پارت ۱۰
کم کم که راه برم،اونم بخدا اگه خودم اصرار نمیکردم یادشون میرفت من باید راه میرفتم، بهیار اومد کمکم کرد پاشم اونم انگار عجله داشت همچین دستم میکشید بخدا تند تند راه میرفتم یا لباس بلند گلگلی دکمه دار دادن بهم و حس راحتی گرفتم خیلی خوشحال بودم که خوردم و راه رفتم حس میکردم دیگه تمومه..پرستار اومد خرما دستم دید یعالمه دعوا که چرا میخوری تا شکمت کار نکرده جامدات نخور گفتم خرما که زیاد جامد نیست خودشم بیرون روی میاره اخه چیکار کنم
،بعد کنار دستم اب سیب بود اونو دست زود دعوا که تموم کردی گفتم بابا من نخوردم اینو مامانم و ملاقات چی هام خوردن،انگار که یه مجرمم🥲🥲خلاصه کم کم خوردم راه رفتم بچه رو خودم شیر میدادم مامانم هی میگفت شیر نداری شیرخشک درست میکرد اولا با قطره چکان داد بعد خسته شدم گفتم با شیشه بده دست از سرم بردار تروخدا،صبح ساعت ۶ شکمم کار کرد کیک خوردم  یکم حالم بهترشد،راستی شام هم کباب دادن به همراه من همینطور گرسنه مامانم جلوچشمم خورد مثلا بگه دو قاشق نگه دارم برات ساعت۱۲ شب میخوری انگار نه انگار خورد و رفت ریلکس نشست🥲عدم توجه خدمه و پرستار و کارای مامانم واقعا رو مغزم بود انگار که هیشکی نمیتونه درست حسابی کاری که وظیفه اش رو انجام بده.برای یه فلاسک آبجوش که میخواستم مامانم ده بار رفت هی میگفتن سماور نجوشیده،مامانم میگفت داره غلغل میکنه دروغ میگن.به هر حال گذشت خوب یا بد مهم نیست مهم این بود که فردا دکترم میاد مرخص هستیم هیچی مهم نیست دیگه،من تا همینجا اصلا غذا ی خوب نخوردم فقط آبمیوه و کیک و خرما و چای صبحانه یه غالب پنیر بی‌مزه دادن بهمون،مثل تف سربالا بود

۲ پاسخ

حق داری آدم تو این شرایط توقع محبت و رسیدگی داره خصوصا لز خانواده اش مال من ک از الان ب رخم کشیدن پا‌ پس کشیدن ک نمیایم نمیمونیم پیشت من موندم ک خانواده شوهرم مادر شوهرم یا جاری هام اگه ببینن کسی نمیاد اونا بیان من یه درصدم راحت نیستم باهاشون بعدا میرن ادامو در میارن مگه میشه من هم خواهر دارم هم مادر ولی نمیان

بگردم‌چقد اذیت شدی💔

سوال های مرتبط

مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...
مامان 🎀🫄پرنسس🎀 مامان 🎀🫄پرنسس🎀 ۳ ماهگی
وقتی که اومدم تو اتاق کلا زیاد حال نداشتم و گیج بودم و درد داشتم ولی نه مثل تو ریکاوری
کم کم موقع ملاقات شد و هر کسی اومد دیدنم اصلا نتونستم صحبت کنم و گیج بودم فقط صداهارو می‌شنیدم .وقتی ملاقات تمام شد تازه یکم به خودم اومدم و گفتم من بچمو ندیدم بیارید ببینم که مامانم آورد و دیدمش و گفتن باید شیر بدی که من بلد نبودم و پرستار کودک اومد و بهم یاد داد و مامانم می‌ذاشت زیر سینم تا شیر بدم چون سرم دستم بود و درد داشتم نمی‌تونستم راحت بگیرمش .
تا شب یه چند باری پرستار اومد و می‌گفت لگنت رو بالا و پایین کن تا لخته خون بیاد بیرون جایگزین ماساژ
که خیلی دردش کمتر بود برام و راحت تر انجام میدادم.
چون مسمومیت بارداری روز قبل از عمل خودش رو بدون علامت نشون داده بود و از آزمایش مشخص شد 8 نوبت برام آمپول تزریق میکردن که پرستار مرتب عذر خواهی میکرد بابت دردش ولی من اینقدر درد کشیده بودم که اصلا درد این به چشمم نیومد
شب که شد دیگه دردی نداشتم و خیلی بهتر بودم تا فردا صبح که اومدن و ازم خواستن راه برم.
پرستار کمکم کرد و تا خواستم بیام از تخت پایین به شدت سرگیجه و ضعف کردم که سریع پرستار بهم آبمیوه داد کم کم کمکم کرد و رفتیم تو راه رو یکم در حد رفت و برگشت به اتاق راه رفتیم .
مامان فندق مامان فندق ۱۱ ماهگی
روزای بعدش درد داشتم و مامانم می‌گفت ببین درد اصلی چی بود که پمپ درد نزاشت بفهمی . خلاصه من اصلا دکمه پمپ دردم و تند تند نزدن تا فردا نزدیکای صبح برام موندش و عالی شد

