتی ولی باید بستری بشی چون فشارت بالاست، من چون میخواستم با ماماهمراه ورزش کنم و سریعتر زایمان کنم با رضایت خودم و همسرم راهی اراک شدیم،بیمارستان سینا خصوصی برای زایمان انتخاب کرده بودم که بهم گفت چون فشارت بالاست و تجهیزات بیمارستان سینا آشتیانی بهتره برو اونجا وگرنه اگر اتفاقی بیفته باید با آمبولانس بفرستیمت اونجا 😐
و ما یکدفعه به بیمارستان سینا آشتیانی رفتیم و اونجا با رفتار بی ادبانه پرسنل اونجا رو برو شدیم که غر می‌زدند چرا از شهر دیگه اومدید و چرا شما رو فرستادند اینجا و ...
حتی بهشون گفتم که اگه خیلی سخت‌ هست براتون برم قدس یا بیمارستان دیگه بستری بشم که یکی از اونها گفت شما دیگه با این بخش کاری ندارید و اهمیت ندید به این رفتار ها و خلاصه من بستری شدم.
(فکر میکردم بیمارستان نیمه خصوصی یا نیمه دولتی هست وگرنه پام رو انجا نمیذاشتم)
مامان دایار مامان دایار ۴ ماهگی
تجربه زایمان
سزارین
سلام وقت همگی بخیر
من تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۲۴ زایمان کردم
پارت اول
روزای آخر بارداریم درگیر شده بودم با دکتر و نوع زایمانم من با شرایط جنگی دیگه نتونستم برم دکتر خودم بعد از عید دیگه شهر خودمون تحت کنترل بودم شهر ما دوتا بیمارستان دولتی داره که سزارین اول انجام نمیدم مخصوصا اونی که تامین اجتماعی دکتری هم که انتخاب کردم اون بیمارستان سزارین انجام می‌داد اما هر کاری کردم به هر دری زدم نشد که نشد
دیگه تصمیم گرفتم زایمان طبیعی انجام بدم چون اون یکی بیمارستان قدیمی و یکم بی امکانات بود
رفتم دکتر همون بیمارستان معاینه شدم دکتر گفت خانم شما لگنت کوچیک با زایمان طبیعی نمیتونی میری طبیعی فول میشی سر بچه نمیاد میفرستنت سزارین از همون اول برو سزارین بازم درخواست دادم برا بیمارستان بازم تو کمیسیون قبول نکردن دیگه اینجوری که شد گفتم برم همون بیمارستان قدیمی که یکی از دکترا اونجا سزارین انجام می‌داد
رفتم مطب گفت فردا صبح زنگ بزن منم ۳۸هفته و ۳روز بودم صبح زنگ زدم گفت تایم دکتر پر نمیشه بازم از اینور خوردم به در بسته
دیگه گفتم میرم شهر‌های اطراف اونم هر دکتری زنگ میزدم میگفت بخاطر شرایط جنگی خیلی سخت‌گیری میکنن انجام نمیدیم
دیگه مامانم رفت مطب دکتر که گفت تایم نداره دختر عموم هم ماما بود توی بیمارستانی که دکتر عمل انجام می‌داد اون زنگ زد با کلی صحبت و پارتی بلاخره قبول کرد ساعت ۷ونیم شب نامه داد برای فرداش ساعت ۸ صبح عمل انجام بشه
مامان ماهان مامان ماهان ۱۵ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین

خب من ۲۴ ام ماه قبل بخاطر کم شدن حرکات بچم رفتم ان اس تی و سونوی بیوفیزیکال دادم ولی چون متاسفانه دکتر سونوگراف یه دکتر طرحی بی تجربه بود بهم گفت بیوفیزیکالم ۲ از ۸ هستش وقتی اومدم زایشگاه ماماها گفتن میخوای سونوگراف بیمارستان هم سونو انجام بده بعد دیگه خلاصه سونوگراف بیمارستان گفت ۸ از ۸ هستش بیوفیزیکالم
دکتر بهم گفت بتا بزنم منم یه دوزش رو زدم فرداش رفتم شهر دیگه اونجا بهم گفتن بچه ام آیوجی آر شده ولی خونرسانیش اوکی هستش
دکتر توصیه کرد که یه هفته ی بعد مجدد سونوی بیوفیزیکال بدم که خب هفته ی بعد مجدد سونو شدم که وزن بچه توی ۲۲۰۰ مونده بود و درواقع چیزی زیاد نکرده بود که هیچ تازه خونرسانیش هم گفتند داره بد میشه و باید تا ده روز دیگه ختم داده بشه
دکترم گفت باید توی این ده روز هرروزش ان اس تی بگیرم
من خودم چون نمیخواستم دکتر دیگه ای منو عمل کنه به دکترم اصرار کردم که اگه مشکلی نیست خودش زودتر ختم بده که خب دکترم گفت بزار ۳۷ هفتت بشه بعد
دیروز خودم ظهری اومدم بیمارستان چون میخواستم شیفت عصر عمل بشم ساعت ۶:۳۰صبحانه خوردم و ساعت ۱۲:۳۰ رفتم زایشگاه برای گرفتن ان اس تی
اونجا دکتر بهم گفت ساعت ۵ عصر برم برای عمل
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو 🪼🐚🪸

ولی من گفتم نمیرم زایشگاه میرم پیش دکتر تا اون برام سنو کنه
مامای اونجا هم من معاینه کرد یک فینگر باز بودم
دیگه با همسرم سریع رفتیم مطب دکترم ساعت ۸ شب رسیدیم وقتی داخل شدم دیدم ۱۹ نفر توی نوبت هستن سریع از مطب زدم بیرون و به همسرم گفتم من حوصلم نمیکشه اینهمه تو نوبت بمونم خلاصه با همسرم تصمیم گرفتیم که بر گردیم خونه و فردا صبح زود برم زایشگاه برای سنو
اون شب من از استرس اصلا خوابم نمی‌برد دیگه ساعت ۶ بود بلند شدم صبحانه درست کردم و خونه رو مرتب کردم و برای احتیاط ساک بچه هم با خودم بردم دیگه وقتی رسیدم زایشگاه رفتم قسمت تریاژ و گفتم که برای سنو اومدم اونم بهم گفت باید بستری بشه ۱۲ ساعت تا سنو تو انجام بدیم منم به همسرم گفتم بره خونه تا ۱۲ ساعت دیگه بیاد دنبالم
خلاصه نوبتم شد رفتم تریاژ تا برام پرونده اوکی کنه
تا سنو هامو دید و نامه مامای دیروز رو خوند گفت بخواب تا معاینه کنم معاینه کرد و گفت دو فینگر بازم گفت تو باید ۳۷ هفته میومدی برای زایمان چرا نیومدی منم گفتم دکترم گفته نیاز نیست و بهم یه برگه داد گفت برو پذیرش کارتو انجام بده منم چون همسرم نبود خودم به خیال بستری برای سنو رفتم تا پذیرش بشم که کارامو انجام داد و برگه داد بهم گفت برو بخش لیبل منم همون جا پرسیدم لیبل کجاست گفت بخش زایمان!!🫠
من همون جا از ترس یهو شوک بهم وارد شد استرس شدید گرفتم پاهام سست شده بود رفتم بخش تریاژ اون برگه رو بهشون دادم از فشار گرفت ۱۵ روی ۹ بود فشارم بالا بود دیگه من با ویلچر بردنم بخش زایمان بستری شدم همون جا به همسرم پیام دادم بره سراغ مامانم و بیاره
مامان ریحانه🩷 مامان ریحانه🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت اول
خب من طبق نامه دکتر صبح ۳۷ هفته و ۶ روز ساعت ۶ رفتم بیمارستان مهرگان. دیگه کارای پذیرش انجام شد و صدای قلب نینی رو گوش کردن و سرم وصل کردن و نشستیم منتظر تا دکتر بیاد
متاسفانه بیمارستان خیلی شلوغ بود اونروز و من رو حدود ساعت ۱۲ بردن اتاق عمل و از صبح تا ۱۲ ظهر وصل بودن سوند یکم حس بدی داشت
بیهوشی من کامل بود و دکترم بهم گفت الان دارو بیهوشی رو میزنن و بسم الله بگو منم گفتم و یه بوی بدی پیچید توی دماغم و دیگه هیچی متوجه نشدم
به هوش که اومدم توی ریکاوری بودم یه خلط عجیبی تو گلوم بود و صدام در نمیومد به بدبختی به پرستار اونجا گفتم بچم چطوره گفت سالمه نگران نباش
بعدش خود اون پرستار بهم گفت دکترت گفته توی عمل خیلی خونریزی کردی و باید حجم خونریزیت چک بشه و با شدت شکمم فشار داد دوباره از درد از هوش رفتم
این وضعیت چندباری ادامه داشت هر پرستاری از بخش که میومد منو ببره یه دور این کارو انجام میداد تا بالاخره دیگه آوردنم بخش
توی بخش هم چند باری اومدن انجام دادن حقیقتا خیلی دردناک بود
مامان نخودی مامان نخودی ۴ ماهگی
مامان آنیا🩷✨️ مامان آنیا🩷✨️ ۱ ماهگی
پارت دوم تجربه‌ زایمان


رفتم بیمارستان با نامه دکتر و جواب تست که میگفتم کیسه آب مشکلی نداره .
