۵ پاسخ

اصلا نگران نباش مطمئن باش خدا خودش جودی فرشته هاشو میفرسته بیاد کمک ات خودت باورت نشه
به خداوند اعتماد ویژه داشته باش

وقتی رفتی خونه شاید دو سه روز اول سختت باشه ولی زود عادت میکنی فقط دوباره برنگرد خونه مادرت فوقش اگه کمک خواستی بگو مامانت بهت سر بزنه

از کار های سبک شروع کن

نگران نباش مطمئن باش از عهده اش برمیای
من کلا مادرم ۴ روز پیشم بود خودم کلا تنها بودم
حتی حموم ۱۰ روزه هم خودم تنهایی بردمش

از پسش برمیای نگران نباش اولش یکم تنبل میشه آدم ولی میتونی❤️

سوال های مرتبط

مامان سامیار🐻🤎 مامان سامیار🐻🤎 ۵ ماهگی
روز به روز وابستگیم به پسرم بیشتر میشه و حساس تر میشم روش اون اوایل پسرم گریه میکرد منم باهاش گریه میکردم حتی افسردگی بدی گرفتم شرایط روحیم خیلی بد بود همه میگفتن بچه باید گریه کنه تا بزرگ بشه ولی من گوشم اینارو نمیشنید میگفتم نباید صدای گریه سامیار و بشنوم خیلییی اذیت شدم الان بهتر شدم ولی یه سریا که خودم احساس میکنم بچمو بد بغل کردن اعصابم بهم میریزه ناخودآگاه اخمام میره توهم و به یه بهونه ای میگیرم ازشون دست خودم نیست رو بچم حساس شدم از خانوادم دورم و خانواده همسرم اینجا زندگی میکنن،، یه وقتایی واقعا خسته میشم هم روحی هم جسمی شوهرم میگه به مادرم یا خواهرم بگو بیان کمکت یا تو برو اونجا یا تو هفته یه شب و خونشون بخوابیم که تو استراحت کنی ولی من میگم نه خودم از پسش بر میام کلا ادم سخت گیر و حساسی هستم دوست دارم خودم از تک تک لحظات بزرگ شدن بچم لذت ببرم هر چقدر هم سخت باشه امشب هم شوهرم میگه عید نتونستی هیچی بخری بچه رو بذاریم خونه مامانم بیا امشب بریم خرید کن میدونم بخاطر خودم میگه ولی من دلم نمیاد بچمو تنها بذارم همش احساس میکنم به من احتیاج داره گناه داره..🥲
شوهرم میگه خیلی داری سخت میگیری و خودتو اذیت میکنی اینجوری پیر میشی ولی من دست خودم نیست وابسته شدم به بچم کسی هست مثل من باشه؟ چیکار کنم این حساسیتم کمتر بشه؟