شب ساعت ۸ اینا بود که گفتن مایعات شروع کن گفتم نسکافه بخورم گفتن نه با آبمیوه و چای کمرنگ شروع کن که همین کارو کردم و بعدش یدونه نسکافه خوردم بعد شام آوردن و گفتن شامتو بخور بعدش راه برو
شامو خوردم و آروم با کمک و همسرم و مامانم پاشدم تا راه برم انصافا هم درد داشت هم که میخواستم راه برم سرم گیج میرفت . دو بار نتونستم و نشستم دفعه سوم به خودم انرژی دادم و پاشدم دردش یکم بد بود ولی همین که پنج دقیقه دردناک راه رفتم دردش قابل تحمل تر شد برام و یه بیست دقیقه ای راه رفتم . راستی سوند رو هم قبل شامم اومدن در آوردن و یکم سوزش داشت فقط. یچیز هم بگم من خودم نمی‌دونستم از عمل که میای شلوار پات نمیکنن و زیر انداز میندازن زیرت و هی میان عوضش میکنن
ولی قبل شام که سوند در میارن پد میزارن با شورت یکبار مصرف و شلوار. تنت میکنن
مامان درسا مامان درسا ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۳ ماهگی
پارت هشتم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

من تو دو سه ساعت که از عمل دراومده بود فک کن دوتا شیاف استفاده کردم 😂 یکیو خودشون دادن ی بسته هم‌ من خودم داشتم همراه خودم 😂😂
میخاستم سومی هم بزارم دیگه ترسیدم نزاشتم اما اون مخدره دیگه دردم اروم کرده بود که دکترم اومد گفت در چه حالی گفتم الان یکم خوب شدم
گفت ۱۲ ساعت بعد اجازه خوردن بهت میدیم و بعد سوند میکشن که راه بری
که‌ اونم فرداش ساعت ۵ صبح میشد چون ساعت ۵ عصر عمل شده بودم ساعت ۵ صبح باید سوند میکشیدن قبل سوند کشیدن مامانم بهم چای داد با خرما و بعدش یکمی اش خوردم و ابمیوه هم داد بهم بعدش
اومدن سوندو کشیدن و گفتن از تخت بیا پایین که اونم یا خدا سخت ترین کار همین بود اولش یکم مامانم تختو اورد بالا و نشستم
بعدشم کم کم خودمو کشوندم و اومدم یواش یواش پایین فقط سخت ترینش باسنت بود که باسنتو نمیتونستی تکون بدی چون درد میکرد بخیه ها اما کم کم اومدم پایین و راه رفتم
ولی بعد اینکه یبار از تخت میای پایین بار های بعد تر هی راحت و راحت تر میشه واست و فقط اون اول اذیت میشی
من دو سه بار رفتم دسشویی و بعد راه رفتن خیلی بهتر شدم دردمم روز دوم فقط در حدی بود که یه دفعه مثل ضربان محکم میزد و ول میکرد در اون حد
مثل روز اولش خیلی شدید نبود
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۸ ماهگی
تجربه سزارین پارت پنجم)
بعدش ناهار آوردن مامانم داد خوردم بعدش هی می‌رفت بچه رو میپرسید بعد ۵ساعت اومدن شن رو ورداشتن سوند رو در آوردن گفتن نیم ساعت بعد کمکیمون میاد راه برید من خوشحال شدم چون میرفتم بچمو ببینم اومد لباس بخش پوشوند کمکی بعدش بلندم کرد یکم دردم اومد زیاد نه پا شدم کم کم راه رفتم که رسیدم به آن ای سیو بچمو دیدم خدا انگار شوهرم خوابیده بود😂🥹 بعدش وضعیتشو پرسیدم گفتن خیلی خوبه و خوشحال شدم برگشتم شرت پوشیدم نوار گذاشتم و دارز کشیدم اومدن شیاف گذاشتن شربت دادن شکمم کار کنه و شب شد شام