۱۳ پاسخ

آخ عزیزم 🥲اون طفل معصوم تاابد ترس رو دلش میمونه

من شوهرم صرع داره
دخترم دو سال بود جلوش تشنج کرد

ای وای چه صحنه سختی.
امیدوارم از فکر پسره اون روز یادش بره💔

دوماد ما هم صرع داره چندین بار جلو پسر هشت ساله اش اینجوری شده،بچش واقعا روحیاتش ضعیف شده
الان اینجور که گفتی فکر کردم دوماد مارو میگی

الهی بگردم
بچه میگفته بابام مرده؟😭
حالا مگه یادش میره طفلک

هعییی🥲😔
خدا به همه سلامتی بده🤲
خوبه اونجا بودی نزاشتید بچه ببینه🥺

وای چقدر تلخ💔💔💔💔

منم جلو پسرم حمله بهم دست داد افتادم کف خیابون همه دورم بودن پسرم هنوز یادش نرفته

آخی عزیزم خوبه باز شما اونجا بودی نزاشتی ببینه

وای مادر!
هیچ وقت اون صحنه از جلو چشمش پاک نمیشه

وای صرع خیلی بده، چه صحنه ی سختی

فدای بچه بشم😔

واااای خدایا قلبم چقد درد گرفت و یاد چه روزایی که افتادم 😔😔

سوال های مرتبط

مامان مهربان مامان مهربان ۴ سالگی
ماامانا یه دقیقه بیاید تاپیک قبلمو بخونید
امروز یه اتفاقی افتاد.با دخترم خیلی اتفاقی رفتیم بازاری تو شهرمون که اصلا سمت ما نیست و اولین بار بود دخترمو میبردم اونجا.از قضا شوهرم لباس مجلسیش لک ششده بود و منم یهو اونجا پود لکه بر لباس دیدم رفتم تو مغازه بخرم یهو فروشنده رو کرد به دخترم گفت منو شناختی؟گفت من بابای همون پسری هستم که پارسال تو پارک بهت خورد(اون پسر سمت دختر من دوید و دختر من ثابت کنارم ایستاده بود من پشتم به اون پسر بود و اصلا ندیدمش عین برق رد شد تا به خودم اومدم دیدم دخترم یه متر با پشت سرش پرت شده زمین و سر همین ضربه یه دندون جلوشو از دست داد و اینکه اونا اصلا عذرخواهی نکردن و مادر پسر اومد گفت بچه ان دیگه پشتشو کرد رفتن)من تا مرده رو دیدم گفتم ای وای شما همون اقایید گفت دیروز تو همون پارک یه دختره تاب سواری میکرد تاب خورد تو صورت پسر من داغون شد صورتش و مادر دختره اصلا عذرخواهی نکرد پشتشو کرد.منم درجواب گفتم از هردست بدی از همون دست پس میگیری دقیقا کاری که خانم شما و شما باما کردید و باعث شدید دختر من یه دندونشو از دست بده مرده شرمنده و لال شد کارت کشیدم و با خنده اومدم بیرون.
مامانا ظالم به سزای عملش میرسه و من باز ایمان آوردم
مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امروز پسر کوچولوی خونه رو برده بودم دکتر 👦🏻👩🏼‍⚕️
بعد دکتر ی گوشه از پیاده رو وایساده بودیم که پسرم آب بخوره یهو ی بادکنک فروش اومد ی بادکنک داد دست پسرم 💆🏻‍♀️پسرمم تعجب کرده بود و منم از کارشون اصلا خوشم نیومد بعد گفتم زشته از دست بچه بگیرم دیگه قیمتشو پرسیدم که پولشو بدم گفتن ۲۵۰تومن 🤦🏻‍♀️بعد دیدم زشت حرکت خود ایشونه مه آدم رو تو عمل انجام شده قرار میده به علیمحمد گفتم که میشه بادکنک رو بدی به آقا چون ما بادکنک نمیخواستیم ایشون زوری اینو دادن و این کار زشتیه فک میکردم مقاومت میکنه ولی بلافاصله داد به آقاهه و گفت که آقا کارتون خیلی مضره ینی بده😆😆
من این بودم😎🥹😍
بحث پول و قیمت نیست من داشتم و ندادم چون الکی گرون‌بود و اینکه اونموقع علیمحمد فکر می‌کرد هر کسی میتونه هر چیزی رو به آدم تحمیل کنه بیشتر برای این نگرفتم
