سلام مامانا بیاید یه لحظه یه چیزی تعریف کنم.نظر بدید ببینید من زیادی حساسم یا مادرشوهرم زیادی سرش تو ک ... ماست.

اقا منو شوهرم خیلی رو نلا حساسیم اینطوری ک هر ماه بااااید چکاب ماهیانشو انجام بدیم و روی نظر اون فقد پیش میریم....نلا از روزی ک ب دنیا اومد تا دوماه کولیک داشت و خیلی گریه میکرد...من پیش چند تادکتر بردمش و شاید ۵۰مدل قطره و شربت رو امتحان کردیم ک خوب شد...بعد مادرشوهرم هی میگفت چراا داری عذاب بچه میدی بهش عرق نعنا بدهه بهش عرق کسرگ بده بهش خاکشیر بو داده بده...من اون روزا افسردگی وحشناااکی داشتم حالم بشدت بدد بودبا گریه های نلا گریه میکردم...اینم ک این حرفارو میزد هی خودمو سرزنش میدادم میگفتم نکنه بچم واقعا با اینا خوب میشه و بخاطر لجبازی من ک بهش نمیدم هی داره بدتر میشه...از یه طرفم دکتر میگفت اگه بدی گوارش بچه رو نابود میکنی....بعدم دیگه تا مارو میدید هی میگفت خداروشکر بچمون ب خودمون رفته هاا کپ خودمونه...هی بچمون بچمون و حس مالکت...منم میومدم خونه میشستم زار زار گریه میکردم..دست خودمم نبود اون روزا حالم خیلیی بد بود....دیگه دیدم دارم واقعا اذییت میشم رابطه رو خیلی کم کردم...و اونا خودشونم متوجه شدن ک من ناراحت شدم از دستشون....

۷ پاسخ

کار بسیار پسندیده ای کردی

دقییییییییقاااااا شرایط منو داری
منم همین حرفارو مشنیدم اون اوایل و شدیدا هم افسردگی گرغتم هنوزم دارم 😄
کاملا درکت میکنم و تمام حق رو به تو میدم ،،،خییییییلی کاراشون تو مخیه شدییییید واقعا دیگه اعصاب ماها به این چیزا نمیکشه
و بنظرم خوب هم جواب دادی به اندازه ایی که دهالت کرده جواب دادی زیاده روی نکردی
من دیگه جدیدا توان حرفای مادرمم ندارم و زود جواب میدم تا روانیم نکرده چه برسه به مادرشوهر
خوب بوده کارت

عیننننن مادرشوهر من فقط دخالت و حرفای چرت و پرررت، اونم زن خوبیه اما این حرفاش رو اعصابمه
تو کار خودتو بکن و احازه دخالت نده حواست باشه رفتید خونشون چیزی نذاره دهن بچت
روز دهم دختر من بود براش آش پخت مالید ب لباش منو میگی انقد استرس گرفتم و سریع شستم لباشو میگفت نشور تا بخوره😐😐😐
منم ارتباطم و کم کردم چون هرچی میگفتم بچه مو نبوسید گوش نمیکردن و بچم مریض شد و بستری شد منم دیگ نرفتم و کسیم نیومد خونم، روز اول ک از بیمارستان مرخصش کردن منو بسته بود ب زنگ منم ی هفته بی خوابی حوصله جواب دادن نداشتم حالم بد بود صحنه های بیمارستان از جلو چشمم نمیرفت دیگ ب شوهرم گلایه کرده بود من زنگ زدم جواب نمیده، اگ گلایه نمیکرد و چغولی نمیکرد فرداش زنگ میزدم ولی با این حرکتش نزدم الان بیست روزه خبری ندارم ازشون

یکم‌تند رفتی عزیزم مادرشوهر من حتی زنگ‌نمیزنه حال بچمو بپرسه هیچ انگار وجود نداره اینایی که تو گفتی برام ارزوست

مادر شوهر منم از روی مهربونی به خاطر اینکه شکم دیانا نفخ داش همش میگف بش رازیانه با شِت بده کلپوره بده و... منم گوش نمیکنم به حرفشون فقط تأیید میکنم خوشبختانه من تو شهر دیگه ای هستم اونا شهر دیگه ای هستن همسرم هم میگن تو مخالفت نکن باهاشون سنشون زیاده دلشون نشکنه اخر سر تصمیم گیرنده خودمونیم

