پارت ششم

یه فیلمبردار هم به درخواست خودمون، از لحظه به دنیا اومدن نی‌نی فیلم گرفته بود.

دردها کم‌کم آروم شد و حوالی ساعت ۱۰ شب، سوند رو برداشتن و گفتن: «بیا، باید راه بری.»

همین که بلند شدم راه برم، کلی خون ازم ریخت روی زمین که پرسنل سریع تمیزش کردن. با کمک یکی از پرسنل رفتیم سرویس. اونجا بهم گفت: «باید اینجوری بری. دفعات بعد باید با همراهت بری، ما دیگه نمیایم.»

شیاف‌ها رو هم خود پرسنل خدمات برام می‌ذاشتن. چیزی نبود که بخوایم بابتش خجالت بکشیم؛ خیلی عادی برخورد می‌کردن. از زیر لباس دست می‌بردن و شیاف رو می‌ذاشتن.

تا ساعت ۸ شب چیزی نخوردم. بعدش گفتن فقط مایعات بخورم؛ آب، آب کمپوت بدون میوه و چای.

برای شام هم فقط یه سوپ صاف‌شده بهم دادن و گفتن باید شکمت کار کنه.

بعد که شکمم کار کرد، گفتن حالا می‌تونی خود میوه کمپوت رو هم بخوری.

صبحانه هم کره و مربا دادن، چون نباید لبنیات می‌خوردم.

۱ پاسخ

چه زایمان سختی تو داشتی

سوال های مرتبط

مامان سیدمتین مامان سیدمتین روزهای ابتدایی تولد
سلام مجدد
ساعت ۱۰:۲۰ بود که سیدمتین با سلام و صلوات دکتر آهنگری بدنیا اومد ( دکتر آهنگری خیلی خوشرو هست و من همیشه حس خیلی خوبی ازش میگرفتم و روز عمل هم قوت قلبم بود ) تا ۱۱:۳۰ اتاق عمل بودم بعدم رفتم ریکاوری تا ۱۲ ریکاوری بودم ، ۱۲ رفتم بخش . بچه رو بردن نوزادان برای اکسیژن گفتن بچه‌های سزارین رو ۲_۳ ساعت میبریم اکسیژن بعدش میاریم . ۲:۳۰ بچه رو آوردن گفتن شیر بده شیر دادن با بیحسی خیلی سخت و ستم بود نه خودت تسلط داری نه بچه در کل سر سینه‌هام چاک چاک شد
تا ۸ ساعت هم نباید چیزی بخوری بعد ۸ ساعت باید مایعات رو شروع کنی و کم کم پشتی تخت رو بلند کنی بشینی و آروم بیای لب تخت و بیای پایین راه بری (یه ربع قبل از این که پاشم شیاف گذاشتم )
خوردنی هم چیزای مقوی و ملین بخورید که زودتر شکمتون کار کنه تا زود مرخصتون کنن
من از ۸ شب تا فردا ظهر که مرخص بشم اینا رو خوردم
(عرق گوشت ، حلیم ، آب برگه و انجیر ، نسکافه ، هلو ، شلیل ، کمپوت گلابی ، کمپوت آناناس ، آب هویج ، آدامس نعنایی حتما بگیرید بعد این که پاشدید بجوید و راه برید نفخ رو میگیره زودتر شکمتون کار میکنه من یکم به مشکل خوردم ، کسایی که مثل من یبوست دارن بیشتر باید حواسشون باشه راستی تو خود بیمارستان شربت لاکسی ژل دادن اول گفتن ۱قاشق شکمم کار نکرد گفتن ۳قاشق بخور . آخر نزدیک ظهر شکمم کار کرد )
مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .
مامان مانلی 🩷 مامان مانلی 🩷 ۷ ماهگی
پارت 4
دیگه دخترمو برده بودن تحویل خانواده ام داده بودن و منم بعد از کارای عمل بردن ریکاوری که اونجا یه لرز خیلی وحشتناکی تمام بدنم رو گرفته بود فقط میگفتم سرده ، لرز دارم که برام بخاری گذاشتم و گرمم شد یه ساعتی تو ریکاوری بودم و بعدش منتقل شدم بخش ، همون جا تو ریکاوری ماساژ رحمی گرفتم که حس نکردم و بعدش تو بخش هم یه بار گرفتم که متوجه شدم چون بی حسی داشت کم میشد ، دیگه گفتن 12 ساعت نباید هیچی بخوری و تکون بخوری که سردرد نگیری و تا 1 شب همین جوری بمون .. من از ساعت 1 که اومدم بخش تا 4 اصلا درد نداشتم ولی بعدش دیگه شروع شد که برام شیاف گذاشتن و آمپول زدن ، دخترمم کنارم بود که از دیدنش دلم ضعف می‌رفت ، ساعت 1 شب دیگه گفتن یه چیزی بخور مثل سوپ و چایی با خرما و اگه سرگیجه نداشتی کم کم بیا پایین.. از جام با کمک همراهم بلند شدم اما اون لحظه سخت ترین لحظه عمرم بود از درد نمی‌تونستم تکون بخورم چه برسه به اینکه راه برم دو سه قدم رو به بدبختی رفتم و بعدش بیشتر ادامه دادم و رفتم قسمت پاها و واژن رو با آب ملایم شستم و نوار بهداشتی گذاشتم و شلوار پوشیدم ، بعد از این مرحله باز شیاف زدم که دردم کمی افتاد و بهتر شدم اما گفتن باید به بچه شیر بده اما دریغ از قطره ای شیر .. اما با توجه به تجربه بقیه گفتن که با قاشق هم شده به نی نی شیر بده که دفع داشته باشه و ما هر دو ساعت ده میل شیر رو با قاشق چایخوری آروم بهش دادیم و شروع کرد به دفع کردن
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۷

