سوال های مرتبط

مامان دایار مامان دایار ۳ ماهگی
پارت ۲

دیگه منم نامه رو گرفتم آمادگی داشتم اما باز یه سری کارا مونده بود دیگه همسرم از اونور خودمم از خونه شروع کردیم به آماده شدن برای صبح خواهرم هم آخر شب اومد که پیشم باشه
دیگه من آخر شب رفتم حموم یکم زیاد موندم حموم دیگه اومدم موهام سشوار کردم کامل آماده شدم ساعت ۲:۵۰ رفتم دراز کشیدم که ۷پاشیم بریم بیمارستان
داشتم با گوشیم کار می‌کردم توی گهواره بودم که احساس کردم یه چیزی مثل لگد محکم خورد زیر دلم اما صدا داشت بعد چند ثانیه حس کردم بین پام خیس شد یدفعه به شوهرم گفتم علی کیسه‌ آبم پاره شد اونم خواب بود گفت نه اشتباه میکنی بخواب گفتم نه پاشو دیگه بیچاره ترسیده بود وایساده بود بالا سرم میگفت نه من میگفتم چرا دیدم بیچاره هنگ کرده کاری نمیکنه خواهرم صدا زدم گفتم کیسه آبم پاره شده بیا دیدم اون با گریه اومد میگم چته چرا گریه میکنی چیزی نیست نترسید 😐☹️😂 من تو اون تایم فقط همسرم و خواهرم دلداری میدادم
بعد مونده بودم برم کدوم بیمارستان فکر میکردم اگر برم بیمارستان خوبه خودشون سزارینم میکنن دیگه زنگ زدم یکی از ماماها که شمارش داشتم اون گفت نه بیایی میفرستنت طبیعی
برو همون بیمارستان تا صبح صبر میکنی زنگ میزنن دکترت بیاد
مامان ☆کیاناولیانا☆ مامان ☆کیاناولیانا☆ ۳ ماهگی
مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۱۰ ماهگی
مامان دلاناکوچولو🤱🩷 مامان دلاناکوچولو🤱🩷 ۹ ماهگی
(پارت اول )
شب قبل زایمانم با شوهرم بیرون بودیم دخترم محکم تو شکمم می‌رفت عقب میومد محکم میزد به نافم طوری که حس میکردم میخواد کیسه اب پاره بشه به شوهرم گفتم نکنه امشب کیسه آبم پاره بشه آخه آب دور بچم زیاد بود اما تو هفته ۳۵ از عدد ۱۹ شده بود ۱۷ ولی از نظر پرینالوژیستم بالا بود هنوز من ۳۷هفتع ۳ روز بودم دلم میخواست تا آخر ۳۸ برم اماااا بخاطر ختم بارداری که ۳۸ هفته داشتم بازم دوست داشتم با درد خودم برم زایمان کنم