حق داری عزیزم رفتارتم بسیار درست بوده

حالا بعد از چن وقت ک باز میریم و اونا میان باز شرووع کرده دخالت هاشو...زن بد نیستااا هوامو هم خیلی داره...ولی این رفتاراش و حرفاش رو مخمههه....
من از دیروز کمکی نلا رو شروع کردم...از همون صبح صدددباااار زنگ زدده ک غذای دخترمو دادی.گفتم نه ظهر میدم...ظهر غذاشو دادم عکسشو هم گرفتم واسش فرستادم.گفت چقد بش دادی گفتم دوتا قاشق...سررریع پشتش زنگ زد منم رد گفتم نلا خوابیده بعد بهتون زنگ میزنم...حالا باز صبح زنگ زده غذای دخترم دادی..گفتم نه عصر میدم..بعد میگه مگهه میخوای یهه وعدهه بدیشش؟ چراا دوقاشق دادی بیشتر میدادی خبب...منم عصبی شدم با یه لحن بدییی گفتم.من دیروز تاااازه غذای بچه رو شروع کردم نمیتونم ک روزی ده مرتبه ی قابلمه بدم بچه بخووره ک .مگه چقد معده داره. مث منو تو ک نییست ک بخوام براش بشقاب پر کنم..بعد میگه چمیدونم والا ما ک اینجوری بچه بزرگ نمیکردیم ما کته میدادیم فرنی بادوم میدادیم سیب زمینی ابپز میدادیم....منم بازز عصبیی تر و با لحن بدتررر😅گفتم شما توو دوره خودت و روش خودت بچه بزرگ کردی منم میخوام تو دوره خودم با روش خودم بچمو بزرگ کنم...گفت هاا خب پس سالم باشین خداافظ