خوردم چای خوردم پاشدم راه رفتم اصلا دردی نداشتم زیاد و همه خوابیدن من فکرم پیش پسرم بود تا صبح خوابم نبرد صبح صبحانه اوردن خوردم رفتم بچمو دیدم کلا فرداش اصلا درد نداشتم انگار نزاییدم🤣 گفتن دکتر بیاد مرخص کنن شاید خوبه بعدش برگشتم دیدم فرنی آورده بیمارستان بعدش اومدن آموزش شیردهی کارت واکسن بچه رو دادن دکتر بچه اومد گفت اگه سینه بگیره مرخصه رفتم شیر دادم گرفت سینه رو گفتن ۱۲مرخص میشه برگشتم دراز کشیدم شوهر و مادر شوهرم اومدن ناهار آوردن خوردم بعدش رفتم بچه رو پرسیدم که گفتن پیامک میاد باباش بره حسابداری نامه بیاره ببرینش منتظر پیامک شدیم که دکترم اومد فداش بشم حالمو پرسید دارو نوشت بچه رو پرسید گفتم رفت دستگاه خیلی ناراحت شد تا گفتم مرخص میشه الان خوشحال شد بعدش رفت پیامک اومد مرخص شد نینی لباساشو بردم پرستار پوشوند منتظر پیامک من شدیم حالا😂 اونم اومد منم مرخص شدم همه چی رو جمع کردیم پاشدم لباس پوشیدیم دیگه رفتیم اینم از تجربه زایمان منم قشنگا امیدوارم زایمان راحتی داشته باشید همتون😘♥️
مامان فسقلی 💙👶 مامان فسقلی 💙👶 ۵ ماهگی
پارت ۵
دنم بخش
همه بچه هاشونو اوردن واسه من نه چون ۲ ساعت بردنش دستگاه بعد اوردنش گزاشتن بع. تا ساعت۶ نمیشه هیچی خورد بعد مامانم بچه رو میورد سمت سینم به بچه شیر میداد من تا۶ تکون نخوردم بعد ساعت ۶تا ۱۰ فقط میتونستم مایعات بخورم اونم مامانم کاپو داد با چای با ابمیوه هی بهم میداد تا ۱۰شد که اومدن سوند دروادرن هیچی حس نکردم اها یادم رفت بگم ماشاژ شکمی تو بیحسی انجام‌دادن برام هیچ حس نکردم واسه همه انجام میدادن
بعد گفتن باید باند شم اول ابمیوه بخورو بعد منم ابمیوه خوردم بعد من پمپ درد داشتم قبل بلند شدن هم پمپ درد زدم دکمشو هم شیافت گزاشتم
پمپ درد خیلی بدرد میخوره اونایی که نداشتن خیلی درد داشتن خیلی ولی من نه هی دکشمو میزدم بیحس بودم با شیافت میزاشتم
به مامانم گفتم کمکم کنه من رفتم سمت گوشه تخت. به مامانم گفتم پاهامو بیاره پایین بعد دستمو بگیره بشینم اونم گرفت نشستم فقط سرم گیچ رفت
درد هم یکم بخیع هام سوخت همین خیلی درد نداشت من ۵ دقیقه نشستم به مامانم گفتم بهم ابیموه داد چندتا لیوان خوردم تا اوکی اوکی شدم به مامانم گفتم کمکم کرد از تخت اومدم پایین بعد با کمک لوله های سالن رفتم سمت دستشویی بعد رفتم داخل خودشو شستم تا جایی که تونستم بعد مامانم صدا کردم اومد واسم رونام اینا رو شست چون من نمیتونسم بعد خشکم کرد نوار بهداشتی گزاشت تو شرت بهم داد پوشیدم
ولی وقتی راه رفتم دردام همه رفت لعد یه چند دقیقه تو سالن راه رفتم بعد رفتم شام‌خچردم
همین روز بعد هم مرخص شدم
اگه بازم برگردم عقب باز طزارین انتخاب میکنم چون اصلا درد چندانی نداشت الانم اگع بخام بلند شم ابنا دردداشته باظم یدونه شیافت میزارم میتونم خودم کارای خودمو بکنم
سوال داشتبن در خدمتم
مامان جانا خانوم مامان جانا خانوم ۱ ماهگی
و پارت چهارم و اخرین پارت از زایمان من