خلاصه ساعت پنج صبح برا نماز صبح بیدار شدم دو قدم راه رفتم دیدم یچیزی ازم اومد شک کردم ترشح باشه اهمیت ندادم اما وقتی رفتم سرویس دیدم هیچ اثری از ترشح های همیشگی نیست و فقط آبه ترسیدم سریع دستمال کاغذی گذاشتم اومدم نشستم مثل بید به خودم می‌لرزیدم دستمال کاغذی کم کم داشت خیس میشد ولی زیاد نبود پنج دقیقه ای یکبار اندازه ی عدس میومد و متوجه نمیشدم مگر اینکه دستمال کاغذی رو نگاه میکردم ... بلند شدم شوهرم رو بیدار کردم هنوز کیف بیمارستان هم نبسته بودم شوهرم تند تند هر چی جلو دستش بود انداخت رو کیف خواهرم رو بیدار کردم رفتیم سمت بیمارستان
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ ماهگی
پارت ۲
گفت خب پس همون تاریخ زایمان میکنی احتمالا هیچی اینا که رفتن ساعت ۱۰ونیم بود منم اومدم یه دل سیر نشستم هندونه خوردم ویه سرویس رفتم واومدم بخوابم همین که داشت خوابم می‌برد یهو کیسه آبم پاره شد حالا منو میگی اصلا هیچی نمی‌فهمیدم اولش فک کردم جیش کردم بعد دیدم نه اصلاحات خودم نیست هی میاد همون لحظه که کیسه آبم پاره شد من جیع زدم وشوهرمم از پرید گفت چیشده گفتم آب ازم میاداونم هی میگه از کجات 😂🤣😂😂😂😂
خلاصه دو دیونه نشستیم میخندیم 😂😂😂که چرا اینهمه آب اومد بعد شوهرم به خودش اومد گفت بچه کاریش نشه گفت زنگ بزنن به مامانت بپرس ازش زنگ زدم بهش گفتم مامانم چقد بود زیاد بود یا کم گفتم نه خیلیی زیاد بود گفت بریم بیمارستان ماهم تا آماده شدیم را افتادیم من اصلا فک نمیکردم زایمان کنم من گفتم میریم یه نواز قلب میگیره ومیام خونم بعد اونجا گفت برو که معاینت کنم انقد خجالت میکشیدم که گفت ۳سانت دهانه رحمت بازشده نرم شده وکیسه آبت هم که پاره شده باید بستری بشی اینو که گفت هنگ کردم وترسیدم هیچی لباسامو عوص کردم دادم به مامانم شوهرمم رفته بود تشکیل پرونده منم رفتم داخل زایشگاه خیلی خلوت فقط من بودم اولش بعد دوتا دیگه اومدن که یکیش زایمان کرد قبل از من ساعتای چهاربود دردام زیاد شده بود معاینه کردگفت ۷ساعنتی ساعتای ۶اومد گفت ۱۰ سانت بازی فول فولی باید زور بزنی ودردام خیلی زیاد بود وتقریبا غیر قابل تحمل بود ساعت ۶و۲۵ دقیقه دخترم به دنیا اومد همین که دنیا اومد تمام دردام رفت یه۵ دقیقه طول کشید
مامان گیلاس خانم 🍒 مامان گیلاس خانم 🍒 ۶ ماهگی
پارت 3
ساعت 5 نیم صبح بود
اولش فکر کردم ادرارمه ولی وقتی تخت رو دیدم که چقدر خیس شده شک بردم به کیسه آبه سریع بلند شدم برم دستشویی دیدم وسط راه دوباره بی اختیار داره ازم آب میاد رفتم دستشویی مثانمو تخلیه کردم اومدم بیرون دیدم بازم قطره قطره داره ازم میاد سریع پیام دادم به مامام و حجم آب رو بهش گفتم گفت کیسه آبت باز شده سریع برو زایشگاه
سریع رفتم حموم تمیز کردم خودمو اومدم بیرون که دیدم مامام پیام داده صبحانتم بخور و کمپوت آناناس و خرما هم با خودت ببر صبحانه ام گفت گوشتت چرخ کرده گوسفند سرخ کن و زیره فراوون بریز داخلش بخور و برو زایشگاه ما اولین کاری کردم همینو سریع درست کردم خوردم خرما برداشتم کمپوت اناناس هم تو راه خریدیم کیفمو خودمو و کیف بچه رو برداشتم
تو کیف خودم شورت نخی نوار بهداشتی کفش دم پایی تمیز پتو مسافرتی و یه روغن سیاهدانه که مامام گفته بود حتما بگیر برای ماساژت ساعت 6 نیم بود که شوهرمو بیدار کردم گفتم بنظرم کیسه آبم پاره شده مامام گفته برو زایشگاه من همه کارامو کردم سریع بپوش بریم دیگه سریع بلند شد هی غر میزد چرا زود تر بلندم نکردی الان یکساعته کیسه آبت باز شده اگه بچه طوریش بشه فلان ال بل تا اون داشت غر میزد من سریع وسایل ارو گذاشتم داخل ماشین اونم سریع آماده شد و شد ساعت 7 اومدیم بریم که دیدم زااااارت برق قطع شد و در پارکينگ ماهم برقی
😆😐
گفتم همین الان شانس این بچه معلوم شد شوهرم پیاده شد و در رو با زنجیر کشید بالا در برقی رو هم بخوای با زنجیر بکشی بالا و دوباره بیاریش پایین حدود چهل دقیقه ای طول میکشه
🫠
دیکه به بدبختی آوردیم بالا ماشینو آوردیم بیرون دوباره کشیدیمش پایین و با سرعت زیاد پیش به سوی زایشگاه