خانما اومدم از تجربم‌ بگم از زایمان طبیعی،،
درد داره که عادیه از درد پریود یکم بیشتر ، واینکه من فکر میکردم اگه دردم بگیره دیگ خیلی اذیت میشم و نمیتونم تا بیمارستان برم در کمال ناباوری من از ۶صبح دردم شروع شد تا ساعت دوازده ظهر همش ۲۰ دقیقه یک بار بود ،
نرفتم بیمارستان چون گفتن ۳‌ ، ۴ دقیقه یکبار شد بیا
خلاصه چون ۶ ساعت گذشته بود رفتم و گفتن ۴ سانت شدی و بستری کردن
زایمان اولم بود ساعت یکو نیم دردام تازه به ۵ دقیقه یکبار رسیده بود
برام گاز انتونوکس اوردن،
اگه شکمتون خالیه‌ پیشنهاد میکنم استفاده نکنین چون من حالت تهوع شدیدی گرفتم ،
بعد چی دردمو‌ کم کرد ؟؟
آفرین دوش آب گرم😁
رفتم تو سرویس همسرمم‌ اومد و آب داغ میگرفتم رو کمرو شکمم‌ و هیچچچچ دردی نداشتم
و ساعت ۳ و خورده زایمان کردم
ینی از موقعی که رفتم بیمارستان تا موقع زایمان کلا ۴ ساعت طول کشید
اگه خواستید بگید تا بگم چیشد ک ۳۹ هفته دردم گرفت و زود زایمان کردم😍❣️

۵ پاسخ

من که اصلا دردم شروع نمیشه ۴ روز از وقتم گذشته مجبورم برم بیمارستان بستری بشم 😢

چیشدک دردتون گرفت ازچیزخاصی استفاده کردین چون منم دوست دارم دردامویکم خونه بکشم بعدبرم بیمارستان ممنون میشم جواب بدین

خب حالا چ جوری دردت گرف گلم؟

بله بگو

چه خوب ک گذاشتن شوهرت بیاد من بستری بودم شوهرم اومد تا دم در زایشگاه داخلم نیومد پشت در بود ماما چنان داد زد سرش بیچاره گرخید😒😂

سوال های مرتبط

مامان بنیتا مامان بنیتا ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
از ظهر کمر درد اینا داشتم ولی نمی‌دونستم انقباض یانه ساعت دوازده شب دیدم یکم خون ریزی دارم و دردا هم یکم بیشتر شد. رفتم زایشگاه ساعت 2شب بستری شدم گفتن تا ساعت 8یا9صب به دنیا میاد دوسانت باز شده بودم صب باز همون دوسانت بودم گفتن تا دوازده ظهر زایمان میکنی باز نشد گفتن تا شیش عصر ولی ساعت دو بعد از ظهر زایمان کردم چون زود بستری شدم از نظر خودم واسه معاینه که هر یک ساعت انجام میدادن خیلی اذیت شدم و بیشتر واسه نوار قلب اذیت شدم چون نمی‌تونستم روی کمر بخوابم و فقط گریه میکردم بعد تا ساعت 12ظهر دو سانت بودم وتا ساعت دو یهو ده سانت باز شد ولی آنقدر دردم زیاد بود گفتن بی دردت کنیم ولی شنیدم خیلی عوارض داره نزاشتم بعد خودم تنها تو اتاق بودم خیلی دردم شدید شده بود و بعد سرش اومد بیرون انقد داد میزدم گریه میکردم که تورو خدا یکی بیاد وگرنه بچه از تخت می افته هیشکی نمی اومد انقد داد زدم زار زدم آخرش یکی اومد و بعد بقیه رو خبر کردن و بنیتای قشنگم ساعت 1.55به دنیا اومد و با به دنیا اومدن بچه یهو همه دردات تموم میشن البته من هین زایمان همش بالا می آوردم گفتن از درد زیاده بعد زایمان چون یهو دردت تموم میشه و اینا شروع به لرزش کردم ولی درد اینا نداشتم
مامان عشق مامان عشق ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی(قسمت دوم)

