سوال های مرتبط

مامان دایار مامان دایار ۵ ماهگی
پارت ۲

دیگه منم نامه رو گرفتم آمادگی داشتم اما باز یه سری کارا مونده بود دیگه همسرم از اونور خودمم از خونه شروع کردیم به آماده شدن برای صبح خواهرم هم آخر شب اومد که پیشم باشه
دیگه من آخر شب رفتم حموم یکم زیاد موندم حموم دیگه اومدم موهام سشوار کردم کامل آماده شدم ساعت ۲:۵۰ رفتم دراز کشیدم که ۷پاشیم بریم بیمارستان
داشتم با گوشیم کار می‌کردم توی گهواره بودم که احساس کردم یه چیزی مثل لگد محکم خورد زیر دلم اما صدا داشت بعد چند ثانیه حس کردم بین پام خیس شد یدفعه به شوهرم گفتم علی کیسه‌ آبم پاره شد اونم خواب بود گفت نه اشتباه میکنی بخواب گفتم نه پاشو دیگه بیچاره ترسیده بود وایساده بود بالا سرم میگفت نه من میگفتم چرا دیدم بیچاره هنگ کرده کاری نمیکنه خواهرم صدا زدم گفتم کیسه آبم پاره شده بیا دیدم اون با گریه اومد میگم چته چرا گریه میکنی چیزی نیست نترسید 😐☹️😂 من تو اون تایم فقط همسرم و خواهرم دلداری میدادم
بعد مونده بودم برم کدوم بیمارستان فکر میکردم اگر برم بیمارستان خوبه خودشون سزارینم میکنن دیگه زنگ زدم یکی از ماماها که شمارش داشتم اون گفت نه بیایی میفرستنت طبیعی
برو همون بیمارستان تا صبح صبر میکنی زنگ میزنن دکترت بیاد
مامان کارن و کایرا مامان کارن و کایرا ۲ ماهگی
دوباره تو این بارداری هم استراحت مطلق شدم ویزیتامو میرفتم همه چی به نظرم خوب بود طول سرویکسم رسید به ۲۶ ولی از ۲۶ پایین تر نیمد تو ۳۴ هفته و ۵ روز آخرین باری بود که دکترو دیدم قرار شد حدود ۹ روز بعدش برم آزمایش بدم و برم پیشش و البته دستمزد زایمانش رو هم همون روز براش ببرم
تو ۳۴ هفته ۴ روز یعنی روز قبلش آزمایش ادرار داده بودم متوجه هفونت ادراری زیاد شدم که بهم سفکسیم ۴۰۰ روزی یه دونه داد گفتم داروی دیگه ای لازم نیست گفت نه
تو ۳۴ هفته و ۵ روز بعد از ۲۰ روز کیسه آبم از ۱۲ شده بود ۱۹ که بهش گفتم مشکلی نیست؟ گفت نه آب نخور😐 گفتم من زیاد نمیتونم آب بخورم گفت ااا پس هقته دیگه یه آزمایش خون بده بعد بیا پیش من گفتم باشه و رفتم دقیقا ۵ ۶ روز بعد ۷.۴۵ صبح دراز کشیده بودم کیسه آبم پاره شد اونم اولش نفهمیدم حس کردم یه حباب تو دلم ترکید بعد یهو رون پام شدید درد گرفت اومدم پهلو به پهلو شم به آب ریخت بیرون تازه فهمیدم کیسه آبم پاره شده سریع بهش زنگ زدم اطلاع دادم بعدم سریع رفتم بیمارستان حدود ساعت ۸.۱۵ رسیدم بیمارستان
مامان ☆کیاناولیانا☆ مامان ☆کیاناولیانا☆ ۵ ماهگی
مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۱۱ ماهگی
مامان دلاناکوچولو🤱🩷 مامان دلاناکوچولو🤱🩷 ۱۱ ماهگی
(پارت اول )
شب قبل زایمانم با شوهرم بیرون بودیم دخترم محکم تو شکمم می‌رفت عقب میومد محکم میزد به نافم طوری که حس میکردم میخواد کیسه اب پاره بشه به شوهرم گفتم نکنه امشب کیسه آبم پاره بشه آخه آب دور بچم زیاد بود اما تو هفته ۳۵ از عدد ۱۹ شده بود ۱۷ ولی از نظر پرینالوژیستم بالا بود هنوز من ۳۷هفتع ۳ روز بودم دلم میخواست تا آخر ۳۸ برم اماااا بخاطر ختم بارداری که ۳۸ هفته داشتم بازم دوست داشتم با درد خودم برم زایمان کنم

خلاصه ساعت پنج صبح برا نماز صبح بیدار شدم دو قدم راه رفتم دیدم یچیزی ازم اومد شک کردم ترشح باشه اهمیت ندادم اما وقتی رفتم سرویس دیدم هیچ اثری از ترشح های همیشگی نیست و فقط آبه ترسیدم سریع دستمال کاغذی گذاشتم اومدم نشستم مثل بید به خودم می‌لرزیدم دستمال کاغذی کم کم داشت خیس میشد ولی زیاد نبود پنج دقیقه ای یکبار اندازه ی عدس میومد و متوجه نمیشدم مگر اینکه دستمال کاغذی رو نگاه میکردم ... بلند شدم شوهرم رو بیدار کردم هنوز کیف بیمارستان هم نبسته بودم شوهرم تند تند هر چی جلو دستش بود انداخت رو کیف خواهرم رو بیدار کردم رفتیم سمت بیمارستان