ولی یه ماما اونجا هم دوباره معاینه کرد (از معاینه ها متنفرم ، یکی از دلایلی که از زایمان طبیعی بدم میومد همین معاینه هاشه😑) گفت دهانه رحمم همون یک و نیم سانته و اگه رضایت بدیم بستری میکنن ، دیگه گفت زایمان سزارین توی بیمارستان دولتی بی دلیل انجام نمیدیم و از این حرفا . دیگه کلی باهاشون حرف زدیم و گفتیم دکترم دکتر نصیری گفته اوکیه و واسه سزارین میاد... و اونجا بود که فهمیدم دکتره گولم زده...😑 ماماهه گفت دکتر نصیری دستش شکسته و مدتیه واسه عمل نمیاد...
من که هم درد داشتم هم عصبانی و ناراحت بودم رفت اون بیرون یه گوشه نشستم
آزمایشام روخانوادم به ماماعه نشون دادن و گفتن پلاکت پایینه که گفت برا پلاکت پایین طبیعی بهتر از سزارینه .
خلاصه خانوادم رو راضی کردن که طبیعی‌ بهتره... دیگه ماماعه رفت با دکتر اون شیفت صحبت کرد و گفتن این بیمار با زایمان طبیعی همکاری نمیکنه ، اونم گفته بود امشب میتونن بستری کنن ، اگه تا صبح زایمان نکردم ، صبح می‌برنم برا سزارین...
مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🤰🏻


من از اول بارداریم تحت نظر ی متخصص بودم که کارشم خدایی خیلی خوب بود راضی بودم ازش ۳۷ و فکر کنم ۴ روز بودم که رفتم برای معاینه لگن که گفت لگن سمت راستت خیلی تنگه دهانه رحمت کامل بستس چون زایمان اولته برات توصیه نمیکنم طبیعی زایمان کنی اونم تو بیمارستان دولتی خیلی اذیت میشی با این وضعیتت بعید بدونم بتونی طبیعی زایمان کنی ی هفته دیگه بیا برای معاینه ببینم وضعیتت همینه یا تغییر کرده البته من خودم نظرم رو زایمان طبیعی بود اینو که گفت دو دل شدم برای سزارین دکتر خودمم چون تو بیمارستانای خصوصی بود هزینش برای من خیلی بالا میشد یکی دوتا بیمارستان دولتی هم میومد که گفت من خیلی اونجا ها نمی‌رم مگه اینکه شانست بزنه موقع درد زایمانت اونجا باشم ببرمت عمل منم پشیمون شدم دیگه نرفتم پیشش چون زن عموم یک ماه قبل تو بیمارستان بهارلو تهران زایمان کرده بود گفت من رفتم اونجا خوب بودن دکتراش بیا ببین اینجا چی میگن من تعریف دکتر شوشتری رو شنیده بودم که خوبه و واقعا دکتر خوبی بود با حوصله خوش اخلاق یعنی دونه به دونه حرفات و گوش میده رفتم برام تشکیل پرونده دادن گفتم دکتر خودم اینجوری گفته گفتن قبول نمی‌کنیم برو سونو ان اس تی بده بیا ببینیم منم سونو اینا رو دادم بردم نشون دادم گفت که وضعیت خودت و جنین خیلی خوبه برو هفته دیگه بیا برای معاینه چون هفته های اخرته باید چک بشی حواست به حرکتاش باشه
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ سالگی
تجربه زایمان دومم پسرم
خب سرپسرم خیلی اذیت بودم ماه درد داشتم آزمایش داده بودم بخاطر اینکه وزنم زیاد می رفت بالا جوابش که اومد مشخص دفع پروتئینم بالاس ودکتر گفت برو بیمارستان رفتم بیمارستان گفت باید بستری بشی ۵ دی ماه بود ولی تاریخ زایمانم ۵ بهمن بود بعد گفتم واسه زایمان بستری میشم؟ گفت نه بخش بستری میشی تا تحت مراقبت باشی عصر بستری شدم ساعتای ۷بود احساس آبریزش داشتم به پرستارگفتم گفت باشه صبر کن میفرستم زایشگاه تا ازت nstبگیره اونجا که رفتم گفت برو دراز بکش معاینه کنم گفت یک سانتی بعد بردnstبگیره دستگاه رو وصل کرد رفت بعد نیم ساعت اومد دستگاه رو چک کرد همین که دوباره میخواست بره که نوارقلب بچم رفتم دستگاه رو شکمم رو دستکاری کرده گفت پاشو پاشو زود باش برد منو داخل زایشگاه و داخل اتاقی که دستگاهش پیشرفته هست ویه ماسک اکسیژن بهم وصل کردن همه پرستارا اومده بود بالای سرمن ومن ترسیده بودم صدای قلب بچم اومد وبعد اینکه اوضاع اوکی شد دوباره معاینه کرد گفت دوسنت وگفت انقباض نشون میده دستگاه گفت برو واسه زایمان که دوباره افت کرد صربان قلب بچم ودوباره همشون ریختن سرم وتا دوباره برگشت وگفتن دیگه ریسکه برین از شوهرش رضایت بگیرین ببریمش واسه سزارین که بردنم اتاق عمل اون سوزن روزد کلا زیاد چیز نفهمیدم