#تجربه زایمان طبیعی-پارت دو
منو بردن داخل زایشگاه و حالا تخت خالی نبود
یه صندلی آوردن گذاشتن تو راهرو گفتن اینجا بشین تخت خالی بشه میبریمت
حالا تصور کنید من شکم اولم تنها نشستم تو راهرو و صدای جیغ و ناله و درد کشیدن و آی منو سزارین کنید تورو خدا و قسم و التماس داره از هر طرف میاد
قیافه من هی داره زردتر میشه و با خودم میگم چه غلطی کردم زایمان طبیعی رو انتخاب کردم🤦🏻‍♀️
خیلی خیلی بار روانی بدی داشت تجربه اون لحظات
یه کم بعد باز زنگ زایشگاه رو زدن و یه خانم دیگه با نامه بستری اومد و اونم مثل من قرار بود با آمپول فشار زایمان کنه و یه صندلی هم به ایشون دادن و خلاصه که هی زنگ زدن هی آدم نامه به دست اومد داخل و صندلیا زیاد شد تا در نهایت ما شدیم ۹ نفر
۹ نفری که همه تجربه زایمان طبیعی داشتن و فقط من توشون شکم اول بودم

حالا تصور کنید بیمارستان قشم
توی یه روز
۹ تا زایمان طبیعی داشت ۱۱ تا سزارین
اصلا غلغله بود هم زایشگاه هم پشت در زایشگاه
فقط این وسطا یه لحظه در وا شد و من از روی اون صندلی کذایی تونستم خواهرمو ببینم و بهش گفتم برام یه کیک و آبمیوه بیاره
ترسم از صدای جیغ و ناله ها از یه طرف
خاطرات دردناک زایمان این مامانای صندلی نشین هم از یه طرف
حسابی ضعف کرده بودم
آبجی گرفت و برام آورد و حالا هی این مامانا میگفتن نخور جیزی موقع زایمان مدفوع میکنی
من اصلا برام اهمیت نداشت داشتم غش میکردم از استرس🤦🏻‍♀️

۷ پاسخ

انگار داری فیلم ترسناک تعریف میکنی😂برم تخمه بیارم

چرا اينقد شلوووغ بوده؟ بخاطر تاريخ رند يني؟؟

من ك بستري شدم اتاقا خاااالي
بعد من دونفر بستري شدن
دوتامون سزارين شديم ينفر طبيغي تونست بزاعه

بیمارستان دولتی بودی

وای 😭 منم پس فردا بستری میشم چیکار کنم چقد ترسناکه

واییییییییییی چه ترسناک

خب بعدش

وای چه ترسناک بوده

سوال های مرتبط

مامان نلا مامان نلا روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی-پارت سوم

این روند صندلی نشینی نا ادامه داشت تا ساعت ۹
تصورش هم برام دردناکه
تا بلاخره ۹ تختا خالی شد و حالا دونه دونه بهمون لباس دادن پوشیدیم و یه پک فرستادن همراهامون بگیرن شامل زیرانداز و دستکش معاینه
و بعد دوتا تخت بود گفتن رو این تختا بخوابین به نوبت
نوار قلب بچه رو گرفتن و تقسیممون کردن تو اتاقای مختلف و من و دوتا خانم دیگه که از صبح با هم بودیم افتادیم تو اتاقی که یه در مستقیم داشت به اتاق زایمان و شانس و اقبال من خدازده افتادم تخت وسط دقیقا درب رو به روی اتاق زایمان!
دری که مستقیم دید من تخت زایمان بود🤦🏻‍♀️
مامای شیفت صبح که مسئول ما بود یه خانم فوق العاده متبحر و پر انرژی و دلسوز بود که اومد راجب آمپول فشار توضیح داد و سپرد سرممون رو وصل کردن و اینجا دیگه دکترم هم اومد و سر زد و احوالپرسی ساعت شده بود ۱۰ صبح
خیلی دلگرم شدم دکترمو دیدم و صدای جیغ و داد هنوز از بعضی اتاقا میومد
اینم بگم من گوشیم دستم بود ولی متاسفانه قسمت زایشگاه قشم اصلا یه خط آنتن نداره و من نمیتونستم با بیرون ارتباط بگیرم
آمپول فشار رو زدن تو سرم و به من کفتن که چون زایمان اولته احتمالا رو به شب زایمان میکنی و ممکنه این سرم و آمپول دوسه بار دیگه تکرار شه و ریلکس باش و بخواب 😐
آخرین چیزی که اون لحظات بهش فکر میکردم خواب بود😅
طرفای ساعت ۱۲ بود که اجازه دادن همراهامون یه سر بیان داخل
خواهرم اومد و اون توپکا و مغزیجات رو آورد من جندتایی خوردم و کماکان دوتا تخت چپ و راستم مثل نکیر و منکر میگفتن نخور حین زایمان مدفوع میکنی!
و منم میگفتم باید بخورم جون داشته باشم زور بزنم
مامان امیررضا مامان امیررضا ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من 💕 پارت دو
تو راه که بودیم درد پریودی منو گرفت که عادی بود ینی همیشه موقع پریودی اون درد و داشتم تا رسیدیم بیمارستان میلاد رفتیم اورژانس و کارای بستری رو انجام دادیم اونجا گفتم منو یا سزارین کنید یا اپیدورال بزنید گفت بردن زایشگاه به خانم دکتر بگو
منو بردن لباس دادن پوشیدم رفتیم دراز کشیدم رو تخت تقریبا ساعت ۵ و ربع اینا بود گفتن وایسا تا دکتر بیاد حالا اتاق بغل یکی داشت زایمان میکرد انقدررررر جیغ میزد که من وحشت کرده بودم میگفتم من میمیرم
خلاصه دکتر اومد بهش گفتم منو سز کن یا اپیدورال بزن گفت حالا بزار معاینات کنم معاینه که کرد گفت بیاید ببریدش رو صندلی این الان میزاد منو برد یه اتاق دیگه روی یه صندلی گفتم مدفوع دارم گفتن پس زور بزن اصلا نترس عیب ندارد اگه حتی مدفوع کنی منم زور زدم بچه دنیا اومد 😐 وقتی که دنیا اومد آنقدر سبک شدم انگار دوباره دنیا اومدم اصلاااا تا اینجای قضیه خیلی خوب بود حتی گفتم زایمان همین بوددددد همه دکترا و پرستارام میگفتن چه زود زاییدی
اما خب موقع بخیه زدن 😭😭😭😭 پدرم در اومد قشنگ حس میکردممممم
اما خب بنظرم زایمان طبیعی خیلییییی راحتهههه یا برا بدن من راحت بود ...
خلاصه که تو ۳۶ هفته و ۶ روز بخاطر پاره شدن کیسه آب طبیعی زایمان کردم بچه هم خداروشکر دستگاه نرفت وزنشم ۲۶۰۰
ساعت ۶ صبحم پسر خوشگلم کنارم بود😍🥺
مامان Anya مامان Anya روزهای ابتدایی تولد
پارت دهم تجربه زایمان

