سلام مامان‌های زیبا
من و آبان امروز یکی دو ساعتی با کلاژ و رنگ‌آمیزی سرگرم بودیم. قبلا همیشه بازی‌های اینطوری رو از قبل آماده می‌کردم، یعنی وقتی آبان نبود یا خواب بود دست به چسب و قیچی میشدم و بعد نتیجه رو می‌آوردم بهش نشون میدادم و می‌گفتم حالا بیا این کار رو کنیم. مثلا اینو رنگ کنیم یا این گوش پاک‌کن رو از اینجا رد کنیم. آبان هم نه تنها کاری که ازش خواسته بودم رو نمی‌کرد بلکه در کسری از ثانیه شاهکار مادرانه‌ام رو می‌ترکوند. این شدکه یه مدت از سرناامیدی کاردستی رو رها کردم. حالا چن روز پیش رفتم یه سری وسایل نسبتا امن برای کاردستی خریدم (قیچی پلاستیکی، چسب ماتیکی و...) و امروز نشستیم با هم صفر تا صد همه چیز رو درست کردیم. و شگفتا که این بار هیچی رو نیست و نابود نکرد و حسابی دل داد به کار. و من خوشحال‌ترین بودم و حس می‌کردم اونم حسش همینطوره.
البته ظاهر کاردستی‌هامون اصلا به باسلیقگی اون کارهایی که خودم از قبل درست می‌کردم نشد ولی چه اهمیتی داره :)
چن‌تا عکس دیگه هم براتون تو کامنت‌ها میذارم.

تصویر
۱۰ پاسخ

اینم رنگ‌آمیزی یا رنگ‌انگشتی. شکل رو کشیدیم رو کارتن، توش رو خالی کردیم دوباره زیرش کارتن چسبوندیم. شکل اول قرار بود سیب باشه، بعد قلب، آخر هم نه سیب شد ن قلب😃

تصویر

آبان اسم پسره؟؟؟؟

اینجا هم پسرک شاعرم گفت منم می‌خوام پروانه باشم. بیا رو بال‌های منم کاغذ آبی بچسبونیم. و شروع کرد کل دست و بالش رو چسب‌مالی کردن. منم همراهی کردم.
ولی شما این کار رو نکنید چون بعدش گفت دستم میسوزه و رفتیم سریع با آب و صابون شستیم

تصویر

آفرین به شما مامان صبور و خلاق😍
پسر من هم کارای که با همکاری هم انجام میدیم رو خیلی خیلی دوست داره

چه عالی عزیزم
منم برای دختری با کارتن کوچیک دیجی کالا و چندتا در نوشابه، کامیون درست کرده بودم. بعدها دیدم در نیود مم با باباش همون رو دوباره درست کرده
واقعا کاردستی ها عالی هستند
🌹🌹🌹

سلام عزیزم
شما خیلی مامان فوق العاده ای هستی فائزه جون
مطمئنا بهترین سرمایه واسه پسرت مادریه
که عاشقانه واسش وقت می‌ذاره
عزیزم من از میان کامنت ها متوجه نگرانی شما در مورد اسم آبان جان شدم
البته شما از بس مادر فرهیخته ای هستی که نیازی نمی‌دیدم توضیحی در این باره بهتون بدم ولی علت اظهارنظر من فقط رفع نگرانی شما در این باره بود
عزیزم علت اینکه افراد زیادی از شما این سوال رو می‌پرسن به این علت نیست که واقعاً شاید آبان اسم مختص خانم‌ها باشه اسم آبان فراوانی خیلی کمی داره حتی در میان بچه‌های گهواره فقط بچه شما رو دیدم که اسم زیبای آبان رو داره
علت این همه سوال به نظر من به خاطر سریالیه که تازگی‌ها از شبکه نمایش خانگی پخش شد که شخصیت اصلی این فیلم، خانمی به اسم آبان بود
که برخلاف شما و گل پسرتون که من واقعاً ازتون انرژی می‌گیرم،یکی از بدترین سریال‌هایی بود که من در نمایش خانگی دیدم البته به نظر من
عزیزم حتما خود شما بهتر اطلاع دارید که آبان اسمی مشترک بین خانم‌ها و آقاهاست
امیدوارم تا همیشه بمونید واسه ی هم♥️