شب دکتر چک کرد و گفت حدود ۴ سانت باز شدم و منو به بخش زایمان انتقال دادن که اونجا اتاق تک نفره بود و میتونستم با همسرم تنها باشم. دکتر شیفت شب بهم گفت چون پیشرفت زایمانم خیلی طول کشیده و هنوزم انقباضاتم شروع نشده، اگه موافقم کیسه آب رو پاره کنند تا روند سریعتر اتفاق بیفته. من ترسیده بودم و از طرفی هم چون ساعت حدود ۱۲ شب بود خسته بودم و فکر میکردم اگه الان با پاره شدن کیسه آب دردام شروع بشه، خب خیلی خسته هستم وتوان زایمان ندارم. فکرامو بهشون گفتم و اونا هم گفتن هر طور که من میخوام و میتونن فردا اینکارو بکنن تا منم کمی استراحت کنم.
روز پنجشنبه (روز سال تحویل) صبح باز دکتر منو معاینه کرد ولی خبر جدیدی نبود، خلاصه کیسه آب رو پاره کردن، هیچ دردی نداشت و فقط حس کردم که آب گرمی داره ازم خارج میشه، البته نه با شدت. سال تحویل شد و ما تو بیمارستان بودیم و در انتظار اومدن پسر قشنگمون. حدود ۵ ساعت از پاره کردن کیسه آب گذشته بود ولی انقباضات من منظم نشد، کمی درد داشتم ولی درد زایمان نبودن چون نظم نداشتن و شدتشون هم کم بود. در این بین من ورزش میکردم، روغن تراپی کردم و یک سری کارهای دیگه که ماما پیشنهاد میداد ولی خبری از درد زایمان نبود.
طرفای ساعت ۳ ظهر به پیشنهاد دکتر، القای زایمان از طریق تزریق هورمون اوکسی توسین رو شروع کردن، از دوز پایین شروع کردن و هر نیم ساعت دوزش رو بیشتر کردن. یک ربع از تزریق نگذشته بود که انقباضات من شروع شد. به طور منظم هر ۶ دقیقه یکبار، درد خیلی شدیدی زیر دلم و بالای شکمم شروع می‌شد که توی کل شکمم میپیچید. حدود ۳۰ تا ۴۰ ثانیه طول می‌کشید و ول میکرد و دوباره ۶ دقیقه بعد باز شروع می‌شد.
مامان آیهان مامان آیهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بعد تقریباً سه ماه_پارت سوم_
رفتم بستری شدم و ماما همراه اومد خودشو معرفی کرد گفت که چون بدون درد بستری شدی و دهانه رحمت باز نیست ممکنه طی ۴۸ ساعت هم زایمان نکنی و منم از استرس و نگرانی مردم و زنده شدم
بهم آمپول فشار زدن اینم بگم که ساعت ده و نیم صبح بستری شدم و چون ضربان قلب بچه پایین بود ان اس تی بهم وصل کردن و اجازه ورزش و تحرک نمیدادن
حدود ۳ ساعت دراز کشیدم
بعد ۳ ساعت که با سرم و اینا ضربان قلب بچه درست شد گفتن میتونی ورزش کنی
بلند شدم ورزش کردم حالت سجده میرفتم آب گرم می‌گرفتم رو کمرم و رو توپ حالت دورانی ورزش میکردم ساعت ۳ اومدن معاینه کردن گفتن ۴ سانتی و خوب پیشرفت کردی ماما همراه ک می‌گفت ۴۸ ساعت هم زایمان نمیکنی تعجب کرده بود خلاصه دوباره ب حالت سجده هی ورزش میکردم و اسکات میزدم و اینا ساعت ۵ شدم ۷ سانت