من بازم تا وقتی هوا روشن تر شد همون درد ها رو تجربه میکردم ... راستی ، اینو نگفتم که اونجا هم سرد بود هم بدنم میلرزید ، از ماماهایی که هی میرفتن و می اومدن چند بار خواستم یه ملافه یه رو انداز ساده برام بیارن چون تمام شب با لباس نازک و کوتاه بخش زایمان بودم ... همه شون هم میگفتن باشه ولی پیداشون نمیشد...
تا بالاخره هوا کامل روشن شده بود که بالاخره برام یه پتو آوردن... منم با خودم می‌گفت خبببب حالا که تا الان تغییری نداشتم دیگه حتما میبرن سزارین دیگه؟ خودشون گفتن و قول دادن پس دیگه قرار نیست بیشتر درد زایمان طبیعی رو بکشم ... اما نه... بازم اومدن سرم زدن ... بعدا از مامانم شنیدم گفتن دوبار بهم سرم فشار زدن ... و من اصلا نمیدونستم.
یه مدت بعد هم یه ماما اومد و گفت از آشناهای خانواده پدری‌مه و گفت صحبت کردن و گفتن حالا که این همه ساعت فرقی نکرده وضعیتم میبرن برا سزارین...
من میخواستم مثل مامانم برا زایمان اول اینجور نشه که هم درد طبیعی بکشم هم سزارین... که آخرش همون شد...
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان نیکان مامان نیکان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم. ماما گفت چهار سانت باز شده من گفتم می‌خوام برم بیمارستان خصوصی زایمان کنم ماما هم کلی تعریف و تمجید بیمارستان تامین اجتماعی و کرد آخرش گفتم من راضی بشم همسرم راضی نمیشه همسرم هم صدا زدن اون هم راضی کردن و بستری شدم بیمارستان به اون بزرگی هیچ کسی برا زایمان اونجا نبود اول یه سرم ساده زدن که اصلا درد نداشتم بعد ساعت ۱۲ سرم عوض کردن آمپول فشار هم به سرم زدن به توپ هم آوردن برا ورزش این هم بگم خواهرم همراهم بود کم کم درد هام شروع شد. منو منتقل کردن صندلی زایمان بعد۴۵دقیقه تلاش تیم زایمان بچه به دنیا اومد سه چهار نفر بالا سرم بودن. بچه رو گذاشتن رو سینه م همون موقع ادرار کرد نمی دونستم خوشحال باشم یا بخندم لحظه خیلی شیرینی بود. اما یه ساعت طول کشید تا بخیه زدن تموم بشه این و هم بگم برش نزدن موقع زایمان یه کم پارگی پیدا شد بخیه زدن برام خیلی درد ناک بود. همون ساعت اول بچه رو آوردن برا شیر دادن که چند قطره ای که تو سینم بود سیرش نمی‌کرد در کل از دکتر وپرستار بیمارستان راضی بودم اما از خدمه بیمارستان نه خیلی بد اخلاق بودن. یه توصیه هم بگم اگه بیمارستان دولتی میرین تخت خصوصی بگیرین انشاالله همه روزی صحیح و سالم بچشونو بغل بگیرن موقع زایمان برا همه دعا میکردم. که خدا به همه بچه سالم و صالح بدون مهم بودن جنسیت بده
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۸
۴۰ هفته ۵ روز زایمان کردم
بچم ۳۵۰۰ وزنش بود
ناخن هاشم بلند بود چون تا آخرین هفته مونده بود
یه شب بیمارستان خوابیدم بعدش مرخص شدیم
الان که به زایمانم فکر میکنم میبینم با اون همه دردی که کشیدم ارزشش رو داشت که زایمان طبیعی رو تجربه کردم حتی اگه یه زمانی زایمان بعدیم سزارین باشه بازم پشیمون نیستم که زایمان طبیعی رو تجربه کردم وقتی بچمو دیدم بدن داغشو حس کردم خیلی خوب بود یه حسیه نمیشه توصیف کرد 🥹