ساعت ۸:۳۰ منتقل شدم به بخش، لباس های اتاق عمل رو با لباس های بخش عوض کردن بچه رو گذاشتن سر جاش
پد و زیر انداز تعویض برام گذاشتن و بالش از زیر سرم برداشتن و گفتن تا ساعت ۱۰ سرت رو تکون نده و زیاد صحبت نکن تا درگیر عوارض بی حسی نشی
ساعت ۱۰ صبح اومدن پشت تخت رو یکمی دادن بالا و بهم چای با عسل و نی دادن که خیلی خوب بود و بعد اون شروع کردن به دادن کمپوت گلابی و انجیر، چای با عسل، نسکافه و … تاکید کردن هر چی بیشتر مایعات بخوری دفع ادرارت بیشتره و زودتر مایع اسپاینال از تنت خارج میشه
و من سعی کردم تا ساعت ۲ که وقت ملاقات بود به حرفشون گوش کنم و همین باعث شد درگیر عوارض اسپاینال نشم
ساعت ۱۱ پرستار اومد برای بار آخر شکمم رو فشار داد ولی این بار متوجه شدم که البته غیر قابل تحملی نبود و واقعاً خوب بود همه چی
ساعت ۴:۳۰ که تایم ملاقات تموم شد اومدن سوند رو کشیدن بهم گفتن نفس عمیق بکش و سریع سوند رو کندن که یه مقدار سوزش داشت ولی خوب بود
و ساعت ۵ بلندم کردن از روی تخت

ادامه تایپک بعدی👈🏻
مامان فسقل بچه👼🍭 مامان فسقل بچه👼🍭 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سری پنجم:
دیگه تا صبح ما درگیر بیتابی‌ بچه بودیم. صبح ساعت ۴ گفتن میتونی نصف لیوان ابِ کمپوت بخوری. ساعت ۶ اومدن انژیوکت رو از دستم باز کردن. بعد گفتن میتونی بری دسشویی. با کمک مامانم و کلی گریه کردن و خیلییی سخت تونستم از تخت بیام پایین و تا دسشویی برم. ساعت ۱۱ بچمو بردن تا کارای شنوایی سنجیش رو انجام بدن. بعد یه پرستار اومد تایمی که باید بچه رو برای چکاب و واکسن بیاریم رو توضیح دادن. ساعت ۱۲ ترخیص شدم. واقعا نمیتونستم راه برم. پاهام شدیدااا ورم کرده بود. اومدیم خونه و اذیت‌ها و نیش و کنایه مادرشوهر شروع شد. کمک ک نمیکرد هیچ تازه به مادرم تیکه مینداخت و ناراحتی پیش میاورد که تا الانشم دعوا داریم سر کاراش و همه توو خونه با هم قهرن. روز اول که اومدم خونهدتا شب باز باید مایعات میخوردم مثل نسکافه و چایی و ابمیوه. همینطور هم در حال تقلا کردن بودیم که بتونیم به بچه شیر بدیم. اخه نوک سینه‌هام بزرگ بود بچه نمیتونست بگیره هلاک میشد. خودمم به شدت درد داشتم و گریه میکردم. دیگه مجبور شدم از روز چهارم بهش شیرخشک بدم. از روز دوم تونستم غذا بخورم سوپ و کباب و ماهیچه. دیگه تا امروز که خدا رو شکر یه کم بهترم. ولی کمرم و بخیه‌ها هنوز درد میکنن.
مامان آقا آرتا 🐣 مامان آقا آرتا 🐣 ۱۲ ماهگی
😎😎خاطرات روز زایمان _ ۱۰ 😎😎
بعد از انتقال از ریکاوری به اتاق، خانوادمو دیدم، پسر کوچولوم قبل از من رفته بود توی اتاق.
اونجا روی تخت منتقلم کردن و گفتن بالشت نزارم، صاف خوابیده بودم، خیلی تشنم بود
ساعت ی ۷و ۴۰ دقیقه ی صبح رفتم اتاق عمل
ساعت ۸ و دو دقیقه پسرم متولد شد
ساعت ۸ و ۳۵ دقیقه رفتم ریکاوری
ساعت ۱۰ و ۴۰ دقیقه رفتم به اتاق
و اینجا گفتن تا ۷ و ۸ شب نمیتونم اب بخورم فقط مجازم ادامس بخورم!!!
ادامس خوردن خوب بود، خیلی حس تشنگیمو برطرف میکرد👌
حس بی حسی از بالا به پایین از بدنم خارج میشد
اول شکممو حس کردم و بعد کم کم رون و زانو و اخر از همه کف پاهام
تقریبا ۴، ۵ غصر بود که بی حسی کامل رفت...
توی اتاق هم دوبار اومدن و رحمممو فشار دادن، که خب چون بی حسی رفته بود حسش می‌کردم و درد داشت ، اما کشنده و غیر قابل تحمل نبود...
پمپ درد هم داشتم، میگفتن بخاطر پمپ درد الان درد نداری وگرنه خیلی درد داشتی(نمیدونم اره یا ن)
خلاصه شد ساعت ۷ شب، گفتن میتونی مایعات بخوری
بعدش هم سوپ بخور و اکر حالت تهوع نداشتی غذا هم بخور
بعدش ساعت ۸ اینا اومدن گفتن میخایم سوند رو دربیاریم، باید دیگه راه بری....
به خاطر چیزایی که شنیده بودم از اولین راه رفتن بعد زایمان، واقعا ترسیدم...