اینم بگم ک تا ۵ سانت دردام خیلی خوب و قابل تحمل بود مثل درد پریودی بعدش بهم گاز اندونکس دادن و میگفتن وقتی دردت اومد نفس بکش با اون و بعد از رو صورتت بردار نفس رو بده بیرون...
مامان فندق کوچولوم💙 مامان فندق کوچولوم💙 ۶ ماهگی
ب سلام رفقا، دلم براتون تنگ شده بود🥹
#تجربه زایمان طبیعی
#پارت یک
دوشنبه در ۳۸ هفتگی معاینه شدم و گفت لگنت مناسب زایمان طبیعی هستش، یک سانت رحمم باز بود!
از همون لحظه تا دو روز بعدش من لک دیدم و بعد کلا قطع شد!
جمعه شب ساعت ۷، هر نیم ساعت چهل دقیقه، زیر دلم ی دردی میومد و خیلییی سریع تموم میشد، در حدی ک به دوتا نفس عمیق رفع میشد!
وقتی رفتم سرویس، لک خون روشن دیدم، بیخیال اومدم دراز کشیدم دو س بار دیگه باز دلم دردگرفت! وقتی دیدم دو س بار شد تایم گرفتم! اولش هر ۳۰ دقیقه بود
تا اینکه ساعت ۱۱ شب به هر ۲۰ دقیقه رسیده بود!
شام نخوردم، کارامو کردم خونه رو مرتب کردم، ی بار دیگه کیفشو چک کردم!
و مدام قران میخوندم! تا اینکه خوابیدم و ساعت ۲ از شدت درد بیدار شدم!
حدودا هر یک ربع یه دردی میومد اما طولانی تر بود مدت دردم!
یک ربع به ۳ رفتم حموم، زیر دوش اسکات زدم، چمباته زدم، قر دادم، الاکلنگ زدم. دوش اب گرم گرفتم و اومدم بیرون!
هنوزم دردام هر یک ربع بود، اما شدت داشت، تایم درداهم حدودا ۳۰ ثانیه تا یک دقبقه بود بعد ول میکرد!
از حموم اومدم و کنار بخاری دراز کشیدم، وقتی درد میگیرفت‌ باید خودمو جمع میکردم و تو حالت نشسته خم میشدم!
مامان آیهان مامان آیهان ۵ ماهگی
مامان فندوق مامان فندوق ۸ ماهگی
پارت اول
منم بلاخره بعد دو ماه نیم میخام تجربه زایمانم. رو بنویسم
دقیق 39هفته و چهار روز بودم عصرش با شوهرم رفتیم پیاده. روی حدود. س ساعت راه رفتم اومدم خونه دوش گرفتم اسکات رفتم چایی خوردم با خرما رفتیم بیمارستان ک معاینه بشم معاینه کرد گفت یک سانتی برو ورزش کن رفتم یکم تو محوطه بیمارستان قدم زدم اومدم خونه پیاده روی کردم دوباره دوش گرفتم حدود صدتا اسکات زدم دردم ببشتر شد خیلی ساعت س شب شد رفتیم بیمارستان گفت دو سانتی برو راه برو تا ساعتای پنج و شش زایمان میکنی رفتم ساعت هفت رفتم بیمارستان معاینه کرد هنوز ذو سانت بود گفت برو ساعت یازده ظهر بیاد اومدم خونه دردم شدید بود خیلی جوری ک هرکی میدید میگفت زایمان میکنی الان رفتیم بیمارستان دیگ گف باید چهارسانت بشی بستری میکنم عمه هام بودن گفتن همونجا پیاده روی کنی قبول نکردم اومدم خونه راه رفتم بهم دمنوش دادن ک کاش نمبخوردم دیگ دردهام شدید بود خیلی جوری هر ی دقیقه دردم میگرفت بهش میگیم چهار درد همون بود ک خاستیم بریم پیش طبیب شکمم رو چرب کنه تا دم در خونش رفتم

بقیه پارت بعدی