خواهرا ازتون ی مشورت میخام من ادم تنبلیم توی بچه داری
من صادقانه از اول ادم نسبتا تنبلی بودم کلا برای کارای خونه انرژی نداشتم هیچوق خونم اونقد تمیز نبود یا غذام همیشه اماده نبود . مث این خانوما نبودم ک خونشون برق میزنه همه چیشون امادس صب زودم بیدار میشن ژله و کیک و همه چی درست میکنن و صبح تا شب سرپان تهشم خسته نمیشن من از اول دوس داشتم همش بشینم و دراز بکشم . اصلا انگار نمیتونستم هرچی سعی میکردم نمیتونستم فعال باشم و اینا . .الانم ک بچم اومده هنوز همونم توی نگهداری از بچم تنبلم درستع بخیه دارم و درد میکنن ولی جدا ازین اصلا حوصله ندارم بچه رو زیاد بگردونم یا کل روز تنهایی مراقبش باشم انگار تو این موردم تنبلم . اصلا نمیتونم انگار انرژیشو ندارم . از روزیم ک پسرم اومده همش یکی کمکم کرده کم و بیش روزیم ک تنها بودم یاهاش وسطای روز دیگ گریه میکردم ازین ک نمیتونم خیلییی براش انرژی بزارم درسته مراقبش بودم و براش کم نمیزاشتم ولی بازم فقط چون مجبور بودم وگرنه خیلییییی اذیت بودم . از تنبلیم میاد میدونم کلا ادم فعالی نیستم پر انرژی نیستم
حالا شوهرم میگ وقتایی ک من نیستم بیا برو خونه مامانم یا مامانت ک کمک داشته باشی برای بچه . اما همش با خودم میگم ک چی؟ اخع تا کی قرار یکی کمکم کنه ؟ بلاخزه باید ب این تنبلی غلبه کنم دیگ ؟ نظر شما چیه اگ چند روز تنها باشم و نرم عادت میکنم ؟ ب اینکه تنبلی زو بزارم کنار و صب تا شب تایمم ومشغول شیر دادن و خوابوندن باشم؟ کم کم رو روال میفتم مث مادرای دیگ؟ دوس دارم بتونم همه کارای بچه رو خودم بکنم مراقبش باشم ن اینکه شیرش بدم و ی گوشه خسته بشم لش کنم یا ی اروغ بگیزم دیگ حال نداشته باشم بخوابونمش حس بدی ب خودم دارم

۱۰ پاسخ

عزیزم در مورد تنبلی که گفتی که یه عادته و عادتا رو میشه تغییر داد هر چند سخت ..
ولی در مورد بچه داری به خودت حق بده و زیاد خودت رو برچسب بارون نکن. تو ۹ ماه سخت رو گذروندی و انگار تازه چند روزه که از یه سفر طولانی و خسته کننده برگشتی. طبیعیه که انرژی زیادی نداشته باشی! از طرفی بچه‌ی کوچیک و همه‌ی فشار هایی که حداقل تا یک ماه چهل روز خیلی زیادن یه آدم عادی رو هم خسته می‌کنه چه برسه به اینکه پروسه‌ی سخت زایمان و اون تغییرات بدنی سخت رو گذرونده باشی

ببین عزیزم من تجربه خودمو میگم
منم یکم تنبلم یکم استرسی هستم کلا از اینکه تنهایی هر کاری برای بچه انجام بدم میترسیدم
سر بچه اولم دیدم اینجوری نمیشه هی منتظر بمونم مامانم یا شوهرم کنارم باشن خودمو دقیقا تو همون جایی که میدیدم ضعف دارم قرار میدادم
من بی نهایت وابسته شوهرم بودم ولی تو دو ماهگی دخترم یه سفر تنها بدون همسرم با هواپیما رفتم دیدم خب تونستم باز تنها بردمش بیرون و کاراشو انجام دادم
و کلی سفر و کارای دیگه
الانم سر بچه دومم همینجوری دارم ادامه میدم خودم با اینکه خیلی میترسیدم بعد از حموم اولش که مادرشوهرم برد دیگه خودم بردم و کلی کارای دیگه که مامانم و شوهرم تعجب میکنن
باید خودتو به چالش بکشی تا یاد بگیری اصلا هم راحت نیست خیلی هم سخته ولی نه فقط واسه تو واسه همه اولش سخت بوده حالا یکی یکم کمتر یکی یکم بیشتر‌
نگران نباش تنها بمون و زندگیتو اداره کن مدیر اون خونه تویی
خودت برنامه ریزی کن برای کارای خونه و بچه تا از پسش بر بیای انقدر تکرار کن تا به چیزی که دوست داری برسی

