تجربه زایمان پارت 1
سلام مامانا روز‌‌قشنگ تون بخیر، من امروز 12 روزه که زایمان کردم مرسی از دعای تک تک تون ببخشید که تک به تک نتونستم جواب پیاماتون بدم❤️❤️❤️
تجربه زایمانم رو براتون می‌ذارم، برای مامانای باردار
۲۸ مرداد چهل هفتم تموم شد، سونو روز آخر وزن بچه رو چهارکیلو تخمین زده بود، دکترم بعد از معاینه گفتن شب‌برو بیمارستان بستری شو، هم وزن بچه زیاده هم سرش اصلأ نیومده پایین و احتمالأ نمیتونی طبیعی زایمان کنی، بازم برو بیمارستان بستری شو سوزن فشار بهت بزنن تا فردا اگر طبیعی زایمان کردی چه بهتر اگر نه صبح میام سزارینت می‌کنم، من بدون درد رفتم بیمارستان بستری شدم با دهانه رحم یک سانت، بیمارستان افشار، گفتن چون شبه ما سوزن فشار نمیزنیم بمون تا فردا صبح سوزن فشار میزنیم، دیگه یه سرم معمولی بهم وصل کردن و من روند طبیعی و فیزیولوژیک بدنم برای زایمان طبیعی شروع شد، دردام شروع شد و از ساعت ده شب که بستری شدم تا فرداش ساعت هفت صبح دهانه رحم من به ده سانت رسید، تو این تایم هر وقت درد داشتم با تنفس دردم‌ رو کنترل کردم و سعی کردم راه برم ورزش کنم رو تختم و همش خوابیده نباشم