و کار آقا بسیار اشتباه بود شاید یکی نداره و بچه اش هم راضی نشه که بادکنک رو برگردونه اینطوری خیلی بد میشه 😕
خلاصه که ببخشید اگه طولانی شد❤️
مامان م سهیل مامان م سهیل ۴ سالگی
امروز بدترین روز زندگیم بود حالم انقدر بده که نه چیزی میتونم بخورم نه میتونم بخوابم پا پسرم از خونه ی مادرم داشتم میومدم پسرم گریه کرد گفت سر سره گفتم باشه چندتا سر بخور بریم یه مادری بود بچش خیلی و. ح ش ی بود با اینکه از پسر من چند ماهی ک چک تر بود اینا داشتن بازی میکردن من به پسرم گفتم مامان اروم بازی کن حواست باشه بعد اون پسره اومد پسر منو چنگ انداخت مادرشم پیشش بود من زود پسرم رو کشیدم کنار گفتم مامان عیلی ندا ه اونم نی نیه برو بازی کن پسرم رفت دوباره اون اومد تو سر سره دستشو انداخت صورت پسرم بعد سرش داد زد پسرم دستشو زد اون ور گفت چرا چنگ میندازی مادرش فکر کرد پسر من اونو زد گفت اقا پسر چرا میزنی داد زد سر بچم یدونه زد یهش من بهش گفتم پسرم نزد بچت داشت چنگ مینداخت دستشد زد اونور بعدشم اینا دوتا بچن چند بار من بچه ی خودمو کشیدم اوردم اینور دوباره این بچه اومد پسر منو زد بعد پسرم بلند سرش داد زد گفت نکن مادر احمقش عوض اینکه بچش رو ببره کنار اومد پسر منو زد که چرا داد میزنی گفتم خانم محترم پسر شما زد پسر منم سرش داد زد مادره ی احمق برگشت فحش خیلی بدی بهم داد اونجا همه داشتن بهش میگفتن خانم چه خبره بچه شما داره اذیت میکنه تازه طلب کارم هستی منم چند تا بارش کردم بچم رو برداشتم اومدم نصف راه بودم دیدم یکی همچین زد تو گوشم که سرم سوت کشید برگشتم ببینم کیه یکیم زد تو گوشم نگو برادر زنه بوده ۱۲ یا ۱۳ سالش بود انقدر غافلگیر شدم زبونم بند اومد پسره فرار کرد
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
بیدارید دخترا یسوال ذهنمو مشغول کرده
ما پایین خونمون پارکه و دخترمو اکثرا میبرم پارک حالا یه دختر هست از دختر من بزرگتره و اینجور ک چن نفر میشناسنش تو بچگی تشنج میکنه و الان متوجه نمیشه و هر یکساعت قرص میخوره.. حالا این دختر بچه رو پدرش هر روز میاره پارک و هروقتم میان پدره یا میشینه رو صندلی مشغول گوشیه یا حرف زدن با دیگران.... دختر من تو پارک بازی میکنه با دوستاش این بچه هم میره بازی میکنه باهاشون بحدیکه بچه ها نمیخان با این دختربچه بازی کنن میگن اذیتمون میکنه اما من میگم اشکال نداره بازی کنین باهم.. چن بار خودم دیدم دختر منو از سرسره هل داد و بهش تذکر دادم.. دیروز دخترم داشت با دوستاش مامان بازی می‌کرد و چمن ها رو می‌کندن مثلا غذا درست میکنن این بچه درکنار بازی با اینا رفت همشو لگد زد و چمنها رو پخش زمین کرد دختر منم میخاست حمله کنه بچه رو بزنه ک اجازه ندادم و دخترم جیغ میزد.. دوباره دخترم رو سرسره بود اومد گفت مامان این دختره دماغمو زد منم ب دختره در حالیکه باباش میدید گفتم برا چی میزنی؟ نباید بچه ها رو بزنی و ب دخترم و دوستاش گفتم خب جدا بازی کنید و باهاش بازی نکنید پدره اومد ب دخترش گفت زدی؟ اون گفت نه در حالیکه دختره من اصلادروغ نمیگه و پدره گفت دخترم حالیش نمیشه و فلان و نزده. در حالیکه روزای قبل بچه های دیگه میرفتن پیش بابای دختره و شکایت میکردن👇👇