الان تو این موقعیت که تازه زایمان کردی و مستعد افسردگی هستی ، خونه تنها نمون حتما کمک بگیر برو بیرون از خونه با ادما ارتباط بگیر .. یه چند ماه بزار بگذره بعد خودتو به چالش بنداز. الان خیلی زوده

عزیزم خودتو سرزنش نکن منم با وجود اینکه تنبلم تونستم 3 تا بچه و بزرگ کنم! 🤣🤣🤣😐😐پس توام میتونی مطمئن باااااش

کمک گرفتن هم چیز بدی نیستا تو این یکی دو ماه اول اگه خیلی اذیتی روزی یه چند ساعتم یه نفر کمکت کنه یا اصلا کمکتم نکنه دو سه نفر رو ببینی بهتر از اینه که تنها تو خونه باشی

یایه چیز بدنت کمه یا اضافس آزمایش بده من روز چهارم ک زایمان کرده بودم از جام بلند شدم گفتم تاکی کارامو بکنن روز هشتم مامانمو فرستادم سرکار می‌رفت مامانم

منم همیشه ادم تنبلی بودم، الانم کمک میگیرم از بقیه.. هرشب اول شبا میرم خونه بابام تا ۱۲ شب
در طول روز ولی خودم

عزیزم امکان داره بخاطر طبع بدنت اینطوری باشی
من خودم همینطوری بودم بیحوصله و خوابالو و کسل
بعد فهمیدم بخاطر گرمی بالای بدنم اینطوری بودم
شماهم طبعتو درست کن انرژیت بیشتر میشه ،سرحال میشی میتونی به کارات برسی
بعدشم به خودت خیلی سخت نگیر اوایلشه کم کم عادت میکنی
ولی سعی کن روزانه یک کار جدید و با حال خوب انجام بدی یهو میبینی شد عادت همیشگیت
در هرحال شما یک مادری و خدابه مادرا این توانو داده که مراقب کوچولوهاشون باشن،پس به خودت ایمان داشته باش

خب نوشیدنی انرژی دار بخور تو دیگ الان وظیفته درسته سخته ولی وقتی تصمیم ب مادرشدن گرفتی اینارم باید میدیدی که دیدی اوردی دیگ پس خودتو جم کن نسکافه چ میدونم چیزایی ک انرژی میدن بخور قرص ویتامین از این چیزا

تو میتونی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آقا میران مامان آقا میران ۴ ماهگی
مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۷ ماهگی
هیچ وقت فکر نمیکردم مادر بشم همیشه میترسیدم از مادر شدن از این مسئولیت بزرگ میترسیدم نتونم بربیام
ولی الان ب خاطر پسرم از هرچیزی میگذرم همش فکر اینم بچم خوب باشه
تا لنگ ظهر میخوابیدم باردار ک شدم ۶ صبح بیدار میشدم صبحونه میخوردم ک بچم اذیت نشه تو شکمم رو همه غذا ها حساس بودم ک بد نباشه
الان اول صبح هنو صبحونه نخورده شیر میدوشم ک جمع کنم ببرم براش
صبحونه میخورم دوباره میدوشم
کارم فقط دوشیدن شیر ک مبادا شیر کم بیاره
شاید مسخره باشه ولی از ی ادمی ک باید تا ۱۲ ظهر می‌خوابید تا بتونه ب کاراش برسه رسیدم ب این ادم ک آفتاب نزده بیدار میشم
اصلا یک هفتس ی ادم دیگه ام انگار از وقتی ب دنیا اومده کلا تغیر تو خودمم دیدم مادرشدن خیلی قشنگه خیلی بزرگه خیلی باید قوی باشی مخصوصا ماهایی ک زود زایمان کردیم بچمون باید چند روز ازمون دور باشه
پسر قوی منم تا چند روز دیگ انشالا میاد خونه پیش مامان باباش الهی قربون عظمت خدا بشم همیشه شکر میکنم واسه اومدن هیرادم🥹💙