تصویر

ماهم درست کردیم با جعبه تخم مرغ و خمیر

تصویر

بسیار هم عالی فائزه جان

فائزه چرا اکثرا با اسم پسرت ابهام دارن 🤣🤣🤣

آبان چه اسم قشنگیه
همینطوره بچه ها دوس دارن تو پروسه باشن نه یه چیز حاضر و اماده

سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های مهربون
گفتم حالا که بحث اسباب‌کشی داغه، یه کتاب هم با این موضوع برای فسقلی‌ها معرفی کنم. این کتاب‌ها یه مجموعه‌ست با عنوانِ مشترکِ "بیا باهم". ما چهار جلدش رو داریم. راستش من خودم خیلی دوستشون ندارم چون هم صحافی محکمی نداره و خیلی پاره پوره میشه هم به نظرم رنگ زبان مبدأ تو ترجمهٔ شعرهاش پیداست. اما از اونجایی که رو موضوعات روزمره دست میذاره برای آشنایی بچه‌ها با این دست مسائل و نقشی که می‌تونن توش داشته باشن جالبه. آبان برخلاف من خیلی خیلی دوستشون داره. مخصوصا بیا با هم آشپزی کنیم رو.
"بیا با هم کمک کنیم" دربارهٔ اسباب‌کشیه. درمورد پک کردن و بستن وسایل، بخشیدن وسایل اضافی، کامیون، ترک کردن خونهٔ قدیمی و رفتن به خونهٔ جدید حرف میزنه. برای آبان تو این پروسهٔ اسباب‌کشی خیلی کمک‌کننده بود و یه پرسپکتیوی بهش داد از اتفاقاتی که داشت می‌افتاد و قرار بود بیوفته. چون پروسه طولانی بود هر چی من براش توضیح می‌دادم حس می‌کردم خیلی متوجه نمیشه چی داره دوروبرش میگذره. خلاصه که به نظرم مفیده.
یه عکس هم از داخلش براتون تو کامنت‌ها میذارم.
نشر نوشته منتشر کرده
مامان بچه‌ک مامان بچه‌ک ۴ سالگی
روز دوم ترک پوشک هم آسون نگذشت. از صبح تا عصر یه بار خطا و یه بار جیش توی پاتی داشتیم و خبری از پی‌پی نبود. واضح بود که بچه داره خودش رو نگه می‌داره و تحت فشاره. عصر به ناچار پوشکش کردم و رفتیم بیرون و شب رو هم با پوشک خوابید.
از اون عجیب‌تر و دردناک‌تر اما تجربه‌ی روز سوم (دیروز) بود. از ساعت هفت صبح تا ۵ بعدازظهر بچه‌ک خودش رو نگه داشت و حاضر نشد جیش یا پی‌پی کنه. به‌ش آب‌پرتقال دادم که عاشقشه اما لب نزد. انگورهایی رو که براش گذاشته بودم از بشقاب برمی‌داشت، برای این‌که طعمش رو حس کنه یه گاز می‌زد و زود تف می‌کرد و از دهنش می‌داد بیرون. واقعا حیرت کرده بودم. انتظار نداشتم بدونه خوردن باعث می‌شه دستشویی‌ش بگیره و بخواد تا این حد پا روی خواسته‌هاش بذاره و خودش رو کنترل کنه. ساعت پنج دیگه از شدت فشاری که روش بود به گریه افتاده بود و منم سریع پوشک رو پاش کردم. جیش و پی‌پی رو توی پوشک کرد و با خیال راحت آب‌پرتقال و انگورهاش رو خورد (ادامه در کامنت)
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.
مامان ایرمان🤍 مامان ایرمان🤍 ۲ سالگی
کاشکی الان یکی بود یه فنجون چای داااغ میداد دستم بخدا😆😁
کی قراره این وروجکا یکم عاقل تر بشن?!
امروز از صب که بیدار شدیم حسابی مشغول تمیزکاری بودم چون خونمونو فقط چند ساعت تمیز نکرده بودم فقط چند ساعتا!
ناهار و صبونه و میان وعده و...
وسطاش بازی کردیم باز رفتم سراغ تمیزکاری دوباره بازی
سرویس کمد و کنسول اتاق پسرکمو رنگ کردم و امروز وارنیش زدم😁
از نتیجه براتون عکس میزارم
عصرم چون همسرم کار داشت خودمون دوتایی رفتیم عکسای تولدشو که قراره چاپ بشه انتخاب کردیم
شب که برگشتیم داشتم شام درست میکردم گف ژله هم درست کنیم
کتری برقی رو زدم تو برق همین که جوش اومد رفت کتریو برداشت که بیاره برای من بخدا سکته رو زدم این صحنه رو دیدم
فقط یک لحظه حواسم بهش نبود
بعدم ظرفی که دادم ژله هم بزنه رو برد رو مبل همش ریخت
جارو و دستمال کشی و کووووهی از ظرف و...
کمرم داره نصف میشه حقیقتا
الان که خوابیده دارم شام میخورم
همسرمم هنوز نیومده
واقعا کاش یکم میتونست حداقل توی شستن ظرفا یا لباسا کمک کنه خیلی دارم اذیت میشم از خستگی
دلم چایی میخواد انقد کمرم درد میکنه نمیتونم پاشم☹️
دارم از خستگی پاره پوره میشم ولی قد دلتنگ این سنو سالش شدم🥲