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
شاهان تا دوماهگی از شیر خودمم خورده
اوایل انقد زیاد بود ک پدسینه هم میذاشتم باز می‌ریخت ب لباسام بعد رفته رفته با ناراحتی ها و گریه های ک داشتم شیرم هی کم شد و خشک شد
هرچی شیرافزا و....خلاصه نشد دیگه .
شاهان ی هفته بیمارستان بود آب دورشو خورده بود وقتی دنیا اومد
تا سه روز چیزی بهش نمی‌دادن تا معدش تخلیه بشه
بعدش گفتن شیر بیار
هم شیر خشک بردم هم شیرخودمو با شیردوش همش سعی میکردم براش ببرم ک شیرخودمو بهش بدن .انقد من با شیردوش اینکاروکردم ک شدید نوک سینه هام زخم شد پماد و کرم شقاق میزدم خوب نمیشد بعد ک مرخصش کردیم سینمو میذاشتم دهنش بعد یکی دو روز دیگه دردش داشت منو می‌کشت گریه میکردم انگار چنگ مینداختن تو دلم ولی بهش شیر میدادم
ی روزش مادرشوهرم بالا سرم نشسته بود من گریه میکردم وشیر میدادم وهی تند تند با حالت خیلی بد و با لحن خیلی تند همش می‌گفت باید شیر بدی باید شیر بدی منم دیدم درکم نمیکنه گفتم اصلا دوسندارم شیر بدم (تو پنج سال ک عروسشونم از گل کمتر بهشون نگفتم بااینکه خیلی بدی ها درحقم کردن)این شد بهونشون دعوایی راه انداختن ک من چرا اینجوری باهاش حرف زدم و پدر شوهرم زنگ زد شوهرمو قشنگگگ شست گذاشت کنار برادرشوهرمم زنگ زد ب مامانم و کلی حرفو.....بازم مامانم کوتاه اومد خلاصه قهرکردن و چند ماهه بچمو ندیدن .من انقد اون موقع گریه کردم بغض کردم یعنی شبوروزم همین بود ک شیرم خشک شد اونوقت نشستن پیش همه فامیلاشون میگن ک من عمدی شیرندادم ب بچم و هی میگن اگه شیرخودتو میدادی الان بچت می‌خواسته تپل باشه و....،خدا ازشون نگذره
من خودم سر اینکه شیرم خشک شد افسردگی گرفتم حالام هی ب روم میزنن ک شیرش ندادی و من همش با خودم میگم شاید واقعا اگه شیر داشتم بچم تپلی میشد و.....
مامان نورا👼🏻🎀 مامان نورا👼🏻🎀 ۱۶ ماهگی
سلام مادرا خوب هستید من ی موضوع میخواستم بگم ک شاید بدردتون بخوره اگر این موضوع براتون مفید بود اطلاع رسانی کنید ک بقیع هم ببینه این عکس شربت و
من دخترم از ۳ ماهگی اصلا شیر نمیخورد تو بیدارییی ت بیداری ک درست میکردم بدم بهش بخوره سرشو کج میکرد میگفت نمیخام حتی ۷ ساعت عم میگذشت از وعده شیر ولی اصلا نمیخورد تا اینک سر سه ساعت گریه میکرد میخوابید من بهش شیر میدادم تا ۵ ماه همین وضع و من داشتممم
ک خداروشکر من تا ۲ ماه این شربت میدادم دخترم هر ۱۲ ساعت روزی دوبار ک دخترم خداروشکر خیلی بهتر شدههه این شربت بدون اسم معلومه ت عکس ک اسم ندار میتونید ب داروخانه عکس و نشون بدرد اگر داشته باشن بهت میدن این شربت بدون نسخه هم میدن من بار دوم نسخه دکتر نداشتم شربت ک نشون دادم بهم دادن این دارو اسم نداره دکتر گفت دستساز دکترش براش نوشت گفت رفلاکس پنهان دار این شربت خود دکتر گفت ک از همه دارو های رفلاکسی بهتر انشالا ک هر چی دکتر میخاد و خدا بهش بده دستشون واقعا درد نکنه ک ب دادم رسید واقعا اذیت شدم من پا ب پای بچم گریه میکردم وقتی نمیتونست شیر بخوره
تا میتونید این عکس و اطلاع رسانی کنن اونای ک بچشون ت بیداری شیر نمیخورن ❤️❤️🌷
مامان هدیه امام حسین مامان هدیه امام حسین ۱ سالگی
دیشب رفتیم خونه مادر شوهرم اینا وقتی بچم ب دنیا اومده من جاریم رو دیدم اومد پیش بچم، تاا دیشب ک همو دیدیم بعد ۶ ماه، از حسودی میخواست بترکه، ماشاالله وزن پسرم نرمال هست خوبه،حالا دیگه نمیگم ک چند کیلو هست... هییی میگفت چه ریزه چه ریزه کمبود وزن داره، بچه من هم ماه بچه تو ک بود دوبرابر وزن بچه تو بود (در صورتی ک واااقعا خداییش همچین چیزی نبود اتفاقااا اون بچه هاش خییییلی لاغر بودن و هستن ...)، بعد میگفت شییییر خشکش میدیییی وااااییی چرا شیر خودت ندادی... فقط داشتم دیگه از دستش سکته میکردم... همشم یجوری نگای من و بچم میکرد.... خیلیی حسوده
اومده بود تو اتاق منو پسرمم تو اتاق داشتم بچمو میخوابوندم هرچی اسپری و ادکلن بود رو خودش خالی کرد گفتم نزن برای پسرم بده گفت وااای حساس فقط تو ی بچه ای داااری...
بخدا من آدمی هستم ک ن حسودم نه عقده ای قلبم مثل کف دستم صاف هست ولی تا دلم بخواد دورم از این آدما ریخته.... نمیدونم واقعا باید چی بهش بگم اگر بار دیگه دیدمش چه جوابی بهش بدم😔وقتی هم پسرم ب دنیا اومده بود ماشالله ۳کیلو هفتصد بود اون موقع هم ک اومده بود دیدنش میگفن وااای چ ریزه... 😅در صورتی ک بچه های خودش شااااید فوقش ۲کیلو و نیم بودن.... خدااییش این عقده ای و حسووود نیست؟؟؟
هوووف خواستم یه درد و دلی کرده باشممم... 😊