همین حس تورو درک میکنم من حامله بودم خودم نمیدونستم رفتم اسب سواری یهو دل درد شدید شدم بازم به فکرم نرسید شاید حامله باشم هفته بعد دوباره رفتم همون درد اومد سراغم که روز بعد رفتم دکتر صدا قلبش شنیدم دکتر گفت ضربان قلبش ضعیفه بعد یهویی چیزی تو دلم تکون خورد گفت برو چیز شیرن بخور برگرد منم رفتم بیرون با کمر خمیده هیچکس همراهم نبود یهویی چیزی تو دلم تکون خورد رفتم دستشویی باکمک منشی خون ریزی شدید شدم چنان زیاد بود یه لحظه زیر دلم خالی شد حس کردم الان میمیرم بعد کمک منشی رفت پوشک اینا آورد دوباره سنو کردم دکتر گفت متعسفانه سقط شده هنوزم خودم نبخشیدم یک سال تمام براش گریه کردم احساس شرم میکردم احساس میکردم قاتل بچمم 😭
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.