۱ پاسخ

بچه مگه بریچ نبوده؟
چرا گفتن طبیعی
وزن بالا و بریچ سزارین بودی

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۴ ماهگی
سلام . اومدم تجربه زایمانمو بگم براتون خیلی خلاصه وار . من طبیعی زایمان کردم 38هفته و 1 روز دکترم ختم بارداری داد 1 اردیبهشت صبح زود رفتم بیمارستان . تا ساعت 10ونیم کارای بستری رو انجام دادیم و بستری شدم . همون لحظه نوار قلب و معاینه و کلی سرم آوردن وصل کردن ولی آمپول فشار نزدن . معاینه شدم گفتن 1 سانتی . هر یک ساعت معاینه تا دردم خیلی کم شروع شد تا ساعت 3 تحمل کردم و بعد ماما همراهم اومد توی همون یک سانت شروع کردیم به ورزش های و اسکات زدن تا ساعت 8 که تایم ماما تموم شد من 5 سانت شدم اون لحظه سرم فشار و وصل کردن آما خیلی خیلی کم چون من درد داشتم ولی با تکنیک تنفسی و ورزش کنترلش میکردم و زایاد سخت نبود. ماما که رفت .و ماما های کشیک اومدن .بهم گفتن نشین بلند شو ورزش دردام تند شده بود ولی بازم تحمل کردم و ورزش میکردم معاینه شدم 6 سانت .لحظه شروع درد من اسکات میزدم و نفس عمیق میکشیدم بعد رفتم رو تخت و سه تا سجده زدم یهو از 6 سانت توی یک ساعت فول شدم و زایمان کردم . خلاصه که کسایی که زایمان طبیعی دارید اصلا استرس نگیرید و حتما ماما همراه بگیرید و اصلا نخوابید فقط ورزش کنید تا روند زایمانتون انشاالله زودتر اتفاق بیوفته. و در آخر آرزوی سلامتی برای همه مامانا و نی نی های تو راهیتون. شماهم دعا کنید نینی منم زودتر ترخیص بشه بچم بخش مراقبت های ویژست🤍❤️
مامان نورا مامان نورا ۵ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 🥹
حدودا ساعت هشت شب دردام شروع شده بود و دل‌پیچه و کمر درد داشتم مثل درد دوران قاعدگی حدودا
حموم آب گرم رفتم یخورده ورزش کردم از خونه تا خود بیمارستان هم پیاده روی کردم ساک نوزاد رو آماده کردم وسایلامو آماده کردم ساعت هفت صبح رفتم بیمارستان
معاینه که شدم گفتن دهانه رحمم دو سانت باز شده و درد زایمان دارم ..داخل خود بیمارستان فرستادنم سونوگرافی که گفتن آب دور جنین 50 دکتر بخش گفت باید وایسیم دهانه رحم باز تر شه تا زایمان کنی
تا 32 ساعت صبر کردن ولی دهانه رحم همون جوری بود دیگه برای همین با سوزن فشار دردام شروع شد
اولین معاینه که با سوزن فشار شدم گفت 4 سانت بود حدود نیم ساعت بعدش معاینه شدم 9 سانت شدو سر بچه داشت میومد پایین 🥹
صبرم تموم شده بود ولی درداش مث دردای پریودی البته یکم دردناک تر بود و فقط دردام زیر شکم بود
ماما بخش خیلی کمکم میکرد همش ماساژ میداد کمر و شکممو سرش که دیده شد بردنم اتاق زایمان همون موقع سوزن بی حسی رو بهم زد و واژنمو برش داد بچه رو بیرون کشید گذاشت رو شکمم 🥹🥺
اشک از چشمام داشت فقط میریخت دردای بخیه رو هم هیچی نفهمیدم با اینکه 12 بخیه خوردم
موقع افتادن جفت با چند سرفه کردن افتادو راحت شدم
منو ی مریض دیگه داشتیم باهم زایمان میکردیم وقتی بچه رو از روی شکمم برداشتن همش چشمم به دخترم بود که با اون نینی عوض نشه😅😂 اصن یه استرس عجیب داشتم
ولی قشنگترین بخش زایمانم وقتی بود که گریه دخترمو شنیدم 🙂🫀
مامان زینب مامان زینب ۸ ماهگی
#زایمان ۱
سلام اومدم از روند زایمانم بگم شاید به درد کسی خورد من ۲۷ آذر در ۴۱ هفته و ۷ روز زایمان کردم از اول میخواستم طبیعی زایمان کنم اما مشکل اینجا بود که هیچ درد و ترشح و علامتی از شروع روند زایمان نداشتم از هفت ماهگی تحت نظر پزشک متخصص زنان و زایمان و ماما ورزش و پیاده روی کردم از ۳۰ هفته بچه ام سفالیک بود و پوزیشنش برای زایمان طبیعی خوب بود و طبق گفته دکتر و ماما لگنم و بدنم توانایی زایمان طبیعی داشت ولی بچه توی لگن نیومد و به اصطلاح شکمم همچنان بالا بود و علامتی از زایمان نداشتم ۲۷ م آذر به دستور پزشک بستری شدم برای القای زایمان طبیعی با آمپول و سرم فشار ، بیمارستانم خصوصی بود با دکترم هماهنگ کرده بودم سرزایمانم بیاد ماما همراه ام داشتم از ۳۷ هفته دهانه رحمم ۱ سانت باز شده بود ساعت ۸ صبح بستری شدم و کیسه آبم رو پاره کردن و آمپول فشار توی سرم برام زدن و دردام شروع شد تا ساعت ۱۴ که سرم تموم شد و دردای منم تموم شد و معاینه که کردن گفتند شدی ۲ سانت
مامان ماهورا مامان ماهورا ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
سلام مامانا
من سه شنبه صبح رفتم بیمارستان که بگم ۴۰ هفته‌م تموم شده کی بستری میکنن..اونا اصرار داشتن که تا پایان ۴۱ باید صبر کنم..ولی من خیلی کلافه و خسته شده بودم از همه تلاش‌هایی که کردم..آشنا پیدا کردیم گفتن بستری میکنن..دیگه ساعت ۱۰ و نیم صبح با دهانه رحم ۲ سانت و بدون درد بستری شدم.گفتن باید بشم ۳ سانت تا سوزن فشار بزنن..هر ۴ ساعت بهم قرص زیرزبونی دادن خیلی خسته کننده بود چون بیکار بودم و مجبور بودم روی تخت بمونم ۱۲ ساعت طول کشید و واقعا کلافه کننده بود تو یک اتاق تک و تنها و بیکار..
بالاخره ساعت ۱۱ شب شدم سه سانت ولی تو معاینه ها میگفتن لگن عالیه دهانه رحم عالیه و این بهم انگیزه میداد.این بین یذرره درد پریددی خفیف هم داشتن بخاطر قرصا
خلاصه ساعت ۱۱ امپول فشار تو سرم شروع شد..ساعت ۱۱ونیم کیسه آبم خود به خود پاره شد و من‌همچنان درد خیلی خفیف داشتم...ساعت ۱۲ یک هووویی دردام شروع شد و شدییید دقیقا هر ۱ دقیقه میگرفتن..اولش به روم نیاوردم انرژیم حفظ کردم نفس عمیق میکشیدم.ولی خیلی خیلی غیرقابل تحمل بود واقعا بدون درد رفتن و امپول فشار رو به کسی پیشنهاد نمیدم..