۱۵ پاسخ

باو یه عده فقط یاد میدن ک بچه وحشی باشه ب همه زور بگه همه رو اذیت کنه عین خیالشونم نیس
حتی از این کار لذت میبرنو اسمشو میزارن زرنگی 😒😒

من دخترمو الانم تنها نمیزارم هرقسمتی میره خودم هستم مخصوصا شن چندبار شده تذکر دادم

ملت بچه تربیت میکنن یا گاو 😐😐

من که ببرمش با باباش میبرم جفت مون ۴ چشمی مواظب بهش هستیم چون بیشتر نیاز به مراقبت دار

قلبم درد گرفت ...عزیزم چ حس بدیه اون لحظه دیدی

نمیدونم ملت چرا انقدر بچهاشون وحشی ان
ادم حس میکنه تو جنگل بزرگ شدن

به خدا بچه ها نمی‌دونم چشون هست وحشی ان اون روز پسره از دخترم بزرگتر الکی رد شد از بغلش یه مشت زد تو دستش درد گرفت بمیرم براش ولی گریه نکرد منم رفتم بغلش کردم پسررو دعوا کردم عمش هم دید اومد گفت چرا زدیش نزن و این حرفا ولی مامانش کلا بیخیاله
آره منم قسمت شن بازی گذاشتمش خودم بالاسرش بودم بچه ها نپاشن تو چشمش دخترای دخترخالم میخواستن بریزن نذاشتم

خانه بازی و اصلا قبول ندارم کلی اسباب بازی واسش خریدم پیش خودم بازی کنه بهداشتی تر هم هست مهد خانه بازی اینا قبول ندارم

منم دخترم پارک بردم بچه چنان هلش داد رو سرسره خدابهم رحم کرد سرش به اهن نخورد

چقد حرصم گرف از بیشعوری مادرش .. یه جمله هس میگه پدرو مادر تربیت نکنن جامعه تربیتش میکنه یه مشت خاک میریختی روش ببین اونموقع مادره چه کارا ک نمیکرد 😶

وای قلبم درد گرفت ایشالا زود خوب بشه

عزیزم بچه اینقدی تو خونه بازی حتی یه ثانیه نمیشه تنها بزاری باید پا به پاش بری..
و طبق تجربه خودم که اوایل زیاد دخترمو می‌بردم چون بشدت علاقه داشت متوجه شدم اکثرا بچهای که خیلی فضولن مامانشون از دستشون عاجزه و نمیتونن باخودشون بچه رو جای ببری میارن اونجا میزارن و خودشون میرن عشق و حال اینام می‌افتن به جون بچهای مظلوم
براهمین هیچوقت بچهامو تنها نمیزارم پا به پاشون میرم که حواسم باشه ن خودشو اذیت کسی کنن ن کسی اذیتشون کنه

بعضی از مادرا دورجون جمع گوساله به دنیا اومدن گاو از دنیا میره فقط قیافه یه من مالیده جلو توله ش نمیگیره برای من پیش اومده مخصوصا تو پارک
انگار از ک و ن خ ر اومدن بیرون فکر میکن کین جلو بچه شو نمیگیره هیچ
ف ح ا ش ی میکنن
متنفر از اینجور آدما

خانه بازی اصلا واسه سن بچه شما و من خوب نیست هیچی هم یاد نمیگیره من دخترمو از ۹ ماهگی هفته یکبار میبرم مهد کلاس مادر و کودک الان همچی بلده از همسن و سالای خودش باهوش تره ، مؤدب تره بجای خانه بازی ببر کلاس مادر چ کودک هم بازی میکنه هم یه چیزی یاد میگیره شما خودت باید باهوش باشی

والا پارک میرم میبینم مامانا سراشون تو گوشی صد کیلومتر اونور نشستن بچه رو ول کردن خودش بازی کنه تعجب میکنم والا جدای از بچه ها هل دادن و کارای خطرناکشون ،مملکت امن نیست یه چشم بهم زدنی خدای نکرده یکی میدزده بچه رو ، به نظرت چرا بیخیالن؟

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
واقعا بعضی ها چقدر ...!نمی‌دونم چی بگم
دیشب رفتیم پیتزا بخوریم .پسرم پیش من بود .دستش تو دستم بود .رفتم پیتزا سفارش بدم .یکم رفتیم اونور تر .رو صندلی یه مرد نشسته بود .پسرم هم پیشم بود ولی دستمو ول کرده بود .مرده به پسرم گفت چه پسر خوشگلی بیا گوشیمو بگیر .پسرم هم کنجکاو شد .یهو رفت سمتش .رفتم پسرمو بگیرم که بیارمش این طرف .همون موقع دست پسرمو گرفت گفت حالا که اومدی گوشیمو گرفتی یه بوست کنم .صورتشو گرفت تو دست که صورتشو ببوسه ( با اون همه ریش 😐)گفتم نه ممنون صورتشو نبوسید.اصلا هنگ کردم

واقعا جامعه خراب شده .حالا نمیگم مرد بدی بود یا نه ! ولی آدم که از قصد و منظور بقیه خبری نداره! اصلا یه لحظه هم نمیشه چشم از بچه برداشت .گفتم که حواستون به بچه هاتون باشه که کسی یه لحظه هم حتی نگاه بد بهشون نکنه چه برسه چیز دیگه
و اینکه اصلا نذارید غریبه بچتونو ببوسه .به غیر از بحث بهداشتی که معلوم نیست چه مریضی داشته باشن .به حریم بچتون احترام بذارید که خودشون هم بعدا یاد بگیرن 😍🤍
مامان نورا خانم مامان نورا خانم ۲ سالگی
تجربه واکسن۱۸ماهگی
دیروز ساعت ۹:۳۰بود رفتم مرکز بهداشت و واکسن نورا رو زدم واکسن که زدم همونجا بهش استامینوفن دادم باهم پیاده رفتیم براش بستنی خریدم و آبنبات چوبی.نزدیک به چهل دقیقه پیاده روی کردیم باهم رفتیم خونه تا ساعت یک بازی کردی بعد نورا خواب رفت چهل دقیقه ای خواب بود وقتی بیدارشد شروع کرد گریه کردن تمیتونست راه بره خیلی گریه میکرد که من ترسیدم و اومدم پیام گذاشتم و سوال پرسیدم که تا کی این درد ادامه داره و.....
حدودا ساعاتای سه یا چهار بود دیدم یهو بلندشد راه افتاد اولش یکم گریه کرد اما راه افتاد و شروع کرد با بچه خواهر بازی کردن شب هم یه سر بردمش خانه بازی اونجا هم بازی کرد ساعتی نه ونیم شب یهو تبش رفت بالا که با شیاف کنترل کردن هر چهار ساعت یکبار پارکید دادمش فقط یبار بروفن و شیافش کردم امروز دیگه قشنگ داره بدی می‌کنه مثل روزای دیگه الان ۲۶ساعت از واکسنش گذشته و هیچ بهونه گیری یا دردی ندارن فقط یکم بدنش داغه ن خیلی زیاد
مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها