از وقتی که زایمان کردم( سزارینم) اصلا شوهرم یطوری شده، اصلا زیاد سمت خودم و نی نی نمیاد احساس میکنم قبل زایمان بیشتر ذوق داشت مهربون تر و خیلی بهتر بود، توی یک حالت گنگیِ علاوه بر یطوری شدنش‌ خیلی روی مخمه کاراش اصلا ازش خوشم نمیاد😩 خیلی زود عصبی میشم دست خودم نیست😑😑 هی میاد رو مخم میگه انقدر دراز نکش پاشو راه برو چخبره فلان ولی بخدا درک نمیکنه نشستن و راه رفتن چقدر سخته تا بشینم و پاشم یکی باید دستمو بگیره و نفسم هی میگیره و بخیه هام خیلی میسوزه
همش میخوام گریه کنم همه چیم بهم ریخته شبا اصلا نمیتونم بخوابم در طول روز هم هی مهمون میاد از این طرف مادرشوهرمم‌ هر چندروز یبار میاد به جایی که درک بکنه میاد بالا سرم میشینه صحبت های الکی کردن سرم میخواد منفجر بشه دیگه،اصلا مراعات نمیکنه مشکل اینه کاری هم انجام نمیده و حتی نی نی رو میگه یاد ندارم بغلش کنم ،بغلشم‌ میکنه یهویی به شتاب برمی‌داره بچه رو گردنش‌ خیلی بد تکون میخوره😣 نمیدونم چطوری به شوهرم بگم مامان خودم که هست نمیخواد مامانتو بگی بیاد وقتی میاد کار مامانم هزار برابر میشه واسه اونم هی باید یا میوه بیاره یا چای یا ناهار و.. درست بکنه 😣 خسته شدم😭مامانم گفت بیا بریم خونه ما کاش میرفتم خونشون تا زیاد کسی نیاد دور و برم چند مدتی😑
خانمای که تازه زایمان کردین شما در چه حالین؟؟؟

۵ پاسخ

شوهرت افسردگی بعد از زایمان گرفته😂

شوهرام‌عجیب عجیبن

منم شوهرم تقریبا همینطوره 🥲
توی خونه حواسش به همه هست جز من
مامانم شب تا صبح خوابه کنارم اما باز یکسره جلوش میگه خیلی اذیته و...اصلا نمی‌بینه من زخم دارم سختمه خودش هم کمکی به من نمیکنه فقط به مامانم کمک می‌کنه خیلی رو مخمه انگار من هیچکارم نیست😶‍🌫️

مامانت برگرده بگه من خونمون کار دارم میخوام دبگ برم خونه خودمون تو ام بیا اونجا ازت مراقبت کنم چون اوصولا بعد چند روز میرم خونه مادراشون اکثرا بعدشم مامانت اومده از دخترش مراقبت کنه اگر مادر شوهرت میاد باید یه گوشه از کارتون بگیره ن اینک بشینه تازه مامانت بخواد پذیرایشش کنه

وای عزیزم سخته خدایی درکت میکنم دقیقا مثه زایمان اول من بااینکه طبیعی هم بودم شوهرم با فک وفامیلش کلارواعصابم بود سزارین خیلی سخته تا40روز بایدخوب مراعات کنی درسته بخیه رومیکشی ولی ازداخل 7لایه رودوختن یوقت خدایی نکرده باز نشن یاعفونت نگیره بعدش هم همینطور کارسنگین ورزش سنگین چیزی نبایدانجام بدی

سوال های مرتبط