درد طبیعی همون لحظه که بچه بیاد درد تموم میشه ولی سزارین بهوش که میای شکمت ۷ لایه پاره شده ولی بازم هر دو تا زایمان بخیه ها درد دارن
تخت کناریم سزارین کرده بود سه تا سرم بهش وصل بود که یکیش پمپ درد بود هر چند ساعتم هی میومدن براش شیاف مسکن میزدن
منم درد داشتم ولی فقط روز اول شیاف میذاشتم بعدش دردم آنچنانی نبود فقط بخیه هام حس میکردم که سفت بودن که خودشون یکی یکی افتادن
خداروشکر میکنم که زایمانم یه خاطره خوب شد برام
زایمان چه سزارین باشه چه طبیعی هر دوتاش درد و عوارض داره و دست خودمونه کدوم راه رو بریم
و البته بدن با بدن هم فرق می‌کنه بعضیا فقط یه نوع زایمان براشون راحته
مامان جوجه مامان جوجه ۱ ماهگی
سلام
#تجربه_زایمان #طبیعی #پارت۱
گفتم منم بیام از تجربه زایمانم (طبیعی) بنویسم شاید یه نفر به دردش خورد☺️
اگه سوالی داشتید بپرسید حتما.
.
.
زایمان دومم بود ولی خیلی بیشتر از اولی استرس داشتم! قبلا فکر میکردم یه بار همه اینا رو تجربه کردم و این همه استرس طبیعی نیست... واسه کم شدن استرسم به هر سختی بود تو کلاس آمادگی زایمان که از طرف بهداشت بود شرکت میکردم(محتوای کلاس زیاد خوب نبود و همش رو بلد بودم) اما هدفم از شرکت تو کلاسا آشنایی با مامانای باردار بود و خییلی خوب بود، کسایی بودن که زایمان دوم و سومشون بود و اونا هم حس منو داشتن و یه کم دلگرم میشدم...
از طرفی از سزارین و درد بعدش هم میترسیدم و هم این که بدنم یه بار سیر طبیعی رو طی کرده بود و نمیخواستم سزارین بشم، البته اینکه پول سزارین نداشتم هم بی تاثیر نبود😂 (شوخی میکنم، حتی اگه پولش هم داشتم بازم انتخابم طبیعی بود)
خلاصه اینکه سپردم به خدا... گفتم بزار بگذره ببینم چی پیش میاد، شایدم سزارین اجباری شدم و نباید ذهنمو فقط و فقط واسه طبیعی آماده میکردم!
ادامه داره....
مامان هامین مامان هامین روزهای ابتدایی تولد
تجربم از زایمان طبیعی
سلام مامانای گل امروز میخام از تجربم از زایمان طبیعی بگم
من به شخصه اگه برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب می کنم
من ساعت ۹شب بدون درد رفتم بیمارستان بستری شدم و آمپول فشار زدن برام گرفتم روی توپ ورزش کردم که دو سانت شدم آمپول فشار دوم رو زدن برام دیگه دردام شروع شد بشدت زیاد بود مثل درد پریودی ولی خوب قابل تحمل بود برام من چون کلاس آمادگی زایمان رفتم و آموزش دیدم جیغ نمی زدم فقط درد تحمل می کردم
با آمپول فشار دوم شدم ۷سانت باز ورزش کردم رو توپ شدم ۸ولی دهانه رحمم نرم نبود همین هین چند باری معاینه کردن که درد داشت ولی خوب قابل تحمل بود بعدش رفتم حموم دوش گرفتم دیگه ۱۰شدم دهانه رحمم هم با آمپول زدن برام نرم شد گرفتیم برا زایمان پسرم دنیا اومد بهترین حس بود بخدا بعدش همه دردام رفت فقط بقیه برام درد داشت یکم وگرنه بقیش درد داشت نمی گم نداشت ولی قابل تحمل بود
ولی درد بقیه خیلی برا من بعد بود
درکل بخوام بگم بازم برگردم عقب انتخابم طبیعی
مامانای که قراره طبیعی زایمان کنید اصلا نترسید همش قابل تحمل♥️🥲