پمپ درد هم نگرفتم ولی اتاق خصوصی گرفتم (راحتی بیشتر برام ملاک بود)
نیمه شب هم خودم دوبار بلند شدم از جام و راه رفتم دخترمو هم برداشتم شیر دادم(مامانم که همرام بود خواب بود بیدارش نکردم خودم البته😁)
حتما حتمااا راه زیاد برین برای خودتون بهتره نگین درد داره دردش یه لحظه ای تموم میشه به هر حال دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره بالاخره که باید راه برین😌❤️
فرداش هم ساعت 10ترخیصم انجام شد اومدیم خونه
راستی اینم اضافه کنم که دروغ گفتم که دفع داشتم چون مامانم اینا میگفتن اگه بگی هنوز نشده چیزی کلی بهت دارو اینا میدن بیشتر اذیت میشی منم گفتم اره اوکیه همه چی 😌😂
میدووونم که ریسکه ولی خب نمیخواستم محیط بیمارستانو تحمل کنم به خصووووص که رو به رویی ما دختره بس که تا صبح جیغ و داد کرد سرم رفته بود و دلمم کلی براش سوخته بود ( از پرستار پرسیدم چرا انقدر درد داره میگفت چون صبحونه خورد اومد )
اقا سرتون درد گرفتاااا 🥲😁
این بود روایت ما و زایمان امیدوارم خوشتون بیاد
مامان پسته شور🤰🩵 مامان پسته شور🤰🩵 ۳ ماهگی
پارت ۸
یادم رفت بگم تو زایشگاه پرستار که رگ میگرفت ازم سوراخ سوراخ کرد گفت وای رگ نداری منم گفتم اولین باره همچین چیزی می‌شنوم من لاغر رگ هام کاملا معلومه ببین پاره پاره کردی دستمو اجازه ندادم انژیو کت به روی دستم ببنده گفتم دردش زیاده بالاخره بعد آبکش کردن دو دستم یدونه بست،اونم که والا سرم نمیدونم از کجا آورده بود شلنگ پر تاشدگی بود،خلاصه بالاخره یه پرستار اومد خدا خیرش بده یکم شرح حال گرفت گفتم یه شیاف نزدن بهم. اورد بزنه گفت وای چقدر زیرت کثیفه کی عوض کردن گفتم عوض نکردن،اونم زیرانداز هایی که خریده بود همسرم روی تخت بود جلوچشم بود اصلا نمی‌گفتند خرت به چند من.رفت به بهیار گفت اومد زیرم که خیلی وضعش خراب بود عوض کرد یکم حس سبکی کردم شیاف هم اثر کرد بهم..این وسط مدام میگفتم گشنمه زود راه برم میگفتن نه باید تا۱۲ شب بمونی گفتم من از شب پیش گشنم میدونستم عملم دیر میشه نصف شب چیزی میخوردم خب،دارم میمیرم شیر ندارم،میگفتن نه گفتم زایمان اولم ۷ ساعت بعد عمل راه رفتم میگفتن نه دستور پزشک ۱۲ ساعت بعد عمله. خطرناکه..بچمم نمیاوردن مادرم فارسی زیاد خوب نمیتونه حرف بزنه،اونجا ترکی ام بلد بودن اما درست حسابی جوابشو نمیدادن یه عده میگفتن مادر فارسی بگو منم ناراحت شدم دیگه مادرم نفرستادم دنبال هیچ کاری،یکی دونفر هم بودن که با محبت حرف میزدن حالا حق اونارو نمیخورم،آخرش برای ملاقات که اومدن همسرم رفت پرسید گفتن نیم ساعت دیگه بچه رو میاریم آوردن یکم دلگرم تر شدم و بعد وقت ملاقات من موندم و پسرم و شیردهی و که نمیشه تکون نخوردتا سر درد و فلان نشی...مامانمم بلد نبود مثل اون پرستار بگیره مجبور بودم هی سر بلند کنم و یچرخونم،مامانمم نمیتونست بره شیرخشک و قطره چکان بخره..
مامان روشنا🩷🐣 مامان روشنا🩷🐣 ۶ ماهگی
دیگه اونا منو ول کردن و سرگرم بچه بودن که یه خدمه و خواهر شوهرم منو بردن تو بخش و گذشت شب ساعت سه و چهار بود که حس میکردم شکمم پر شده و داره وحشتناک به بخیه هام فشار میاد با اینکه ی کوچولو بیحس بودم فشار شدید دستشویی روم بود و هرچی زور میزدم دستشویی ازم بیرون نمی‌ریخت به مامانم گفتم که اونم گفت درد بخیه هاست و برام یه شیاف دیگه گذاشت اما بازم بی فایده بود به حدی که به گریه افتادم خلاصه مامانم رفت یه پرستار آورد که چک کرد دید خدمه وقتی می‌خواسته دور و برم رو تمیز کنه دسته تخت رو انداخته رو سوند سوند کیپ شده درستش کرد و یه دعوای ریز با مامانم داشتن سر اینکه به مامانم میگفت تو دسته رو انداختی روش حواست کجاست و دیگه گذشت و صبح شد و منم کم کم سر پا شدم بنظرم ارزشش رو داشت این همه سختی کشیدم اما درد طبیعی رو نکشیدم چون همون شب که اونجا بودم یه بنده خدا با بچه اش دور از جون اونایی که قصد طبیعی دارن فوت کرد سزارین برام خیلی راحت بود اما توی در آوردن النگو هام و بحث قطع شدن سوند و آمپول های که بعدش بهم میزدن خیلی اذیت شدم
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۷ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن